چرخ بی ‌وضوح




عنوان مجموعه اشعار : شعر ناب
شاعر : محمد امیری


عنوان شعر اول : واژه های سرگردان

هزاران واژه سر گردان درون ذهن می چرخند
من اینجا مانده ام تنها به حالم سخت می خندند
نمی آیند در چنگم نمی سازند آهنگم
نمی پویند هم پایم برای خویش می رقصند
شنیدم قصه هاشان را که هر یک قصه ای دارد
چو در ره می شوم گاهی رهم را نیز می بندند
درون واژه ی باران هزاران قطره می روید
همین یک قطره را شاید هزاران کس نمی فهمند
گروهی رود می گردند و می خوانند و می رقصند
گروهی برکه می گردند و در بر خویش می بندند
گروهی می شوند دریا و با دریا هم آوایند
گروهی چشمه می گردند و باز از خاک می جوشند
گروهی در مقام نور خود را می کنند فانی
سپس آزاد می گردند و در افلاک می گردند


عنوان شعر دوم : شهسوار

می دهد جانم خبر که از یار یاری می رسد
و از دیاری آشنا ما را قراری می رسد
در سکوتی که از وجود داد ها لبریز بود
ناله ها فریاد های بیشماری می رسد
باده ام ساقی بنوشان تا که سر مستم کنی
مست مستم کن که فردا وقت کاری می رسد
ناز می باید خریدن ناله کردن باطل است
که از ورای عشق ما را شهسواری می رسد
غمزه کن غمناله کم کن که از دیار کردگار
بهر ما مستان عالم غمگساری می رسد
ماه شعبان آمد و دنیا گلستان می شود
بهر سرداران عالم پاسداری می رسد
پاسداری که از گلویش نور می تابد برون
واز قفایش چشمهای اشکباری می رسد
سینه اش بد مخزن الاسرار و مالا مال عشق
سینه ی بی کینه اش را داغداری می رسد
در کویر جهل مردم موجها می زد فرات
دستهایی آسمانی آبیاری می رسد
گرچه دستش داد و چشمش داد و مشکش نیز داد
بهر جانبازی مولا جان نثاری می رسد
پای کوبان دست افشان جامه از تن می دریم
نیمه ی شعبان یاران تاجداری می رسد
جمعه ها می آید از ره چشمها مان منتظر
جمعه ی این هفته شاید گل عذاری می رسد
پای بر چشم محمد نه فرود آی ای صنم
فصل پاییزان عمرم را بهاری می رسد


عنوان شعر سوم : چشمان سیاه

معتاد به چشمان سیاه توام ای دوست
مبهوت به رخسار چو ماه توام ای دوست
طوفان زده ام تا سر راه تو نشستم
طوفان توای من پر کاه توام ای دوست
چون صفحه ی شطرنج پر از مهره توای یار
من مات رخت هستم و شاه توام ای دوست
دیگر من از آن قافله افتاده جدایم
چون خاک که افتاده به راه توام ای دوست
پیوسته زنخدان توام وسوسه می کرد
افتاده زهر چاله به چاه توام ای دوست
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
از ابتدا که قلم برمی‌داریم، تا چیزی که درون‌مان می‌جوشد را به کاغذ بیاوریم، باید بدانیم چه کار می‌خواهیم بکنیم. اولین راه، قطعا یادگیری نوشتن است، البته نوشتن متن، هم به چند مرتبه تقسیم می‌شود، اگر بنا را بگذاریم بر اینکه «می‌خواهیم شاعر شویم» و شعرمان را دیگران بخوانند، پس نیاز است به صورت جدی به آموزش مقدمات شعر رو کنیم، و پیش از آن‌که «چیزی» را بنویسیم: یاد بگیریم «چگونه» آن را بنویسیم: همچنان شاعران تازه کاری را سراغ دارم، که تکلیفشان نه با خودشان و نه با شعرشان مشخص نیست. آنها بر این باورند که شعر کاملاً باید در درون اتفاق بیفتد و هرچه پسا یادگیری و آموزش به آن افزوده شود، اضافه است، این سخن قطعا و کاملاً غلط است و هیچ مبنای علمی ندارد، به دلیل اینکه عموم هنرها، در دو بخش خلاصه می‌شوند، بخش «درونی» بخش «بیرونی»
بخش درونی، یا نسبی یعنی اینکه شعر از جایی سرچشمه بگیرد و سرچشمه آن در وجود آدمی باشد،
بخش بیرونی، یا سببی آن است که ما مقادیر زیادی آموزش ببینیم و‌ نوشتن را دنیای اطرافمان جستجو کنیم. هنر سببی را بایست از آموزگاران بیاموزیم. از پیشینیان یاد بگیریم. و به آنچه که که برای ما به ودیعه گذاشته شده است به چشم راهنمایی جدی بنگریم.
بدیهی است وقتی آموزش کامل باشد، نوشتن نیز دقیق تر اتفاق می‌افتد، اما مهم این است که همان آموزش نیز جوری توصیه و تعریف شود که، شاعر یکهو و در مرحله‌ی نخست، از پله‌ی صدم، شروع نکند و برایش از اوج گفته نشود، یعنی شاعر یک باره، مثلاً برای راهنمایی، نرود سراغ شاعران بی‌حضور و عالی رتبه‌ای که فهم کلامشان برای او سخت و سنگین باشد. نیز، نرود سراغ متونی که او را از زبان امروز خودش دور می‌سازد، بنابراین یادگیریِ سببی باید تحت هدایت دانشجویان ادبیات و اساتید و دانشمندان آن عرصه، صورت بگیرد. من در این پایگاه، چندین و چند بار پیرامون مقدمات یادگیری شعر، مطلب نوشته‌ام و به نقد شعر و ورودیه شاعران تازه‌راه، پرداخته‌ام، اگر شما نیاز به این راهنمایی دارید حتما با گوگل کردن این جمله در گوگل به آن دسترسی خواهید داشت. (آموزش مقدمات تازه کارها پایگاه نقد شعر مجتبا صادقی) از این مسیر مرا از تکرار مکررات معاف می‌فرمایید، با این شرح شروع، می‌رسیم به خوانش شعرهای جناب «محمد امیری» که کمی بعدتر از تازه‌واردین ادبیات قرار دارد و ظاهرا این نخستین بار است که مورد ارزیابی منتقدین پایگاه نقد شعر قرار می‌گیرند، او را با سه شعری که برای مان فرستاده اند به نقد می‌نشینیم؛

