روايت در رمز و مرز شعر




عنوان مجموعه اشعار : زاینده‌رودِ گم شده‌ی سالهای دور
شاعر : یسنا فاضلی ورزنه


هرکس درون قبر خودش با خودش خوش است
ما؛ گلّه‌ای که بُر زد* و چوپان نداشتیم
از جانمان تسلسل پاییزها گرفت
پیراهنی که بر تنِ عریان نداشتیم

زاینده‌رودِ گم شده‌ی سالهای دور
آورد ایلِ ساده‌ی ما را پیِ خودش
ما را کویر با گز و تاقش* بزرگ کرد
آنوقتها که حسرت باران نداشتیم

قحطی به جان دهکده افتاد بعد از آن
مُردیم ایستاده شبیه درختها
اندیشه‌ی جوانه زدن داشت دستمان
امّا برای ریشه زدن جان نداشتیم

در خاک و خون تنید شفق؛ نیزه‌دارها
باتون به طبلِ فاجعه هر صبح می‌زدند
فریاد البته که به جایی نمی‌رسید
ما هیچ وقت جرات عصیان نداشتیم

تالاب‌مان شبیه زنی سالخورده مُرد
پاشیده گیس‌های سپیدش میان دشت
افتاده توی گنجه تفنگ پدربزرگ
سهمی برای خاطره‌هامان نداشتیم

پاورقی‌ها:
*بُر زدن اصطلاحی است که در گویش شهر من (ورزنه با گویش پهلوی ساسانی) هنگام حمله گرگ به گله و متفرق شدن گله استفاده میشود
*گز و تاق دو گونه درختچه کویری با نیاز آبی بسیار کم (تاق به خوب سوختن و داشتن آتش پایدار مشهور است)
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
براي برقراري ارتباط و به قول معروف، گرفتن يقه مخاطب، شروع اثر هميشه اهميت زيادي دارد و تاكيد قدما بر «حسن مطلع» هم به همين دليل بوده است. نيم‌مصراع «هر کس درون قبر خودش با خودش خوش است» در ناگهانِ آغاز، لحني بيانيه‌اي دارد. شما مي‌گوييد «آقا يا خانم مخاطب! چنين است» و مخاطب حق دارد بپرسد «از كجا معلوم؟»! مخاطب حرفه‌اي بعد از مرور دو يا چندباره بيت، متوجه مي‌شود كه در آغاز اين مصراع با يك حذف طرفيم (هر كدام از «ما» درون قبر خودش...). از سوي ديگر در اين سطر، مي‌توانيم «قبر خود» را اضافه تشبيهي فرض كنيم («خود»ي كه «قبر» است). براي برطرف‌شدن كاستي در پرداخت، سراينده مي‌توانست از وجه اول شخص جمع استفاده كند (فارغ از وزن: هر يك، درون قبر خود، با خود خوشيم) تا پيوند مستقيمي با «ما» در لت بعدي ايجاد شود اما وجه سوم‌شخص، به شرط بيان دقيق، بهتر مي‌تواند غريبگي موجود بين اين «خود»ها را نشان دهد و نوعي تعليق هم به وجود بياورد. در ادامه مصراع، پس از حذف فعل «بوديم» به قرينه معنوي، به فعل «بُر زد» مي‌رسيم كه بنا به توضيح زير اثر، مي‌تواند در معني «متفرق شديم» به كار رفته باشد (و در اين وجه دستوري درست است). در مصراع بعدي، با تصوير زيبا و تاثيرگذاري طرفيم (خصوصا كه در تداعي پاييز به «بي‌برگي»، معني دوم آن يعني «نداري» هم در تصوير «بي‌پيراهني» احضار مي‌شود)؛ حيف كه حذف «را»ي مفعولي در اين مصراع، به هيچ روي توجيه‌شدني نيست.
بيت بعدي، بلندترين فراز تحسين‌برانگيز اين اثر است؛ خصوصا تركيب «زاينده‌رود گمشده» كه انرژي شگفتي در خود دارد؛ ‌رودي كه به كوير رسيده؛ يك جغرافياي مرزگونه بسيار ظريف! در ادامه، با يك استخدام صفت دقيق ديگر مواجه مي شويم؛ «ساده» بسيار خوب و تاويل‌پذير انتخاب شده... و پارادوكس نبود حسرت باران در كوير هم تاليف وضعيت مرزگونگي را به‌خوبي كامل مي‌كند.
اما چنين اتمسفر باورپذير متشخصي، ناگهان با صراحت گزارشي «قحطي به جان دهكده افتاد» كاملا معمولي مي‌شود. اين حسرت براي من وقتي پررنگ‌تر مي‌نمايد كه به تصوير «مرديم ايستاده شبيه درخت‌ها» مي‌رسم؛ تصويري كه بارها «گفته» و «شنيده» شده ولي اينجا به دليل استفاده درست، به‌خوبي «ديده» مي‌شود؛ با همه‌ي مناظر پيشيني و تازه‌اش. در مصراع بعد باز هم شايد به دليل تعجيل، «دست» از «انديشه» و «ريشه» جدا افتاده؛ چون پيوند محكمي با آنها ندارد. حتي بهتر بود به جاي «جان» از واژه ديگري كه پيوند محكم‌تري با خاك (سرزمين) داشته باشد استفاده مي‌شد. مهم‌ترين دليلي كه باعث مي‌شود شاعر عجله كند چيست؟ او حس مي‌كند «حرف»هايش را نزده! نگران است كه نكند مخاطب متوجه «اصل مطلب» نشود؛ نكند مخاطب فكر كند اين فقط يك درددل زيست‌محيطي‌ست!
«خاك و خون»، «نيزه‌دارها»، «باتون» و «طبل فاجعه» ادامه‌ي تعجيل بيت قبل است؛ در حالي كه با كمي حوصله مي‌شد در پيكره فعلي بيت هم از شعار برحذر ماند؛ حتي به گونه‌اي كه مصراع دوم نياز به هيچ تغييري نداشته باشد.
نكته‌ي مهمي كه بايد يادآور شوم اين كه يسنا فاضلي خودش متوجه است كه بايد اثرش را به مسير اصلي برگرداند (در يكي ديگر از سه اثري كه در اين نوبت درباره‌شان نوشتم هم اين رخداد كاملا مشهود است). تصوير «زن سالخورده» كه «پاشيده گيس‌هاي سپيدش ميان دشت» ادامه‌ي منطقي و هم‌ارز فرازهاي اوج اين اثر است و مصراع «افتاده كنج گنجه تفنگ پدربزرگ» هم بيش از همه‌ي شعارها، پيام‌هاي روشن و پنهان دارد. قاعدتا اگر به جاي تشبيه صريح در مصراع اول، از بيان استعاري‌تري استفاده مي‌شد، با تلذذ بيشتري هم مواجه بوديم. و نكته‌ي آخر اينكه در نيم‌مصراع پاياني، «براي» گزينه‌ي كارا و دقيقي نيست. شك نكنيد با تصرفي هنجارگريزانه در زبان، اين پاره مي‌تواند هم وجوه انديشگي، عاطفي و تاليفي پايان‌بندي و هم كاركردهاي فرمي اثر را بسيار كامل‌تر و تاثيرگذارتر كند.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.