هوشمندانه بازی کنید




عنوان مجموعه اشعار : فریاد
شاعر : محمد یوسفی فیروزجائی (تخلص:یوسف)


عنوان شعر اول : فریاد

فریاد

مُـرد سکـوت و شـده آونـگ، ونـگ
ریخــته از حنــجره ی زنـگ، زنـگ

گشـته دل از  زخـمه ی گیـتار تـار
تیـره شد از سایـه ی نیـرنگ رنـگ

شب شـده در  بغــض دل آزار زار
دل شـده در این شب دلتنگ، تنگ

در شب تاریـک و دل چـاک چـاک
بین‌دل‌و شب دو سه فرسنگ‌سنگ

شب نکـند چهـره ی خفـاش فاش
بـر تـن کفـتر زده خرچنـگ چنـگ

تـا کـه بشـر  فرصـت تهـدید دیـد
تاخـته با تیـر و تفـنگ، بنـگ بنـگ

موشک و جنگنده و هی بمب‌بمب
ترکش و خمپاره و هی جنگ‌جنگ

باخــته سربــاز  بــه سربــاز، بــاز
سوخـته از بــازی سرهنـگ، هنـگ

داده  ز  بیــداد  بــه  بیــدار  دار
ننـگ بـر ایـن  زنــدگیِ ننـگ، ننـگ

دل کُــنَد از یوسـف و فریـاد یـاد
می رسد از هـر طرفی انـگ، انـگ


فریاد ـ محمد یوسفی

عنوان شعر دوم : ــــــ
ــــــــــــ

عنوان شعر سوم : ــــــ
ــــــــــ
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
با توجه به سابقۀ شاعری شما، با اثر نسبتاً خوبی مواجه هستیم. البته که اگر نقاط ضعف اثر برطرف شوند و نقاط قوت شعر تقویت شوند، خروجی خیلی بهتری خواهیم داشت. با هم به بعضی از نقاط ضعف و قوت این شعر می‌پردازیم.
مشخص‌ترین ویژگی این اثر، «جناس مکرر» است که آهنگ و زیبایی ظاهری خوبی به نوشته داده است. البته این جناس‌های مکرر در بعضی از ابیات نسبتاً موفق بوده‌اند و در بعضی از ابیات جای کار دارند. مطمئناً استفاده از جناس مکرر در قالب مثنوی احتمال موفقیت بیشتری دارد چون شاعر در تنگنای قافیه قرار نمی‌گیرد اما در قالب‌هایی غیر از مثنوی هم شاهد موارد موفق زیادی بوده‌ایم. قدرت جناس مکرر به هوشمندی شاعر بستگی دارد. در جناس مکرر، معمولاً واژۀ دوم، قسمت پایانی واژۀ اول است؛ که شما در بعضی موارد عیناً واژۀ اول را تکرار کرده‌اید. به نظر من واژۀ دوم هرچه معنی متفاوت‌تری نسبت به قسمت پایانی واژۀ اول داشته باشد، لذت بازی زبانی‌اش بیشتر است. مثلاً «دلتنگ، تنگ» شاید نمونۀ خیلی موفقی برای جناس مکرر نباشد اما «دیدار، دار» و «فریاد، یاد» می‌توانند زیبایی بیشتری خلق کنند. البته همۀ این‌ها به قدرت کلام شاعر بستگی دارد. گاهی شاعر نمی‌تواند از موقعیت خیلی خوبی که دارد، به بهترین شکل استفاده کند و گاهی از هیچ، بهترین اثر را می‌آفریند.
بازی‌های کلامی و زبانی خوب هستند اما شاعر نباید در دام این بازی‌ها گرفتار شود؛ یعنی آنقدر باید به زبان و کلمات مسلط باشد که بازی‌های کلامی را اسیر خودش کند، نه اینکه خودش اسیر آن‌ها شود. جناس‌های مکرر در شعر شما، خصوصاً آن‌هایی که در قافیه آمده‌اند، دست و پای شما را کمی بسته‌اند و در بعضی از ابیات مشخص است که به زور بیت را جمع کرده‌اید. تمام واژه‌های یک شعر می‌توانند به یک اندازه مهم باشند؛ پس شاعر باید دقت کند که تمام حواسش به بازی‌های کلامی پرت نشود که از بقیۀ واژه‌ها غافل بماند. در بیشتر ابیات شما، اگر جناس مکرر را حذف کنیم، چیز دیگری باقی نمی‌ماند. باید سعی کنید با استفادۀ بیشتر از انواع زیبایی‌های شعری مثل تشبیه، استعاره، کنایه و... قدرت بیشتری به کلامتان بدهید؛ مثل کاری که در بیت «باخته سرباز به سرباز، باز / سوخته از بازی سرهنگ، هنگ» کرده‌اید. در این بیت علاوه بر جناس مکرر، می‌شود به لایۀ معنی دیگری هم پی برد. از ترکیبات و تعابیری استفاده کنید که به شعر عمق ببخشد. در بخش مقالات پایگاه نقد شعر (به‌علاوه نقد)، یادداشتی دارم با عنوان «با کلمات بازی کنیم!» که دربارۀ بازی‌های کلامی است و خواندنش می‌تواند مفید باشد.
در مصرع «تاخته با تیر و تفنگ، بنگ بنگ»، حرف آخر واژۀ «تفنگ» از وزن خارج است. با توجه به اینکه ایراد وزنی دیگری در شعر شما دیده نمی‌شود، احتمالاً این ایراد وزنی ناشی از کم‌دقتی شما بوده است. گاهی کم‌دقتی در سایر بخش‌های شعر هم رخ می‌دهد؛ مثلاً در جابه‌جایی ارکان جمله. در شعر موزون گاهی شاعر برای رعایت وزن شعر، مجبور می‌شود که ارکان جمله را جابه‌جا کند، اما باید مراقب باشد که این جابه‌جایی باعث بدخوانی در شعر نشود. مخاطب وقتی که مصرع «شب شده در بغض دل‌آزار زار» را می‌خواند، اولین چیزی که موقع خواندن «شب شده» به ذهنش می‌رسد، فرارسیدن شب است؛ در صورتی که جملۀ شما این بوده که «شب در بغض دل‌آزار، زار شده است». توجه به همین ریزه‌کاری‌ها، شعر شما را روان‌تر می‌کند.
واژه‌ها یا ترکیب‌هایی که استفاده می‌کنید، علاوه بر اینکه باید در بافت همان بیت پذیرفته شوند، بهتر است با کل اثر نیز مطابقت داشته باشند. یعنی هم ارتباط افقی در بیت رعایت شود، هم ارتباط عمودی با سایر ابیات. شاعران قدیم به دلایلی از تخلص استفاده می‌کردند اما در شعر امروز این کار منسوخ شده است. من نمی‌گویم که از تخلص استفاده نکنید، اما طوری استفاده کنید که اصطلاحاً از شعر بیرون نزند. همین نکته کار را سخت می‌کند و یکی از دلایل استفاده نکردن از تخلص در شعر امروز است. در بیت آخر که تخلص خود را آورده‌اید، هم ارتباط افقی را دچار مشکل کرده‌اید، هم ارتباط عمودی را! دل از یوسف و فریاد یاد می‌کند و از هر طرفی انگ می‌رسد! حداقل من متوجه معنی دقیق این جملات نمی‌شوم. حتی اگر ارتباط افقی را هم فاکتور بگیریم، متوجه ارتباط آن با کل اثر نمی‌شوم. لطفاً هیچ واژه‌ای را دست‌کم نگیرید و ساده از کنارش رد نشوید. شعرهایتان را بارها برای خودتان بخوانید. سعی کنید به شکل‌های دیگری هم بخوانید و بنویسید. یک بار هم آن را به نثر ساده بنویسید و بخوانید تا اگر گنگ بود، به آن پی ببرید و اصلاحش کنید. در نوشتن وسواس بیشتری داشته باشید و وقت بیشتری صرف نوشتن و خط زدن کنید.
موفق باشید.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.