بازی‌های زبانیِ فریبکار




عنوان مجموعه اشعار : زیر باران...،رفتن
شاعر : مهران ملکی وند


عنوان شعر اول : خبر رسیدن پاییز
فرش قرمز پهن کرده‌ام
خوشی زده زیر دلم

لبخند می‌زنم
کنترل جهان را در دست دارم
و کانال های خبر را
دو تا یکی می‌کنم


منتظرم خبر رسیدن پاییز را
فوری اعلام کنند
دلم زیر باران...، رفتن می‌خواهد


عنوان شعر دوم : با تمام گل‌برگ ها
کنار شمعدانی ها
کنار پله های منتهی به شعر
انتظار
آرام...، بالا می‌آمد

شاید فراموش کرده‌ای
شاید راه را گم کرده‌ای

طبق معمول
این خطوط هم آنتن نمی‌دهند
نکند زودتر آمده باشی!

من ، گل های شمعدانی را
شاهدان پله‌های سیمانی انتظار
می‌گیرم
فردا‌ی پاییز
با تمام گلبرگ ها
علیه تو...، شهید ‌می‌شویم

شاید برف سرخ
نظرت را جلب کرد



عنوان شعر سوم : چراغ کوچکی بیافروز
دل و زبانم یکی‌ست
چشم و گوشم بسته است
پیش بیا
و اتفاق بیافت
در این محیط غریب
سکوت را بشکن
اتاق تاریک است
چراغ کوچکی بیافروز
پرده را کنار بزن
مرا...، می‌شنوی
چشم و دل یکی کن!
و ببند چشمانت را
در آن روشنای مهجور
تصویر مرا...، در قاب می‌بینی.
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
شعر اول، بدون بند اول، اثر منسجم‌تری است و اساساً «فرش قرمز پهن کردن» و «خوشی زیر دل زدن» هیچ ربطی به مضمون این شعر ندارد، جز اینکه به‌نظر شاعر رسیده که این سطرها، ممکن است شروع زیباتری باشند. ابقای بند دوم و سوم امّا می‌تواند به‌شرط حذف سطر «لبخند می‌زنم» لااقل به‌لحاظ ساختاری، اثری سالم و خودبسنده خلق کند، و توضیح درخصوص الزام حذف سطر «لبخند می‌زنم» این است که: مؤلفی که در جست‌وجوی پاییز، و در جست‌وجوی یافتنِ فضایی غم‌انگیز است برای «زیر باران رفتن»، نمی‌تواند از اینکه کنترلِ تلویزیون ـ یا به‌استعار، کنترل جهان ـ را در دست دارد، خوشحال باشد و لبخند بزند. او در جست‌وجوی اندوه است، حتی اگر تصور کند برای یافتن و برگزیدنِ آن اندوه، اختیاری از خود دارد.

شعر دوم نیز که از سطرهای آغارینِ خود، ساختمند بودن و عاری بودن از سطرها و تصاویر و عناصر اضافی را به نمایش می‌گذارد، متأسفانه درنهایت با دو سطر زائد به پایان می‌رسد. شاعر در پایان شعر از «برف سرخ» می‌گوید، و حال آنکه هیچ عنصر و تصویرِ وابسته‌ای برای «برف سرخ»، «برف» و «سرخ» در کلیّت شعر نمی‌یابیم. البته اینکه با نگاهی وفادارانه به ساختار شعر، توقع داشته باشیم که هرجا «شب» آمده، در پی آن «روز» هم بیاید و هرجا «تاریک» آمده، دنبال «روشنی» بگردیم نیز افراطی است و درنهایت منجر به ساخت تصاویر و ساختارهای تکراری و کلیشه‌ای می‌شود، امّا با نگاهی معتدل‌تر می‌توان توقع داشت که هر تصویری ـ به‌ویژه اینکه در بزنگاه‌های ساختاریِ شعر باشد، همچون پایان آن ـ پیش از ورود به شعر، زمینۀ ورودش فراهم شده باشد و شاعر، با فراهم آوردنِ مقدماتی، ذهن مخاطب را برای پذیرش آن آماده کرده باشد.
درواقع در شعر اول و دوم، شاعر به‌راحتی می‌تواند با حذف چند سطر، به نتیجۀ بهتری برسد، به‌ویژه اینکه در شعر دوم، شاعر در ایجاد و انتقال لحن، بسیار موفق عمل کرده و فقدانِ سطرهای اضافی می‌تواند به توفیق شاعر در حفظ لحن شعر تا پایان نیز بینجامد.
امّا شعر سوم از نوعی دیگر است و توجه به سطرهای قابل حذف آن، عملاً کمک چندانی به شعر نمی‌کند؛ چراکه مسألۀ اصلیِ آن، مضمون‌پردازی است.
در شعر سوم، شاعر در سطر اول، یک تصویر کنایی، و در سطر دوم، یک تصویر کناییِ دیگر آورده و باتوجه به اینکه «کنایه، نقاشیِ زبان است» و «ایجاز دارد» و «نگاهِ جزء به کل دارد» و هزاران حسن دیگر... اتفاقاً شروع یک شعر با یک تصویر کنایی، می‌تواند یکی از عوامل موفقیت و ماندگاریِ آن در ذهن مخاطب باشد، امّا متأسفانه شاعر فریبِ تواناییِ تصویرِ کناییِ «یکی بودنِ دل و زبان» در برقراریِ تناسب واژگانی با «چشم و گوش بسته بودن» را خورده است. درواقع شاعر از کشف مراعات‌النظیر میانِ واژه‌های «دل»، «زبان»، «چشم» و «گوش» به‌وجد آمده، و فراموش کرده که «یکی بودنِ دل و زبان = داشتنِ صداقت و صمیمیت» و «چشم و گوش بسته بودن = سادگی و حتی بلاهت» به‌لحاظ تصویری هم‌سو و هم‌مسیر نیستند، بدان‌گونه که بتوانند مخاطب را در «یک» مسیر بیندازند و او را با همان «یک» مسیر، به مقصدی تحت‌عنوان «پایان شعر» برسانند.
ـ اگرچه در سطرهای بعد، توفیق شاعر در ساختِ «یکی کردنِ چشم و دل = با چشمِ دل دیدن» با توجه به تناسبِ واژگانیِ موجود در آغاز شعر، بسیار ستودنی است ـ

منتقد : لیلا کردبچه

لیلا کردبچه. شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.