#) از غزل یک!
هزاران واژه سر گردان درون ذهن می چرخند
من اینجا مانده ام تنها به حالم سخت می خندند

درباره غزل اول چند نکته را توان ذکر کرد، اول اینکه این که شعرةان، دو مشکل عمده دارد)
-( اولین آن قافیه است، قوافی استفاده شده، به لحاظ «فعل» بودن نمی توانند پشت سر هم، قوافی یک شعر باشند، قافیه‌ی شما «نون و دال» است، یعنی پایانش ختم می‌شود به and مانند، بند، قند، روند، زند، چند، بلند، کمند، دماوند و.... شما می توانید در میان این قوافی، تنها یک «فعل» را به کار ببندید. اما متاسفانه تمام قپافی شما فعل هستند، عیب کار کجاست؟
در قافیه، اصلی است که می‌گوید، ما نمی‌توانیم حروف الحاقی را جزو کلمه‌ی قافیه قلمداد کنیم، شما در این قافیه، کلمات اصلی را نگاه بفرمایید؛ «می چرخند» کلمه اصلی‌اش می‌چرخ است و نون و دال پایانی، حروف الحاقی حساب می‌شوند در «می‌خندند» نیز می‌خند کلمه اصلی است و نون و دالِ ادامه، حروف الحاقی حساب می‌شوند، پس از حذف حروف الحاقی ما با دو کلمه‌‌ی می‌چرخ و می‌خند روبروییم، آیا می‌چرخ با می‌خند هم‌قافیه است؟ مسلماً خیر!
-( دومین آن سرگشتگی معنایی ابیات است، شما در پاره‌ای موارد چیزی در ذهنتان گذشته و آن را نوشته‌اید، آن‌چه نوشته‌اید متاسفانه فاقد معنای واضح است و نتوانسته‌اید از پس رعایت روایت بربیایید. یعنی عر بیتی باید معنایی بدهد که گاهی معنایش گنگ است و گاهی بالعکس معنا می‌دهد.
مثلا «چو در ره می‌شوم» را به معنای وقتی که راهی می‌شوم، استفاده کرده‌اید.
موارد دیگری از باخت وزن هم داریم که شاعر به دلیل عدم اطلاع، آن را متوجه نشده است. در «گروهی می‌شوند دریا» دال می‌شوند از وزن بیرون است. همچنین است دال می‌کنند در «می‌کنند فانی» که لازم است جناب امیری در این وزن ساده که چهارتا مفاعیلن متوالی آن را تشکیل می‌دهد، تمرینات جدی داشته باشد. در زیر تمرینی برای شما در نظر گرفته‌ام که در همین وزن است.

#) از غزل دو!
می دهد جانم خبر که از یار یاری می رسد
و از دیاری آشنا ما را قراری می رسد

مشکل اصلی همچنان همان حرف‌هاست که درباره غزل اول عرض کردم، شما در ساخت جملاتی که به صورت بیت دربیاید ایراد جدی و حتمی دارید، این‌ها معضلات شما در سرودن هستند.

