اهمیت روایت




عنوان مجموعه اشعار : فال قهوه
شاعر : مهدی حسنلو


عنوان شعر اول : فال قهوه
فال قهوه
ديرتر از شب رسيد
...تنها بود
در اتاق چرخی زد
و نشست به صندلی
/قهوه تُرکم
که داغ بود و تلخ
افتاد بی دلیلِ دست.
دوید به هر سو،
از سطرهای سپید
تا لب دیوار/
خم شدوگفت عجله دارد
باید به چند جا سر بزند
فقط تاخواندن فنجاني دیگر می ماند
........
قهوه را چون شعری
کلمه کلمه
به عمد دکلمه
که تا انتهایم بهانه شود
نگاهش به ساعت رفت
گفتم :از آخرین رفتنت
خشکش زده به دیوار
فنجان را وارونه،
به دهان همین سطر کوبید
:تو آنقدر دیوانه هستی ؟
که به مغز شعر نسروده ات
شلیک کنی؟
چ. ه...؟
......
خون مثل کلمات پاشيد
به کف صفحه...
:شعرم. آنقدر زن
هست
که بتواند.
درون دیوارِ شب
پنجره ی. چاه کند.
به.
مهتاب. .
.......
از پایین تا پایین تر جسدم را
به كوله اش جاى داد
وبلند شد
پیراهن سپید زنم را تنش كرد
چون قویی
از برکه سیاه شب پرید
حالا مهتاب بود
آسمان نبود!


عنوان شعر دوم : زورق زندگی
زورق زندگي


نه آغاز سفر
مردى ام به دريا
نه پايان دلتنگى
زني ام در ساحل .

تنها قايقى شكسته ام
به گوشه تماشا
و هر غروب
مردي مي نشيند برمن
و با رويايش غرق مى شوم در شب.



عنوان شعر سوم : .....
......
نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان مجموعه اشعار : فال قهوه

عنوان شعر اول : فال قهوه
فال قهوه
ديرتر از شب رسيد
...تنها بود
در اتاق چرخی زد
و نشست به صندلی
/قهوه تُرکم
که داغ بود و تلخ
افتاد بی دلیلِ دست.
دوید به هر سو،
از سطرهای سپید
تا لب دیوار/
خم شدوگفت عجله دارد
باید به چند جا سر بزند
فقط تاخواندن فنجاني دیگر می ماند
........
قهوه را چون شعری
کلمه کلمه
به عمد دکلمه
که تا انتهایم بهانه شود
نگاهش به ساعت رفت
گفتم :از آخرین رفتنت
خشکش زده به دیوار
فنجان را وارونه،
به دهان همین سطر کوبید
:تو آنقدر دیوانه هستی ؟
که به مغز شعر نسروده ات
شلیک کنی؟
چ. ه...؟
......
خون مثل کلمات پاشيد
به کف صفحه...
:شعرم. آنقدر زن
هست
که بتواند.
درون دیوارِ شب
پنجره ی. چاه کند.
به.
مهتاب. .
.......
از پایین تا پایین تر جسدم را
به كوله اش جاى داد
وبلند شد
پیراهن سپید زنم را تنش كرد
چون قویی
از برکه سیاه شب پرید
حالا مهتاب بود
آسمان نبود!


عنوان شعر دوم : زورق زندگی
زورق زندگي


نه آغاز سفر
مردى ام به دريا
نه پايان دلتنگى
زني ام در ساحل .

تنها قايقى شكسته ام
به گوشه تماشا
و هر غروب
مردي مي نشيند برمن
و با رويايش غرق مى شوم در شب.

