زمينه‌ي فراهم




عنوان مجموعه اشعار : سه شعر آیینی غزل طنز انتقادی
شاعر : مسعود اسدی خانوکی


عنوان شعر اول : روضه ی مجسم
چشم دل باز کن ترا ببرم
مجلس روضة ای تماشایی
منبرازخاک وخون ونیزه و سنگ
روضه خوان اسوه شکیبایی

بانی روضة دست بر پهلو
قد خمیده نشسته در گودال
روضة خوان خواهری کتک خورده
داغ در سینه و پریشان حال

دفتر شعر او تنی بی سر
بیت بیت و جدا جدا از هم
قسمتی را گرفته در آغوش
روضه خوان بی قرار ازین ماتم

لطمه میزد به صورتش زیرا
شعر او روضة ی مجسم بود
آنچه ماخوانده ایم او میدیدید
آنچه او خواند باز هم کم بود

تا چهل روز آسمان و زمین
جای اشگ ازدودیده خون میریخت
باد با خود غبار ماتم را
بر بدنهای لاله گون میریخت

دست بر سرگذاشت آن بانو
داد زد وا محمدا جدا
وا علیا اُخیّ وا اُمّا
این که بی سر فتاده در صحرا

این حسین است پاره ی تنمان
قطعه قطعه شده است پیکر او
سر او را ز تن جدا کردند
پیش چشم سکینه دختر او

پدر من فدای آنکس که
گشته از خون محاسنش رنگین
با همین جمله مختصر کرده
داغ هایی کمر شکن سنگین

لحظه ای که گذاشت صورت را
بر رخ پر ز خون اکبر خود
یا زمانی که ریخت بر رخ خود
خون داغ گلوی اصغر خود

یا زمانی که صورت خود را
می نهد بر رخ برادر خود
یا زمانی که دید در گودال
خنجر و شمر را و حنجر خود

بارها شد محاسنش خونین
روضه خوان آنچه دیده می خواند
هیچکس مثل حضرت زینب
عمق این روضة را نمی داند

عنوان شعر دوم : ابر نگاه
دوباره شب شد و بارانی است ابر نگاهت
که قطره قطره فرو می چکد به چهره ی ماهت
سکوت نیمه ی شب را شکسته در دل خونم
صدای نم نم باران چشم های سیاهت
کشید اشک تو انگشت خود به رشته ی مژگان
و شور؛ جامه دریده ز پرده های سه گاهت
برای لحظه ی دیدار بزم گریه چه حاجت
فدای خنده ی تلخ و فراق گاه به گاهت
مریز اشک و مکش آه از فراق که جانت
شود گدازه ی چشمت بسوزد از دم آهت
گذشت سال و به داغ لبت نشسته تبسم
لبی بده به تبسم خدای پشت و پناهت


