تقليد ـ تمرين




عنوان مجموعه اشعار : چند اسارت در قافیه(۲)
شاعر : مرصاد مستقیمی


عنوان شعر اول : چشمات
چشمای تو وقتی که میخندی
معنی زیبایی دنیامِ
چشمای تو دنیای زیبایی
چشمات همون چیزی که میخوامِ
دنیای من را آب میگیره
وقتی که چشمای تو بارونِ
معنی غمناکی پاییزِ
یا درد سرد یک زمستونِ
چشماتو وقتایی که می‌بندی
توی شب تنهایی گم میشم
چشمک بزن تا گُر بگیرم باز
از هُرم چشمای تو آتیشم
چشمات ستاره توی شبهامن
توی شب تنهای سرد من
میگیره حجم خستگی هامو
اون چشم‌های ساده‌ی روشن
چشمای تو آرامش دنیا
حسی شبیه حس لالایی
وقتی نگاهت میکنم می‌خوام
بازم بگم عشقم چه زیبایی!
چشمای زیبای تو رنگی تر
از رنگ رنگیِ مداد رنگی
یک حس خوب همدمی داره
وقتی که غرقم توی دلتنگی
چشمای تو شعرامو میسازن
شاعر تویی وقتی که میخندی
پایان شعرای منی خوبم
وقتی دوباره چشم می‌بندی

عنوان شعر دوم : طبیعت تو
و در اندام خود آهوی دشتی خیره سر داری
و در لبهای من شهد عسل را بوسه می کاری
تو گرگی می دری این سینه را تا قلب غمگینم
به نیشی از درون سینه‌ی پر غصه برداری
ولی گاهی ملوسی گربه ای نازی و با اطوار
میان دستهای خسته ام صد ناز می‌آری
ولیکن باوفایی در وفا و مهر و ایثارت
گمانم توی چشمانت تو یک قلاده سگ داری
تو دامن می‌کشی گاهی و تا آغوش بگشایی
خیالم طاووسی هستی که در دشتی بود ساری
تو مرغی خوش صدایی از نوای عشق می خوانی
گمانم بلبلی یا مرغ عشق، یا هدهدی، ساری
تو مینایی و مینایی بود آن چهره‌ی زیبا
منبت کاری داری که می کوبد به تکراری
تمام این همه را تو به یک جا در خودت داری
بگو راز بقایی یا که تو یک جنگل لاری

