فراتر از انتظار




عنوان مجموعه اشعار : ماهی قرمز
شاعر : سید عارف مرتضوی


عنوان شعر اول : ماهی قرمز
هرچه زخمم میزنی دل از تماشا خسته نیست
هیچ کوهی از صدای کوه پیما خستهنیست
بی مهابا سنگ بر دریای عشقم میزنی
عشق دریایی ز امواج تمنا خسته نیست
هیچ میدانی چرا دریا به اقیانوس رفت ؟
چون که از گشتن به دنبال تو دریا خسته نیست
شهر را آتش زدی شاید بسوزانی مرا
کوچه های شهر من از شور و غوغا خسته نیست
شرع و عرش و شعر را یکجا به آتش میکشی
نازنین! دنیا از این فرعون زیبا خسته نیست
گفته ای چون نقطه ام کوچک درون قلب تو
ماهی قرمز از این تنگ پر از جا خسته نیست
در حصاری که حصاری نیست مجنون می شوم
آه لیلی! چشمم از زلف چلیپا خسته نیست
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
وقتي بدانيم قرار است با اثر دوست بسيار جواني مواجه شويم كه فقط نوزده سال دارد، كمتر از يك سال است كه قلم سرودن به دست گرفته و در استان كهگيلويه و بويراحمد هم زندگي مي‌كند، ناخودآگاه انتظارات‌مان به پايين‌ترين سطح ممكن مي‌رسد؛ چون تصورمان اين است كه چنين دوستي، فرصت و امكانات زيادي براي آموختن و تجربه‌كردن هنر و ادبيات و شعر، نداشته است؛ اما سيدعارف مرتضوي عزيز كه از دوستان جديد پايگاه محترم نقد شعر است، با غزلي كه در اين نوبت درباره‌ي آن خواهم نوشت، نشان داده كه علاوه بر استعداد ستودني، هم آگاهي نسبي قابل توجهي دارد و هم نسبت به شرايطش، خوب و مفيد، تجربه كرده است.
طرح كلي غزل پيش رو و خصوصا ويژگي‌هاي رديف آن، به گونه‌اي‌ست كه سراينده را مجبور مي‌كند سراغ هر مضمون و محتوايي كه مي‌رود، نهايتا به مصراع‌هايي با ماهيت خبري فكر كند؛ حتي اگر قافيه، مجال فراخ‌تري فراهم آورده باشد. البته يادمان باشد كه دست‌ورزي‌كردن با چنين طرحي براي غزلسرايي كه كمتر از يك سال سابقه‌ي سرودن دارد، چالش كوچكي نيست و همين كه سيدعارف عزيز، توانسته مصراع‌هاي نسبتا شسته‌رفته‌اي را ترتيب بدهد، نشان از يك توانايي مهم در ذهن او دارد؛ اين كه با وزن، صميمي و راحت است و براي شكل‌دادن ترتيبات عروضي و نيز جاي‌دادن قافيه و رديف در بيت، زبان را به آسيب‌هاي گوناگون، دچار نمي‌كند. ‌
در بيت نخست، نسبت «زخم» با «كوه»، تاثيرگذار است؛ زيرا ذهن مخاطب را متوجه يكي از غفلت‌هاي هميشگي‌اش مي‌كند؛ اين كه همه‌ي ما تصور مي‌كنيم كه كوه، سخت و سنگي‌ست اما هرگز به اين نكته‌ي مهم توجه نداريم كه بر سر و دوشش پا مي‌گذاريم و گاهي حتي با عصايي نوك‌تيز، پيكرش را خراش مي‌دهيم (به خوانش‌هاي استعاري و نمادين از «كوه» هم توجه داشته باشيم). البته ناگفته نماند كه در خود مصراع نخست، نسبت «زخم» و «تماشا» كامل نشده است؛ چون مابازاي مشخصي در تصوير نداريم و نسبت «من» و «تو» هم مشخص نشده است (حتي به اين هم فكر كردم كه خود زخم، مانند چشم است كه مصدر و مظهر تماشاست). در چنين شرايطي، مخاطب مجبور است برداشتي بدون قرينه داشته باشد. تركيب مهمي كه به غني‌شدن عاطفه‌ي بيت، كمك بسياري كرده، «صداي كوه‌پيما»ست؛ تركيبي كه هم اجازه نمي‌دهد فقط به وجوه منفي اين رابطه اشاره شود و هم اين‌هماني خوبي با «تماشا» برقرار مي‌كند و تاكيد مي‌ورزد كه اين رابطه، قطعا دوسويه است؛ يعني همانطور كه كوه، صداي كوه‌پيما را انعكاس مي‌دهد، در تماشا هم دادوستدي سرشار از نگفته‌ها برقرار است.
در بيت دوم، رسيدن سراينده از «درياي عشق» به «عشق دريايي» نشانه‌ي ديگري‌ست كه از توجهات زباني او خبر مي‌دهد اما اينجا هم نسبت «سنگ» با «امواج تمنا» كامل نشده است. در بيت سوم، مضمون‌پردازي و تعليل، به معمولي‌ترين شكل ممكن، صورت گرفته است. در بيت چهارم، باز هم جاي يك تعليل شاعرانه خالي‌ست و محتواي بيت، بيشتر به يك ادعاي بدون استدلال، شبيه است. بيت پنجم، خيلي خوب شروع شده ولي سراينده نتوانسته يا نخواسته از ظرفيت‌هاي زباني موجود استفاده كند. استحاله‌ي حروف «ش»، «ع» و «ر» در وضعيت‌هاي گوناگون، مي‌توانست يك مضمون دلچسب شاعرانه خلق كند اما مشخص نيست چرا سراينده، دوباره به فضاي آتش برگشته است.
در بيت بعدي، دوست باهوش و خوش‌ذوق ما با بهره‌مندي از همساني واژه‌هاي «تُنگ» و «تَنگ» توانسته به تعليل زيبايي برسد. استفاده از صفت «پر از جا» شايد چندان شيوا نباشد اما اين صفت، چيزي بيش از «فراخ» و «وسيع» به متن مي‌دهد؛ چون بر تكثر جاها (نقطه‌ها) تاكيد دارد و با همين تعليل زيبا اثبات مي‌كند كه قلب تو براي من مثل تُنگي براي يك ماهي قرمز است اما چون من مي‌توانم در نقاط زيادي از آن جاي بگيرم، براي من تنگنا نيست.
و نهايتا در بيت پاياني، باز هم عناصر فضا، تنيدگي و دادوستد مقبولي ندارند؛ انگار كه سراينده، نتوانسته باشد چيزي را كه در ذهن داشته، به‌تمامي اجرا كند.
مي‌توانيم انتظار داشته باشيم كه در نوبت‌هاي بعدي، با سروده‌هاي پخته‌تري از سيدعارف مرتضوي گرامي مواجه شويم اما باز هم تاكيد مي‌كنم كه اين اثر هم به نسبت شرايط سراينده، اميدبخش و ستودني‌ست.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.