عنوان شعر سوم : بهای اختلاس
دادگاهی شد به پا روزی برای اختلاس
تا مشخص گردد آنجا ماجرای اختلاس
مجرمی کت بسته آوردند پای محکمه
تا بگوید از کجا و از چرای اختلاس
خواند قاضی آیه قرآن و معنی کرد و گفت
از گناه و کیفر بی انتهای اختلاس
بعد از آن گفت ای سیه پرونده جرمت ثابت است
در مدارک هست پیدا رد پای اختلاس
بردن ده باب بانک و یک دکل از بیخ و بن
هان چه کردی این همه را ای خدای اختلاس
آنچه را بردی ز حلقومت برون خواهم کشید
بعد هم اعدام می باشد سزای اختلاس
فیگوری بگرفت مجرم گفت محکم با غرور
هر سؤالی می دهم پاسخ سوای اختلاس
اشتباهی دستگیرم کرده مامور شما
زاده ایکسم مبرا از خطای اختلاس
بنده آقا زاده و کارآفرین دولتم
اتفاقا بوده ام مشکل گشای اختلاس
لوح تقدیر از خود عالی جنابم داده اند
داشتم از بچگی ترس از بلای اختلاس
گفت قاضی رو شده دستت مکن انکار حق
دستگیرت کرده اند از لابه لای اختلاس
نیشخندی زد جناب ابن ایکس داستان
گفت قاضی: از چه می خندی گدای اختلاس
حکم اعدام تو را صادر کنم تا بعد از این
منهدم از بیخ و بن گردد بنای اختلاس
گفت با شور و شعف مجرم : خیالم راحت است
گرچه باشم حلقه ای از مافیای اختلاس
تا دهی پرونده ای تشکیل و حکمی در کنی
شست سالی بگذرد از ادعای اختلاس
استخوان هر دومان در قبر می پوسد ولی
اختلاسی دیگر آید از قفاي اختلاس
از شتر دیدی ندیدی یاد اگر داری بگو
تا که پنهانی بپردازم بهای اختلاس
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
جناب آقای مسعود اسدی‌خانوکی، یکی از همراهان جدید پایگاه محترم نقد شعر هستند. ایشان پنجاه سال دارند و چنان که از آثار و مشخصات‌شان هویداست، سال‌هاست که به سرودن می‌پردازند اما حالا با سعه‌ی‌صدری مثال‌زدنی، آثارشان را برای ما فرستاده‌اند و در «پیام شاعر برای منتقد» نوشته‌اند: «سلام و عرض ارادت. در سه موضوع آیینی، غزل و طنز انتقادی، شعر فرستادم؛ راهنمایی بفرمایید در کدام موضوع، استعداد بهتری دارم تا به همان بپردازم»؛ پس بد نیست که نخست، به این پرسش، پاسخ بدهیم. استفاده از تعبیر «موضوع» برای سه فقره‌ای که به آنها اشاره شده، فقط برای شعر آیینی مناسب است؛ چون پیکره‌ی «غزل» یا گونه‌ی «طنز»، می‌توانند موضوعات گوناگونی را در بر بگیرند؛ پس باید آنها را به لحاظ ساخت و لحن و رویکرد، مد نظر داشت. از سوی دیگر، نگره‌های اصلی شناخت و مهارت در شعر، عمومی‌ست؛ بنابراین دانستن و توانستن شعر، باعث می‌شود که سراینده بتواند بنا به علاقه و تمرکز بیشتر، در برخی ساحت‌ها موفق‌تر باشد. همین‌جا باید به این نکته‌ی مهم اشاره کنم که آقای اسدی در هر سه تجربه‌شان نشان داده‌اند که در زمینه‌های اصلی سرودن، توانایی قابل احترامی دارند؛ اگرچه در هر کدام از سروده‌هایشان، لغزش‌ها یا کاستی‌هایی هم دیده می‌شود. با این پیش‌درآمد، به بررسی مصداقی سروده‌های ایشان می‌پردازیم.
سروده‌ی نخست، یک تجربه‌ی توصیفی ـ روایی‌ست که در آن، بیشتر رخدادها به همان ترتیبی که بارها شنیده‌ایم، منظوم شده‌اند اما در بعضی فرازها، تحمیلات وزن و قافیه، باعث شده که زمان روایت، دچار دوگانگی شود. در بند نخست، راوی، در زمان حال، مخاطب را دعوت می‌کند که با او همراه شود و بلافاصله شرح صحنه و شخصیت‌ها را آغاز می‌کند؛ با نشانه‌هایی آشنا؛ گاهی در تعابیر و گاهی در تصاویر. در بند سوم، سراینده سعی می‌کند نگاه تازه‌ای به تصاویری که همه‌ی ما بارها درباره‌شان شنیده‌ایم داشته باشد؛ به همین دلیل، تن بی‌سر و پاره‌های جداجدایش را به دفتر شعر تشبیه می‌کند. چنین تشبیهی، شاید به عنوان یک ایده‌ی مضمونی یا تداعی عاطفی، قابل اندیشیدن باشد اما از آنجا که وجه‌شبه روشنی ندارد، چندان موفق نیست. از بند چهارم ـ به احتمال بسیار، به ضرورت وزن ـ روایت، از زمان حال، به زمان گذشته پرت می‌شود (می‌زد) و سرگردانی مخاطب را کلید می‌زند. و البته که بیت دوم این بند، زیبا و