عنوان شعر سوم : تاریخ عشق تو
من سرخ و زردم مثل پاییزم
از غصه عشق تو لبریزم
قاجارم و گم گشته در چشمت
مورد تو باشی ،آره، من هیزم
تو آخرین زنجیر داد و من
باید که در موی تو آویزم
هرشب به یاد اشک های تو
ابری گیلانم که می‌ریزم
مشروطه خواه آزاده و غمگین
من انقلاب شهر تبریزم
شورش کنم از ظلم خود برخود
وقتی که با یادت گلاویزم
عشقی درون سینه ام دارم
تیر نگاهت را نپرهیزم
ای شاه‌ماهی دلیرانم
گفتی که از دست تو میلیزم
خرداد مملو از حوادث شد
اما من از شور تو سرریزم
تو جنبش سبزی و باید من
از این زمین خشک برخیزم
تو فتنه ای افتاده بر جانم
با تو سراسر فتنه‌انگیزم
بیم و امیدی ای ظریف من
من با امیدت بر سر میزم
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
پيش از آن كه سه سروده‌ي پيش رو را بخوانم، سراغ سه اثري رفتم كه آقاي مرصاد مستقيمي در نوبت نخست، براي پايگاه محترم نقد شعر فرستاده بودند و بايد بدون تعارف بگويم كه پس از شناختي كه آن فضاها از سراينده به من دادند، انتظار نداشتم در اين نوبت، با فضاهايي تا اين حد متفاوت مواجه شوم؛ خصوصا اولين سروده كه به لحاظ راحتي سراينده در وهله‌ي سرايش، تفاوت قابل توجهي با آثار ديگر دارد. نتيجه‌اي كه از اين تفاوت، در تحليل من حاصل مي‌شود، اين است كه دوست جوان من طي سال‌ها علاقه‌مندي، شعرهاي زيادي خوانده و بعضي را چنان پسنديده كه ذهنش، به‌شدت تحت تاثير آنهاست؛ به همين دليل، وقتي خودش در جايگاه سرودن قرار مي‌گيرد، ناخودآگاه با چنان شناختي، رفتار مي‌كند و برمي‌گزيند و پيش مي‌رود. به عبارت ديگر، مي‌توان گفت همراه گرامي ما هنوز مرحله‌ي گذار از تقليد به تمرين را مي‌گذراند. خب، قطعا از دو سه جمله پيش‌تر، اين پرسش در ذهنتان قد كشيده كه «اين تحليل سرشار از اعتماد به نفس نگارنده، از كجا آمده است؟» و قطعا پاسخ‌تان هم آماده است؛ پاسخي كه اگر دقت كرده باشيد، پيش‌تر، داده‌ام؛ در مقايسه‌ي سروده‌ي نخست اين نوبت، با همه‌ي سروده‌هاي ديگر! بگذاريد حالا من بپرسم: چرا وقتي قرار است مرصاد عزيز در گونه‌ي ترانه بسرايد، زبان و عاطفه و خيال و موسيقي و ساير عناصر سازنده‌ي شعرش، در حد قابل دريافتي، درست‌تر و صميمي‌تر به نظر مي‌رسد؟ زيرا نمونه‌هايي كه در ذهن دارد، آن‌قدر دور نيست كه از جنسي نه‌چندان امروزي باشد. شايد اگر با خودش قرار مي‌داشت كه تصنيفي «شيدا»وار يا «عارف»انه بنويسد، باز هم دچار همان تكلف‌ها و تعقيدها مي‌شد. پس اصل حرفم با دوست دور و نزديكم اين است كه در مرحله‌ي تمرين، ما تلاش مي‌كنيم به گونه‌اي تجربه‌ورزانه، متن‌مان را از نگره‌هاي تقليدي و از آن مهم‌تر نگاه تقليدي، پيرايش كنيم و كم‌كم قلق‌ها و ترفندهاي شخصي خودمان را به دست بياوريم؛ و البته كه فاصله‌ي اين تمرين‌ها با صورت غايي مد نظر ما كم نيست. مي‌پرسيد: خودآگاهانه؟ مي‌گويم: خير! ناخودآگاهِ ما با اين آگاهي‌ها و سختگيري‌ها به مرور، گزيده‌جو و گزيده‌كار خواهد شد؛ ياد خواهد گرفت كه به لحن و لهجه‌ي خودش سخن بگويد و موقعي كه اين توانايي را به طبيعي‌ترين شكل ممكن يافت، مي‌توانيم از خودمان انتظار تاليف داشته باشيم.
در «چشمات» نشان داده‌ايد خيلي خوش‌قريحه‌تر از آني هستيد كه در پنج سروده‌ي ديگر به چشم مي‌آيد؛ شايد به اين دليل كه اينجا كمتر گرفتار موسيقي كناري بوده‌ايد و از آن مهم‌تر اينكه ذهنتان با مجوز «ترانگي»، كمتر در معرض دغدغه‌هاي «شاعرانگي» و فضاي استعاري و... بوده است. در بند نخست، اگرچه بيشتر با توصيف و عاطفگي مواجهيم، سراينده نشان داده كه از خيال‌ورزي هم غافل و ناتوان نيست؛ ضمن اينكه بازي‌هاي زباني (زيبايي دنيا / دنياي زيبايي و...)، باعث شده تري و شيريني لازم براي ترانه هم حاصل شود. بهتر است بنا به قرارداد عمومي، كسره‌ي بدل از «است» را به صورت «ه» غيرملفوظ بنويسيد (دنيامه / مي‌خوامه). نكته‌ي ديگر اينكه وقتي با زبان گفتاري مي‌سراييد، نبايد از صورت نوشتاري اجزاي زبان استفاده كنيد (و بالعكس)؛ زيرا متن، دچار دوگانگي زباني خواهد شد (را / رو ، يك / يه ، و...). ديگر اينكه دامنه‌ي تغييرات لحني راوي نيز بايد متعادل باشد. راوي‌اي كه از آغاز كار، در نهايت سادگي حرفش را مي‌زند، وقتي مي‌گويد «درد سرد يك زمستون» يك سرعت‌گير در ترانه‌اش مي‌گذارد. در آغاز بند سوم، يك جابه‌جايي ساده و آسان، مي‌تواند صورت درست‌تري از جمله را ترتيب دهد؛ «وقتايي كه چشمات‌و مي‌بندي»؛ تاكيد جمله، بر «وقت» است، نه «چشم»! در بند بعد، مصراع‌هاي اول و دوم، مي‌توانند به شكلي نوشته شوند كه تزاحم كمتري براي هم داشته باشند؛ يا «شب» يا «شب‌ها»؛ ضمنا دوگانگي «چشما / چشم‌ها» در يك بند، نمونه‌ي غليظ‌تر همان لغزشي‌ست كه پيش‌تر به آن اشاره كردم؛ زيرا به‌شدت بوي تحميل وزني مي‌دهد. در بند بعدي، مصراع‌هاي اول و دوم، جملات جامعي نيستند و بيت دوم، كم‌جان است (به نسبت خيلي از ابيات ديگر). در بند بعد، تصوير نخست، كامل اجرا نشده، «حس خوب همدمي» تركيب طبيعي و صميمانه‌اي نيست و ارتباط بيت‌ها هم ضعيف است؛ اگرچه مصراع آخر به‌تنهايي، سطر خوبي‌ست. و نهايتا بند آخر كه هم بند سالمي‌ست و هم پايان‌بندي مقبولي را رقم زده است.
با توجه به اينكه مجال من در اين نوشتار به پايان رسيده، ترجيح مي‌دهم دو سروده‌ي ديگر كه هر دو نيز خوش‌قامت هستند، دوباره از سوي سراينده، بارگذاري و در نوبت ديگري بررسي شود. اگر تمايل داريد نقد آن دو اثر هم به همين قلم سپرده شود، در بخش «پيام شاعر براي منتقد» به همكارانم يادآوري كنيد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.