مرهم پیوند قوافی بر نگاره‌ها و انگاره‌ها




عنوان مجموعه اشعار : مسافر باران
شاعر : علی کاظمی


دلبسته ي مسافر بارانم
وابسته ي عبور خيابانم
گمگشته راه و بي سروسامانم
از هر طرف نگاه كني دَردم
مجنونِ ابرهاي بهارانم
درگير پنجه هاي زمستانم
ديوانگيِ برگ به طوفانم
در كل فصل هاي زمين زردم

چاهي پر از حسادت مهتابم
خشكيدگي چشمه ي بي آبم
درگير چشم هاي تو در خوابم
آه از نگاه تشنه ي بي تابم

لبخند يك مترسك جاليزم
نفرين يك غروب به پاييزم
من با نگاه ماه گلاويزم
خورشيد را به سمت تو آوردم

با ياد چشم هاي تو بيمارم
يعني به اين مجادله ناچارم
يك عمر شاعريِ تو شد كارم
محكوم به تسلسل و تكرارم

راز شكست ليلي و مجنوني
در شهر عشق ، حاكم و قانوني
حوّاي سيب خورده ي اكنوني
بايد به آن بهشت تو برگردم

ياد تو انتهاست و آغازم
يك سينه ي لبالب از رازم
اين بيت هاست برگي از اعجازم
مجنون زخم خورده ي اهوازم

زخميِ طعنه هاي رفيقانم
سنگيني نگاه رقيبانم
تلخي قهوه ي ته فنجانم
از هر نظر نگاه كني مَردم
#علي_كاظمي
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
شعر «مسافر باران» سروده‌ی آقای علی کاظمی، در واقع غزلی چهاربیتی‌ست با وزن دوری طولانی؛ طوری که در نگاه غلط‌انداز اول، با طرز تقطیع فعلی، ممکن است از روی عادت، چهارپاره‌ای با قافیه‌بندی اشتباه پنداشته شود.
وزن طولانی، امکان و ظرفیتی‌ست کارآمد برای مواقعی که شاعر حرف بیش‌تری برای گفتن دارد؛ یا به عبارت دیگر، برای مواقعی که شاعر برای پرداختن محتوای شعرش به مجال و فضای بیش‌تری نیاز دارد. درست است که ایجاز یا اطناب، هیچ‌کدام در شعر بر دیگری برتری ندارند و اصل بر رعایت اقتضای مطلب است، امّا این هم اصل دیگری‌ست که زبان شعر، چه مطنب باشد و چه موجز، باید ارکان و واژگانش با وسواس و حساسیت گزین شوند تا هرآنچه شعر لازم دارد در زبان موجود و حاضر باشد و هرچه که در شعر بی‌کار باشد و وظیفه‌ای در سمت و سوی هدف شعر بر دوش نداشته باشد غایب. از همین رو، بنا بر سنت «هرکه بامش بیش، برفش بیش‌تر»، وزن طولانی‌تر موجب سخن طولانی‌تر می‌شود و هرچه گفتار طولانی‌تر شود، مسئولیت شاعر در نهادن باری بر دوش قطار کلمات هم سنگین‌تر می‌شود. به بیان دیگر، اشعاری که وزن طولانی‌تری دارند، برای کسب توفیق، یا باید محتوای دندان‌گیری داشته باشند تا آن محتوای فربه، به بادکنک کلمات، ریشه‌ای سنگین و استوار ببخشد و پرگویی حاصل از طول وزن را توجیه کند، و یا شاعر باید عرصه‌ی زبان مطول شعرش را به میدان زبان‌ورزی و هنرنمایی زبانی تبدیل کند تا دست‌کم مخاطب با تماشای مناظر مرصّع سطح زبان شعر، از بازار محتوا دست خالی بازنگردد.
در شعر حاضر، فرم محتوایی با وجود تازگی‌هایی که در توصیفاتش تعبیه شده، آن‌قدرها اعتلا ندارد و چه بسا که می‌شد چنین محتوایی را گزیده‌گویانه‌تر و مؤثرتر بیان کرد. در حقیقت، آنچه که شعر را در منظر فعلی‌اش تا آخر سرپا نگه‌داشته و مانع از کسالت‌بار شدن طول وزن مصاریع شده، بیش از درون‌مایه‌ی مقتضی، نقش آوایی و موسیقایی قوافی درونی ابیات است. و به همین دلیل نمی‌توان چندان گلایه‌ای از کم‌رنگ بودن قافیه‌های اصلی شعر داشت، که بار زنگ قوافی اصلی را قوافی درونی بر دوش کشیده‌اند.
فرم کلی این شعر را می‌توان این‌گونه خلاصه کرد: شعر، مجموعه‌ای از نگاره‌ها و انگاره‌هاست که با لحیم قوافی پیوند خورده‌اند. در هر سطر، شاعر، حال خود را به گونه‌ای دیگر بیان و تعریف کرده است. از میانه‌های شعر، به میان آمدن پای «تو»، بهانه‌ی ایراد یکی دو فراز عاشقانه‌ی حسرت‌بار می‌شود و در انتها شاعر باز به توصیف حال «من» بازمی‌گردد.
نقطه‌ی ضعف قابل ذکر شعر، ابهام و انتزاع در برخی از فرازهاست؛ مثلاً نمی‌توان فهمید «وابسته‌ی عبور خیابان» بودن یعنی چه؟ یا دلیل این‌که غروب، پاییز را نفرین می‌کند چیست؟ و آنچه که شعر را دل‌پذیر می‌کند، یکی خون حدیث نفس عاشقانه‌ی جاری در رگ‌های شعر است و یکی همان تزئین سطرها با قوافی درونی که پیش‌تر از آن یاد کردم.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.