نقد:
قبل از هر چیز بهتر است مقدمه‌ای داشته باشیم در باب اهمیت روایت شعر و مقایسه‌ی ارزشی آن با اصل آفرینش شعر. شعر از دو قسمت تشکیل می‌شود:
1- آفرینش که اتفاقی است که در دنیای خیال شاعر رخ می‌دهد یعنی شاعر در مقابل فضای احساسش که از فضای واقعی زندگیش نشأت گرفته فضایی مشابه در خیال می‌آفریند که این اتفاق در قوه‌ی ‌ناطقه‌ی شاعر قبل از گفتار اتفاق می‌افتد یعنی خلق فضایی بی‌هیچ واژه‌ای تنها مصداق‌ها هستند که این فضا را می‌آفرینند زبان است اما گفتار نیست توجه داشته باشید زبان به معنای قوه‌ناطقه همان که انسان را از دیگر جانداران متمایز می‌کند تا این جا آفرینش است و خاص هنرمند تنها شاعر هنرمند است که توان خلق چنین فضایی در مخیله‌ی خود دارد و این ساختار در تمام هنرها یکسان است یعنی همه‌ی هنرمندان تا این جا عین هم عمل می‌کنند فضایی استعاری در مخیله‌ی خود می‌آفرینند از این جا به بعد کار هنرمندان متفاوت است.
2- مرحله‌ی دوم روایت آن فضای خلق شده است که هر هنرمندی با لوازم خاص هنر خودش آن را روایت می‌کند مثلاً نقاش با بوم و قلم مو رنگ و شاعر با گفتار روایت می‌کند و باید گفت که این مرحله دیگر کاری هنری نیست بلکه روایت کردن در هر هنری مهارت است و اکتسابی و هرچه مهارت بیشتر موفق‌تر و برای روایت شعر شاعر باید لوازم را که گفتار فارسی است بخوبی بشناسد توجه کنید سخن گفتن به فارسی به معنای شناخت گفتار فارسی نیست شناخت گفتار بسیار گسترده است شناخت واژگان و معانی واژگان و گستره‌ی معنایی آن‌ها که دنیایی است و بعد روابط بین واژگان ترکیب‌ها و ساختار جملات و ترکیب آن‌ها که مبحثی گسترده‌تر از بحث تجزیه حال دنیای معانی مجازی بماند که دنیاهایی است. می‌بینید که کار آسانی نیست و هنرمندی که لوازم روایت خود را نشناسد و کاربرد آن را نداند در روایت آنچه خلق کرده است ناتوان است و در حقیقت تا هنر روایت نشود آفرینشی در کار نیست پس اهمیت روایت که مهارت است از خود هنر اگر بیشتر نباشد کم‌تر نیست.
3- حال بیاییم سر کار خودمان. شما در مرحله‌ی اول یعنی آفرینش هنری بسیار موفق هستید ماهیت را شناخته‌اید و فضای استعاری فضایی که می‌آفرینید را بخوبی درک کرده و دقیق هستید در آفرینش آن اما در مهارت روایت می‌لنگید هم در شناخت گفتار فارسی مشکل دارید هم ساختار روایت انواع آن و ویژگی‌های راوی را نمی‌شناسید یعنی در آن قسمت که اکتسابی است نکوشیده‌اید دقت کنید:
عبارات زیر گنگ و نامفهوم است:
...تنها بود
در اتاق چرخی زد
و نشست به صندلی
/قهوه تُرکم
که داغ بود و تلخ
افتاد بی دلیلِ دست.
دوید به هر سو،
از انسانی سخن می‌گویید که فال قهوه می‌گیرد و به صندلی می‌نشیند و این نشان می‌دهد که حروف اضافه خاص متمم‌ها را نمی‌شناسید چون بر صندلی می‌نشینند و عبارت: افتاد بی‌دلیلِ دست که معلوم نیست منظور چیست لابد یعنی بی آن که دستی آن را بیندازد افتاد! چرا این گونه سخن می‌گویید من اطمینان دارم که در سخن گفتن مشکل ندارید در سخن نوشتن مشکل دارید اشکالی که اغلب افراد دارند تا حرف می‌زنند بی‌نقصند و تا قلم به دست می‌گیرند الکن می‌شوند خیر دوست من نوشتن همان گفتن است تنها گفتار محاوره‌ای نیست همین! و در ادامه دقت کنید:
قهوه را چون شعری
کلمه کلمه
به عمد دکلمه
که تا انتهایم بهانه شود
ظاهراً بعد از دکلمه که تلفظ صحیحش دیکلمه است افتاده قطعاً در تایپ افتاده است و بهتر است چنین باشد چون اگر عمداً حذف کرده‌اید حذفی بی‌جاست چون حذف‌ها یا باید به قرینه‌ی لفظی باشند که قرینه‌ای وجود ندارد یا به قرینه ی معنوی که آن هم دیده نمی‌شود چون فعل محذوف امکان مثبت و منفی بودنش وجود دارد: به عمد دکلمه کرد، به عمد دکلمه نکرد. پس بهتر است غلط تایپی باشد و همچنین است ابهامی که در عبارت پایانی است: که تا انتهایم بهانه شود. انتهایم کجاست که باید بهانه شود نه تنها ابهام دارد که خنده‌دار است. در ادامه
:شعرم. آنقدر زن
هست
که بتواند.
درون دیوارِ شب
پنجره ی. چاه کند.
به.
مهتاب. .
شعر آن قدر زن است که چاه می‌کند آن هم چاهی که پنجره است آن هم چاهی به مهتاب این‌ها یعنی چه؟ واقعاً این گفتار فارسی است مثل کسی سخن می‌نویسید که تازه آن هم نیم‌بند فارسی یاد گرفته. و باز هم:
