اتصال




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : رضا توسلی


آب سرریز می شود
از لیوان بر خطوط میز
خطوطی که چین انداخته است بر پیشانی درخت
خط فاصله ای ست
از افتادن سیب بر زمین
تا گلوله ای که زن را در آغوش می گیرد.

مرزها کلمات را به بند می کشند
در یکی از بندها
گلوله ای می بینم
که تاریکی ذهنش را مسموم کرده است


اینک نوبت من است
از رود بگذرم
به فرزند خوانده گی بگیرم
گلوله را
تانک را به حلزون تشبیه کنم
شاید بپذیرد تک بُعدی بودن جهان را

چشم ها را ببندید. دری را باز می‌کنم و پشت آن بُعدی دیگر است. بُعدی از تصویر، بُعدی از صوت شما در حال ورود به سرزمین سایه‌ها و تخیل هستید

گلوله ای کلمات را دفن می کند
دخترکم را به عقد خاکریز درمی آورد
و افتابگردان ها را
ایستاده سر می برد

باد می وزد
بذرهای آفتابگردان را آنطرف خط می پاشد
و ما هنوز چشم ها را بسته ایم


کارمند دفتر کفالت اثر انگشتم را می خواهد
کارمند اداره مهاجرت رنگ چشمم را
و نمایشگر مرا 92228418 می خواند



این روزها به فردا فکر می کنم
به آفتابگردان ها
که قرار است در گلخانه ها حبس شوند
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
اجازه بدهید این یادداشت را با اشاره به بند پایانی سروده‌ی پیش رو «این روزها به فردا فکر می کنم/ به آفتابگردان ها/ که قرار است در گلخانه ها حبس شوند» آغاز کنیم. هرچند که پیش‌ازاین هم در متن به «آفتابگردان» اشاره شده، اما این پایان‌بندی نتوانسته تبلوری استعاری از کل جهان شعر باشد و صرفاً امکان تخیل و برداشت‌های فردی خواننده‌ی شعر را محدود کرده است. سیال بودن خط فکری شعر به‌خودی‌خود امکانی است که می‌تواند راوی جهان‌های موازی و نمایش مغز و پیچیدگی‌های ذهن هنرمند باشد اما خطی نامرئی بایستی همه‌ی اتفاق‌های جهان یک شعر را به یکدیگر مرتبط کند تا منطق درونی اثر مختل نشود.
در رابطه با نوع بیان شعری خوب است تا مقایسه‌ای بین دو بخش از سروده‌ی پیش رو انجام شود. «خط فاصله ای ست/ از افتادن سیب بر زمین/ تا گلوله ای که زن را در آغوش می گیرد.» در این بخش از شعر، تصویرگرایی هم‌راستا با روند شعر و جان‌بخشی به اشیا(گلوله‌ای که زن را در آغوش می‌گیرد) امکان تخیل فعال خواننده را فراهم کرده و به برداشت ذهنی شتاب برای کشتن بدون ذهنی‌گرایی و توضیح و تفصیل زائد منجر می‌شود. همین‌جاست که خواننده از لایه‌ی رویی زبان(به‌واسطه‌ی نوع چینش موفق در محور هم‌نشینی و جانشینی) به لایه‌ی زیرین اثر راه پیدا می‌کند و امکان تخیل، تفکر و کشف فراهم می‌شود. این در حالی است که در بخش «در یکی از بندها/ گلوله ای می بینم/ که تاریکی ذهنش را مسموم کرده است» ذهنی‌گرایی(مسموم شدن ذهن گلوله بر اثر تاریکی) راه غوطه خوردن تخیل و اندیشه‌ی خواننده را می‌بندد و ازاین‌رو بیان به دام کلی‌گویی و ذهنی‌گرایی می‌افتد.
علاوه بر این، منطق شعری در بخش‌های دیگری از سروده هم دچار اختلال‌های جدی می‌شود. به این دو بخش از سروده «اینک نوبت من است/ از رود بگذرم/ به فرزند خوانده گی بگیرم/ گلوله را» و «گلوله ای کلمات را دفن می کند/ دخترکم را به عقد خاکریز درمی آورد/ و افتابگردان ها را» توجه بفرمایید. راوی پیش‌ازاین گلوله را به فرزندخواندگی گرفته و در هیچ بخش دیگری از متن کنشی وجود ندارد تا بپذیریم راوی فرزند دیگری به‌غیراز «گلوله» دارد و اکنون «گلوله» دخترش را به عقد خاکریز درمی‌آورد و این گونه است که منطق اندیشه‌ای و اتفاق‌های متن دچار خللی جدی می‌شود و ذهن خواننده از امکان برقراری ارتباط فعال با متن بازمی‌ماند.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.