الف/ معناسازی را بلد نیستید، «ناله ها فریاد های بیشماری می رسد» به راحتی می‌شود این سطر را درست کرد، اگر بنویسیم، ناله و فریادهای بی‌شماری می‌رسد.

ب/ تالیف ضعیفی دارید، یعنی در جمله‌بندی ایراد دارید، مثلا فعل و مفعول‌تان در این خط به هم نمی‌خورد؛ «دستهایی آسمانی آبیاری می رسد» تالیف درستش این دست‌هایی هم برای آبیاری می‌رسد» دست‌های آسمانی مفعول است و جمع است اما فعل‌تان «می‌رسد» است و فرد.

ج/ کلماتی که دیگر کاربرد ندارند را در شعر می‌آورید, از بچه‌تان بپرسید غمزه چیست؟ نمی‌داند. یا به جای بود «بُد» نوشته‌اید، که دیگر در مکالمات امروزی جایی ندارد. کسی امروزه نمی‌گوید، «وز قفایش» بلکه می‌گوید؛ از پشت سر! شاعر باید، تاکید می‌کنم، باید مرد زمان خودش باشد و به زبان همشهریان امروزش بنویسد.

د/ در شعر این روزگار، همه چیز بر اساس واقعیت پیش می‌رود، دیگر غلو نمی‌شود و کسی مثلا نمی‌گوید قد دلبرم اندازه سرو است. «پای کوبان دست افشان جامه از تن می دریم» این سطر هم از کارهای نشدنی و دروغین است که در شعر امروز اشکالی اساسی دارد.

ه/ تعابیر تازه در شعرتان ابدا نیست، «خانه‌ام گلستان می‌شود»، «غمگساری» و از این ترکیب‌ها و تعابیر آفت شعر امروز است، اگر چه در دوران قبل‌ حُسن بود، اما اینک عیب است


#( از غزل سوم!
معتاد به چشمان سیاه توام ای دوست
مبهوت به رخسار چو ماه توام ای دوست

تمام مواردی که درباره دو شعر قبلی گفته شد برای این شعر نیز صذاقت دارد، جناب امیری عزیز، چند پیشنهاد جدی می‌دهم تا شعرتان اوج بگیرد.
اول آن‌که برای مدتی شعر کهن نخوانید و بروید غزل شاعرانی مانند، استاد محمدعلی بهمنی، دکتر قیصر امین‌پور، علیرضا قزوه، عبدالجبار کاکایی، مهدی فرجی، رضا علی‌اکبری، مریم جعفری اذرمانی، نجمه زارع و محمدسعید میرزایی و.... جوانان شاعر را مرور کنید و شیوه‌های نوشتاری، تالیف، تصویرسازی، کلمات به کار گرفته و نحوه معناسازی آنان را به دقت ملاحظه کنید و یادداشت برداری نمایید. تا ذهن‌تان کاملا از شعر کهن کنده شود و پی‌ریزی فضایی تازه را رقم بزنید، حتمن، توانتان نشان می‌دهد، شاعر موفقی می‌شوید، به شرط عوض کردن ذهنیت و نوشتار.

اما تمرین؛

لطفا سه تا چهار بیت بر اساس همین وزن، قافیه و ردیف بنویسید و زیر همین نقد در قسمت نظرها، تایپ کنید تا ببینم چه هوشی دارید. همان‌طور که گفتم شعر در وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن منظور است و سعی کنید کلمات‌تان خیلی قدیمی نباشند.

تقاضا می‌کنم از ابر، بارانی دهد ما را
گرسنه مانده‌ایم این روزها، نانی دهد ما را

بداهه‌ نوشتم، از این بهتز نشد، امیدوارم با اندکی حوصله، دو تا پنج بیت به این بیت اضافه کنید، کل شعر هم تقدیم به تلاش توام با عشق شما.

با ارادت و احترام/ مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برنده کنگره‌ها، نشست‌ها و جشنواره‌های مختلف ادبی از 1375 تا هنوز/ داوری بیش از پنجاه مسابقه و رقابت ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۲
محمد امیری » 10 روز پیش
درود جناب استاد صادقی عزیز از اینکه وقت گذاشته وبر اشعار ناقص بنده نقد نوشتیدسپاسگزارم. اما ... چنان ذوقم زمین خورده که دیگر بر نمی خیزد...... از این انگشت بشکسته شکر دیگر نمی ریزد
مجتبا صادقی » 9 روز پیش
منتقد شعر
درپدها بر دوست، هرگز با تعریف بی‌جا کسی پیشرفت نمی‌کند و با تحریف بی‌مورد کسی از پا نمی‌نشیند، بیت شما را به شکرخند می‌نگرم و شک ندارم، این مسیر را با عشق و تلاش فراتر، ادامه خواهید داد. منتظر خوانش بعدی‌های شما هستم و مشق‌تان را هم بنویسید بد نیست/ باقی بقایت برادر

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.