از پایین تا پایین تر جسدم را
به كوله اش جاى داد
از پایین تا پایین‌تر یعنی از کجا تا کجاتر آن هم از جسدی که معلوم نیست کی جسد شد و آن هم در کوله پشتی جا دادن و معلوم نیست برای حمل به کجا خیلی متن پلیسی شد. و به غافلگیری پایانی توجه کنید:
پیراهن سپید زنم را تنش كرد
چون قویی
از برکه سیاه شب پرید
حالا مهتاب بود
ناگهان زنم و پیراهن سپیدش و قو شدن آن فرشته‌ی فالگیر که معلوم نیست واقعی است یا خیالی نکند خیانتی در کار است که قسمت‌هایی سانسور شده است قویی که از برکه‌ی سیاه شب پرید و ناگهان شب سیاه مهتابی شد و این مهتابی شدن خوب است یا بد است .
من که چیزی دستگیرم نشد دوست من خیال می‌کنید کسی این متن را تا پایان می‌خواند یا فقط منِ منتقد که مجبورم بخوانم می‌خوانم. نه هرگز نمی‌خوانند در میانه راه رها می‌کنند تازه اگر سماجت کنند و بخوانند نمی‌توانند چیستان‌های گفتاری آن را حل کنند. دوست من روان و شفاف مثل حرف زدنتان روایت کنید اگر این پیچیدگی‌ها به عمد در زبانتان آمده که فاجعه است و اگر عمدی نیست مهارت خود را در روایت کردن هرچه بیشتر بالا ببرید.
شعر دوم مشکل دیگری دارد ابتدا در مورد رسم‌الخط توضیحی بدهم و می‌دانم که این رسم‌الخط اشتباه در مدارس آموزش داده شده و تقصیر شما نیست تقصیر فرهنگستان بی‌سواد ماست ببینید دو واژه را به نوعی نوشته‌اید که رسم‌الخطش درست نیست: «زنی‌ام» و «مردی‌ام» کلماتی که به مصوت ختم می‌شوند مثل همین «زنی» و «مردي» وقتی بخواهند پسوندی از هر نوع بگیرند چون ختم به مصوتند و پسوند هم با مصوت آغاز می‌شود و دو مصوت در کنار هم به لفظ در نمی‌آیند یک صامت میانجی ظاهر می‌شود تا لفظ را آسان کند شما برای شناخت این صامت میانجی کافیست به تلفظ خودتان دقت کنید وقتی رابطه‌ی «ام» به این دو کلمه اضافه شود این گونه تلفظ می‌شوند: «زنی‌یم و مردی‌يم» «زنی‌عم و مردی‌عم» تلفظ نمی‌شوند و این واج میانجی صامت‌ «ی» است و چون حرف پایانی مردی و زنی هم حرف «ی» است در قدیم در هم ادغام می‌کردند و یک بار می نوشتند: «زنیم، مردیم» که درست هم بود ولی در خواندن مجرد کلمه کمی مشکل بود اما توجه کنید واج آخر مردی و زنی «ای» است و واج میانی که ظاهر می‌شود «ی» است اما چون در خط فارسی صدای «ای ، ی» یک علامت (ی) دارند ادغام می‌شود و اگر بخواهیم ادغام نکنیم و ظاهر کنیم باید بنویسیم: «زنی‌یم و مردی‌یم» همان گونه که تلفظ می‌شود. این حاشیه در مورد رسم‌الخط بود که تقصیر بی‌سوادی فرهنگستانی‌هاست و اما مشکل روایت شعر دوم که گفتاری نیست مشکل ساختاری در انتخاب و مشخص نبودن راوی است معلوم نیست راوی انسان است که به قایق شکسته تشبیه شده یا همان قایق است که دارد روایت می‌کند که اگر راوی قایق باشد شعر خوب است البته جملات ابتدایی قدری دستکاری می‌خواهد اما اگر تشبیه شده باشد ساختار فضای استعاری با این تشبیه ویران می‌شود و متن دیگر شعر نیست امیدوارم توضیحات لازم آمده باشد.
در هر حال مهارت خود را در روایت کردن بیشتر کنید چون اهمیتش از آفرینش اگر بیشتر نباشد کم‌تر نیست و مهارت اکتسابی است و کوتاهی در کسب نابخشودنی!

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...



دیدگاه ها - ۲
مهدی حسنلو » 12 روز پیش
استاد خیلی خیلی این نقدها برایم ارزشمند ازت ممنونم خدا حفظتون کنه
مهدی حسنلو » 12 روز پیش
سلام استاد عزیز بسیار آموختم لازم دیدم دو سه نکته را بیان کنم مشکل از اونجا شروع میشه که شما قلم که بدست میگیری دنبال یه چیزی هستی اگرم هم نباشه از نظر ...نوشتاری و.. از زاویه دید راوی خیلی هم واضح از پایین تا ....چون از بالا می بینه بعد نکته بعدی پیراهن سپید وفضای شب و شعر تا به انتهایم انتهای آفرینش شعر .حالا وجود زن و شعر کمی عمیق بنگریم به نظرم به هم معنا میدهند با گوشی تایپ می کنم صفحه اش هم کوچک .... در مورد شعر دوم واقعا فضای کلی به این وضوحی ... با مد نظر قرار دادن نام

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.