محکم و تاثیرگذار است. بند بعدي، بندي معمولي‌ست كه البته مشكل خاصي هم ندارد. در بند ششم، مخاطب، يك بار ديگر، سرگردان مي‌شود؛ چراكه نمي‌تواند بفهمد چه اتفاقي در توالي روايت افتاده است. در بند گذشته، او تا چهل روز بعد رفته و در اين بند، دوباره و ناگهان، به صحنه‌ي نخست برمي‌گردد تا باز هم شاهد بيان منظوم رخدادهايي باشيم كه بارها به همين ترتيب، شنيده‌ايم. در بندهاي بعدي، حتي نوع بيان و مضمون، به بسيارشنيده‌ها، بسيار نزديك مي‌شود. تغيير زمان روايت را يك بار ديگر در سطر «مي‌نهد بر رخ برادر خود» نيز شاهديم و در حالي كه افعال پيشين و بعدي، گذشته‌ي ساده هستند، ناگهان و بدون هيچ منطق خاصي با يك فعل مضارع استمراري مواجه مي‌شويم. ايده‌ي پايان‌بندي اين روايت هم بد نيست اما خيلي سريع رخ مي‌دهد.
اثر دوم نيز كه در پيكره‌ي غزل و البته به صورت يك خطاب عاشقانه سروده شده، نشان مي‌دهد كه جناب اسدي در مقدمات، مشكل چنداني ندارند و بر ابزار كار، نسبتا مسلط‌اند. مهم‌ترين نكته‌اي كه درباره‌ي اين غزل مي‌توان گفت، اين است كه آنچه را در اين غزل مي‌خوانيم، پيش‌تر بارها از زبان قدما و معاصران خوانده‌ايم؛ به همين دليل، مخاطب نمي‌تواند چيزي از تازگي در آن بيابد. در بيت سوم اين غزل، سراينده سراغ قافيه‌اي متفاوت و كم‌كاربرد رفته كه بذاته خيلي هم خوب است اما ارتباط افقي دو مصراع، چنان نيست كه مضمون، به شكلي دلخواه، پرداخته شود. در پايان‌بندي غزل نيز سراينده سعي كرده با كاركشيدن از ظرفيت‌هاي واژگاني، به تازگي برسد كه ناموفق هم نبوده است.
سروده‌ي سوم كه با ذهنيت طنزپردازي سروده شده نيز خالي از لطف نيست ولي مسأله‌ي اصلي، طرح آن است. معمولا وقتي قافيه، در خدمت رديف قرار مي‌گيرد و در ابيات گوناگون، نقش چندان مستقلي ندارد، سراسر بيت، تحت‌الشعاع اين رخداد قرار خواهد گرفت و به همين دليل، ديگر نمي‌توان انتظارات زيادي ـ به لحاظ ساختارمندي و تداوم روايت و... از اثر داشت. در چنين نظامي، همه‌ي داده‌ها، حاصل ضرب قافيه و رديف است و از قضا در بسياري موارد، اين حاصل، خوشايند و بصرفه نيست! مثلا تركيب «گداي اختلاس» فقط به شكل يك خطاب، به كار رفته تا بيت، قافيه و رديف داشته باشد؛ در حالي كه موسيقي كناري، نسبتي با كليت بيت، ندارد. نكته‌ي ديگر اينكه متاسفانه بنا به يك تبصره‌ي ننوشته، بسياري از ما فكر مي‌كنيم وقتي داريم طنز مي‌سراييم، حق داريم برخي اصول و قواعد زبان را رقيق كنيم يا حتي ناديده بگيريم؛ در حالي كه بيشتر طنزپردازان بزرگ، از سرآمدان زبان‌آوري در سرودن بوده‌اند و بخش قابل توجهي از رنگ طنزشان، مديون همين زبان‌آوري‌ها بوده است. سراينده‌اي كه در مصراع دوم بيت دوم، به‌زيبايي با «كجا» و «چرا» رفتار مي‌كند، چرا بايد سهل‌انگاري كند و بگويد «بعد هم اعدام می‌باشد سزای اختلاس»؟ در اين بيت، استقلال مصراع دوم با «بعد هم» مخدوش شده است؛ زيرا «بعد هم» در ادامه‌ي جمله‌ي گفته‌شده در مصراع نخست آمده ولي چون «اختلاس» به طور كلي استخدام شده و به «تو» اختصاص نيافته، پيوند دو مصراع، كامل نشده است. يا مثلا در بيت بعد مي خوانيم: «هر سوالي مي‌دهم پاسخ، سواي اختلاس» كه شيوا نيست؛ زيرا حرف اضافه، حذف شده است.
اما در مجموع بايد باز هم تاكيد كنم كه سراينده‌ي محترم، شناخت و مهارت قابل احترامي دارند و با تمركز بر ماهيت شعر، مي‌توانند فصل‌هاي تازه‌تر و جدي‌تري را در روند سرودن خود رقم بزنند و قاعدتا بهتر است به زمينه‌هايي بپردازند كه به آنها علاقه‌ي بيشتري دارند.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
مسعود اسدی خانوکی » 14 روز پیش
سلام و عرض ارادت روزتان به خیر و سعادت خدمت حضرت استاد محبت کردید نمی دانم چگونه از حضرتعالی تشکر کنم محبت فرمایید بنده حقیر را برای رشد و پیشرفت در سرودن شعر راهنمایی بفرمایید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.