پرکردن جاهای خالی با عناصر غیرهم‌ساخت




عنوان مجموعه اشعار : دلنوشته
شاعر : عاطفه جان نثاری


عنوان شعر اول : روز جهانی من
جهانی در من است
پراز شعرو رنگ های درهم
جهانی در از اشک ها و لبخند
خالی از آدمهای پیچیده با مکر و حیله
پراز ناب آرین لحظه های عاشقانه
جهانی در من است
آبی
انار
پروانه
برگ و گلبرگ های رنگین
گل یاس و شبو
درخت بید مجنون


عنوان شعر دوم : حال و هوای جمعه
دلم شعر است
هوا شعر است
زمین شعر است
برای تو
غزل می سازد و عشق
سخن از بی وفایی ها نوشته ست
خدا عشق است
هوا عشق است
زمین مبدا
تویی مقصد
تویی لحظه
برای تو
دلم شعر است....

عنوان شعر سوم : برای تو
شعرشدم تا بخوانی
قصه شدم تا برای آدمها تعریف کنی
شاخه گلی شدم برای بوییدن
نور چشم شدم برای دیدن
خورشید روزهایت شدم تا صبح ها طلوع کنم
و بیداریت را لمس کنم
مهتاب آرزوهایت شدم
تا به شوق مهتاب به آرزوهایت برسی
و تو
همچنان روحت را قسمت کرده ای..
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
در متنی که اصرار به حرکت به‌سمت شعر و شاعرانگی دارد که هیچ! حتی در یک متن سادۀ خبری هم که در ابتدایی‌ترین و اولین گام‌های خود، تصمیم بر برقراریِ یک ارتباط کلامیِ ساده با مخاطب و انتقال سادۀ یک پیام به او دارد نیز، ابتدایی‌ترین کار، حفظ صحت و سلامت زبان است و شاید اولین و البته ساده‌ترین شکلِ حفظ صحت و سلامت زبان، همین حفظ سلامت نوشتاری باشد، چیزی که فقدان آن را گاهی تعبیر به «مشکلات تایپی» می‌کنیم؛ نظیر این مشکلات در این سه متن: «جهانی در [پر] از اشک‌ها و لبخندها»، «پر از ناب آرین [ناب‌ترین] لحظه‌های عاشقانه»، «گل یاس و شبو [شب‌بو]» و... و پس از آن است رعایت نکات ویرایشی گوناگونی که در این متن‌ها توجهی به آن‌ها نشده، مانند رعایت فواصل و نیم‌فواصل، حذفِ به‌قرینۀ افعال به‌جای تکرار آن‌ها در فاصلۀ کم و...
درواقع از کسی که در کار خلق اثری به‌واسطۀ کلمات است، توقع می‌رود که رفتاری محتاط‌تر و هوشمندانه‌تر با کلمات داشته باشد. و این حساسیتِ در بدوِ امر، همان است که بعدها، در گام‌های بعدی، شاعر را مجاب می‌کند که در یک سطر، از میان چندین و چند واژه که معنایی نزدیک به‌هم دارند و تقریباً می‌توانند در یک محدودۀ معنایی، به‌جای یکدیگر استفاده شوند، آن را انتخاب کند که از همه زیباتر، خوش‌آهنگ‌تر و احتمالاً کوتاه‌تر است، و اصلاً یکی از رازِهای ماندگاریِ واژه‌ها در پیکرۀ زبان فارسی، همین زیباتر بودن‌ها و خوش‌آهنگ‌تر بودن‌ها و کوتاه‌تر بودن‌هاست که درنهایت برای آن‌ها سهولت در خوانش ایجاد می‌کرده است، چنان‌که «قوس‌وقزح» سهل‌الأداتر از «آزفنداک» بوده و «رنگین‌کمان» از هردو زیباتر و تصویری‌تر بوده، و درنهایت آنچه به‌عنوان یک واژۀ زنده باقی مانده و هنوز به‌کار می‌رود، «رنگین‌کمان» است، نه آن دو دیگر.

همین سهل‌انگاری شاعر (گرچه خود عنوانِ دلنوشته را بر مجموع متن‌های ارسالیِ خود گذاشته) در سطحی گسترده‌تر از سطح واژگان نیز به چشم می‌خورَد، چنان‌که ساختار نحویِ متنِ اول با تمام شرح و تفصیلِ‌هایش چنین است: «جهانی در من است پر از ... و خالی از ... » که شاعر بسیار دست‌ودل‌بازانه، جای خالی‌ها را با عناصر گوناگونی که به‌لحاظ ساختاری در یک رشتۀ انتظام قرار نمی‌گیرند و مکمل هم نیستند و نمی‌توانند درکنار هم راه به‌جایی ببرند، پر کرده است، و در متن دوم نیز همین معادله را به این شکل می‌بینیم که « ... شعر است» و باز می‌بینیم که جای خالی با عناصری گوناگون و غیرنظام‌مند پر شده است.
و توضیحِ ساده برای اینکه چرا این عناصر، غیرنظام‌مندند و مکمل هم نیستند و درکنار هم راه به‌جایی نمی‌برند این است که حذف هیچ‌کدامشان، هیچ خللی به متن وارد نمی‌کند، همان‌طورکه تغییر آن‌ها به عناصری دیگر نیز تأثیری در سرنوشتِ متن ندارد.
و در متن سوم هم که به‌لحاظ ساختاری، مانند دو متنِ قبلی عقیم نیست و درواقع، مقدمه و نتیجه دارد، با چنین معادلۀ نحوی مواجهیم: « ... شدم تا ... و تو همچنان روحت را قسمت کرده‌ای» که در آن باز شاعر جاهای خالی را با گزینه‌های غیرهم‌ساخت پرکرده، و درنهایت نتیجه‌ای که گرفته، نتیجۀ هیچ‌کدام از مقدماتِ ارائه‌شده نیست، یعنی «تقسیم کردنِ روح» هیچ ربطی به تصاویرِ سطرهای ماقبلِ آخر ندارد، درحالی‌که به‌لحاظ معنایی و ساختاری باید نقطۀ مقابلِ آن‌ها می‌بود.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.