روايت بسته ـ باز




عنوان مجموعه اشعار : ساکت و ساده روی پای خودش
شاعر : یسنا فاضلی ورزنه


*برای برجهای کبوتر شهرم این آخرین یادگارهای رو به ویرانی و فراموشی

ساکت و ساده روی پای خودش
سالها جثه ای تناور داشت
برج؛ باروی قریه بود و تنش
حفره های پر از کبوتر داشت

نغمهٔ رودهای جاری را
زوزهٔ برنوی شکاری را
خستگی های آبیاری را
خاطراتی قدیم در سر داشت

رفته رفته درختها مُردند
کشتزاران پنبه پژمردند
شهر جای شلیته اش حالا
روی سر چادری مکدّر داشت

گاوخونی عروس آتش شد
خونِ یک نسل روی تورش ریخت
برج مثل انار بی تابی
عاقبت پیکرش ترک برداشت

سینه اش لانهٔ کلاغان شد
توی رگهاش بیم ویرانی-
ریشه افکند مثل وقتی که
تخت جمشید را سکندر داشت

#
بر تل خشتهای عریانش
داشت چوپان قریه نِی میزد
ابرهای سیاه بی باران
خبر از رنجهای دیگر داشت

یسنا فاضلی
پاییز ۹۴
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
اينكه ماجرا با تصوير برج ساكت و ساده روي پاي خودش آغاز مي‌شود و با تصوير خشت‌هاي عريان به پايان مي‌رسد، الزاما نمي‌تواند به تخت يا خطي‌بودن روايت منجر شود؛ خصوصا كه خرده‌روايت‌هايي مثل خاطرات، هر بار به بسط روايت كل، كمك مي‌كنند و نهايتا هم با يك پايان‌بندي مطلق طرف نيستيم؛ اما نكته‌ي اصلي اين است كه در اين ماجرا مي‌شد برخورد علّي كامل‌تري داشت؛ طوري كه چوني مشخص‌تري در متن، براي رخداد اصلي متصور باشد. در شكل موجود، بيشتر با رخدادهاي پيشيني يا موازي رخداد اصلي طرفيم. مثلا درست است كه «ابرهاي سياه بي‌باران» موجب بي‌رونقي هستند اما مي‌شد مثلا چيزي هم از «بادهاي باكره» گفت كه با «خاك تشنه‌ي خشن» درمي‌آميزند و به سان مهاجمان رودررو و چشم‌درچشم، تن برج را مي‌فرسايند.
تركيب «جثه‌اي تناور» چندان كارآ نيست چون «جثه» و «تن» از قبيل يكديگرند. اگر خوب دقت كنيم، درمي‌يابيم كه حتي در متون نثر و گفت‌وگوهاي روزمره هم از چنين تركيبي كمتر استفاده مي‌شود.
در نيم‌مصراع «برج، باروي قريه بود...» نخست به نظر مي‌رسد كه با نوعي ضعف تاليف مواجه باشيم ولي با درنظرگرفتن فرانويس و مصراع بعدي، به اين نتيجه مي‌رسيم كه برعكس، با نوعي آشنايي‌زدايي طرفيم. «برج و بارو» هميشه كنار يكديگر بوده‌اند اما برج كبوتر اينجا به عنوان نوعي باروي فرهنگي قامت افراشته است. و اين همان فرامنطقي‌ست كه از شعر انتظار داريم؛ فقط اي كاش به جاي «تن» و «حفره» از واژگاني استفاده شده بود كه بار عاطفي متناسب‌تري داشته باشند. لانه‌ها درون برج هستند؛ پس مي‌شد به جاي تن گفت «دل» يا «آغوش» و به جاي «حفره» كه بيشتر تداعي سقوط مي‌كند، از واژگان مهربان‌تري بهره برد.
بيت دوم را مي‌توان اوج اين اثر دانست؛ فقط حيف كه تركيب «خاطراتي قديم» تاليفي طبيعي نيست. نكته‌ي ديگر اينكه در پايان نيم‌مصراع سوم بايد از «...» استفاده شود. تصوير «خستگي‌هاي آبياري» متشخص‌ترين فراز اين اثر است چون بيش از هر تصوير و فراز ديگري تازه و عيني‌ست.
از تمهيد «واقعه» در آغاز بيت سوم، خبري نيست؛ كاستي بزرگ متن كه در شروع نوشته‌ام هم به آن اشاره كردم. نيم‌مصراع دوم باز هم آغاز خرده‌روايت يك دگرديسي‌ست. از پنبه (سپيدي) به «چادري مكدر»؛ چادري كه به همان معناي مصطلح فعلي منحصر نيست و همه‌ي بهره‌هاي مجازي پيشيني را احضار مي‌كند (چادر نيلي، چادر كبود و...). نكته‌ي مهم اينكه «شليته» معادل قياسي خوبي براي چادر نيست؛ خصوصا كه نحو، به ترتيبي‌ست كه انگار پيش از چادر، شليته «روي سر» شهر بوده است. حالا بياييد تصور كنيم به جاي شليته از «چارقد» استفاده شده بود. آيا همان قياس در عين امانتداري، در تصاويري تنيده‌تر صورت نمي‌گرفت؟ و بدون شك جناس «چارقد» و «چادر» هم در نشان‌دادن اين استحاله، تاثير قابل‌توجهي داشت.
در بيت چهارم همان‌قدر كه تركيب استعاري «عروس آتش» خوش نشسته و از كار درآمده، جاي پاي تصاوير «خون» و «تور» و صفت «بي‌تاب» (كه شايد قرار بوده «بي‌آب» را هم تداعي كند) در متن محكم نيست چون مابازاهاي كافي ندارند. نكته‌ي مهم اينكه از شيوايي به دور است كه در يك جمله، اسم و ضميرش همزمان بيايند؛ خيلي راحت مي‌توانستيد بگوييد «پيكر برج» يا... .
در بيت پنجم با يك رفتار تاليفي عمومي مواجهيم كه با پيشينه‌ي متن نسبت چنداني ندارد؛ مصراع هايي كه انگار بارها شنيده‌ايم. و اين تاليف وقتي دچار ضعف هم مي‌شود (تخت جمشيد را سكندر داشت) بيت را به افول مي‌كشاند. اين بيت، تنها بيتي‌ست كه نقش خاصي در پيشبرد روايت ندارد.
سكانس پاياني، بسيار خوب طراحي شده و نوعي پايان بسته ـ باز را رقم زده است و اي كاش فعل «داشت» وسط مصراع اول نبود تا روايت شيواتري شكل مي‌گرفت. تصوير ني‌نوازي چوپان در ذهن من بيت حسين منزوي را هم در غزل زلزله‌ي رودبار تداعي كرد تا لذتي دوچندان حاصل كند:
مرده چوپان و نی‌اش افتاده خون‌آلود، جایی
خسته در وی می‌نوازد باد، آهنگی حزین را

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.