برگشتن و نگاه‌کردن




عنوان مجموعه اشعار : جز عشق
شاعر : علی کاظمی


جز عشق ، من گناه بزرگي نكرده ام
من ؟!!! من كه اشتباه بزرگي نكرده ام
در پيچ و تاب زلف پريشان و تيره ات
حتي نظر به ماه بزرگي نكرده ام
من بلبل فتاده به دام و تو يك عقاب
پيش تو هيچگاه بزرگي نكرده ام
وسعت در آن دو چشم تو اعجاز مي كند
من اينچنين نگاه بزرگي نكرده ام
من مهره ي پياده ي شطرنج عشق تو
توهين به هيچ شاه بزرگي نكرده ام
تقدير من شكستن و تقدير تو سكوت
با اينكه من گناه بزرگي نكرده ام
#علي_كاظمي
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
برگشتن و نگاهِ دوباره به صفت‌هایی که به اسم‌ها می‌دهیم، پس از سرودن و تمام‌کردنِ شعر، گاه می‌تواند مقداری راه و کارگشا باشد. این مسئله زمانی مهم‌تر و واجب‌ترمی‌شود که تصمیم گرفته باشیم ردیف یا قسمتی از ردیف «صفت» باشد؛ زیرا در این شرایط این ما [= شاعر] نیستیم که تصمیم گرفته‌ایم این صفت را به اسم داده باشیم بلکه حکم ردیف آن را در شعر نشانده است و ما آن را تکرار کرده‌ایم. «ماهِ بزرگ» از آن دسته صفت و موصوف‌ها است که برای شعرِ «جز عشق» مشکل درست کرده است. هر دو صورت ممکن را نگاه می‌کنیم: اگر ماه خودِ ماه باشد که بزرگ و کوچک ندارد، و اگر آن را استعاره از از شخصی در نظر بگیریم در مقابل معشوقِ شاعر، استعاره‌ای دست‌مالی شده و مبتذل (از منظر تصویرسازی) و پیش پا افتاده است. در کل صفتِ بزرگ برای ماه کمکی به برجسته‌کردن و منحصر به‌فرد کردن ماه ندارد، تنها ذهن و زبان شاعر را به سمت کهنگی سوق داده است. این مصراع را یک بار (بی نگاه به وزن و در نظر آوردن آن) می‌توان بدونِ «ماه» خواند و دید آیا چیزی از ماه کم شده است؟ این مشکل زمانی بزرگ‌تر دیده می‌شود که می‌بینیم «ی» نکره هم به آن اضافه شده است و با هم «ماهِ بزرگی» ساخته‌اند.
در این غزل، نوع چینشِ «قافیه» در کنارِ «ردیف»، با وضعیتی که پیش از این گفتیم، سرجمع دستِ شاعر را گرفته‌اند و در موقعیت و مکانی قابل‌پیش‌بینی، با خود به این سو و آن سو می‌کشانند. «گناه بزرگی نکرده‌ام» قافیه‌ و ردیف مصراع اول این غزل است و در ادامه «اشتباه» و «نگاه» و... در ساختی قدمایی در کنار عناصری از رونق افتاده در کارِ ساختنِ شعرند.
در برخورد با مفاهیم هم شاعر نتوانسته روح و هوا و نگاه تازه‌ای به شعر تزریق کند؛ مطالبی که قبل از این شاعران بارها آن‌ها را گفته‌اند در بیت‌ها و مصراع‌ها این شعر هم در کنار هم آمده‌اند: عشقْ گناهِ بزرگ، زلفِ پریشان و تیره، بلبلِ فتاده به دام، وسعتِ چشمی که اعجاز می‌کند، مهره‌ی پیاده‌ی شطرنجِ عشق، تقابل پیاده‌ی شطرنج و شاه، تقدیرِ این‌گونه و... . استفاده از صورت شکسته‌ی فعل «فتادن» در کنار تشبیه «من» به «بلبل» و «تو» به «عقاب» نمونه‌هایی از ساخت و بافت کهنه‌ی ابیات است. در بیت سوم هم «ی» مصدری در محل ردیفی که باید شبیه دیگر ردیف‌ها تکرار شود و نشده است، ایراد دیگری به شعر وارد کرده است.
خبری بودنِ صرف و غیرتصویری بودنِ مصراع‌ها هم باعث شده زمان ماندگاری آن‌ها در ذهن کم شود. در واقع قدرتی در تصویر است که در حرف نیست. تقریباً می‌شود گفت تنها مصراع سوم خود را از این وضعیت دور نگه داشته است. البته همان‌طور که گفتیم این تصویر هم قبلاً استفاده شده و قدرت و تأثیرگذاری‌اش را از دست داده است.
«آن» در مصراعِ «وسعت در آن دو چشم تو اعجاز می‌کند» تأکید را از روی «چشم» برداشته است؛ یک بار می‌توانیم مصراع را بدون «آن» بخوانیم.
«من». شاعر می‌تواند تجدید نظری هم در نوع آغاز کردن مصراع‌ها بکند؛ لازم نیست همیشه گفته شود «من نکرده‌ام» گاهی «نکرده‌ام» هم به‌تنهایی تأثیر لازم را بر جمله و در نهایت ذهن مخاطب می‌گذارد.
ارتباط‌های بین مصراع‌ها هم در این شعر چفت و بست لازم را برای محکم کردن مصراع‌ها ندارد؛ مثلاً در بیت آخر می‌توانیم بپرسیم: آیا کسی که تقدیرش شکستن است حتماً باید گناه بزرگی کرده باشد؟

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.