پادگان کلمات مکانیکی




عنوان مجموعه اشعار : از دل تا غزل
شاعر : سهیلا السادات اولیایی


عنوان شعر اول : روزهای پر از قرنطینه
????????✍

مثل هر‌روز،زندگی اینجا
صحنه‌ی کوچهای اجباریست
روزهایی به رنگ ابـر سیاه
چه قدَر این‌حدیث، تکراریست!

مثل اخبار صبح،بغض‌آلود
مثل شب‌گریه‌های بی‌پایان
بغض‌هایی که بسته راه گلو
رنجهای همیشه‌ی انسان

تشنگان همیشه‌ی قدرت
قاتلان نبیره‌ی آدم
جشن پایان شادمانی ها
بزم اندوه و گریه و ماتم

دردهای کُشنده و کاری
زدن ماسک‌های اجباری
روزهای پر از قرنطینه
ترس‌و‌کابوس‌خواب‌و بیداری

رنج،این جاودانه در تاریخ
در تن شهر،دشنه را ماند
ترکتاز است تا همیشه و باز
شعر اندوه و درد می‌خواند

بسته راه تمام دنیا را
چمدانی پر از خطر در دست
ماده‌تاریخ مرگ آدمهاست
همه‌جا راه و جاده‌ها بن‌بست

دردها تا همیشه بیدارند
اشک‌ها را غلاف باید کرد
همه‌جا ازدحام تنهایی ست
مدتی اعتکاف باید کرد


(( دردها دشنه‌های تقـــــدیرند ))


شعر ،درد همیشه‌ی من و توست
زخم بر شانه‌ی ستبر امیــــــد
درد با شعر،عشق خواهد زاد
عشق با رنج،سبز و سرخ و سپید

قطعه‌های شکسته‌ی این شعر
غزل سر بریده را ماند
حرفهای نهفته در پس حرف
قصه‌ی ناشنیده را ماند

باز فصلی که دوستش دارم
می‌رسد با هجوم خاطره‌ها
تا پر از اطلسی شود ایوان
گل کند پشت قاب پنجره‌ها

ای بهار اینچنین که می‌آیی
غزل‌خواب من برآشفته ست
گرگها صف کشیده‌اند اینجا
پیش پای تو گرگ شب،خفته ست

باغ این بار وقت آمدنت
پادگان غریب زیبایی‌ست
چشمه‌های تیمم لبخند
زهرآلود رنج تنهایی‌ست

سفره‌ی هفت سین امسالت
تشنه‌ی دست‌و بوس‌و آغوش است
ماهی سرخ‌رنگِ سفره عید
گوشه‌ی تُنگ آب،خاموش است

رنج امسال در تمام جهان
کشف یک راز تازه می‌خواهد
نگذر از کوچه‌باغها این بار
که عبورت اجازه می‌خواهد


#سهیلاالسادات_اولیایی_شهرضا

@Oliaee53soheila

عنوان شعر دوم : ۲
....

عنوان شعر سوم : ۳
...
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
در قدیم نه امکان نظرسنجی سیستماتیک وجود داشت و نه مهم بود که طیف مخاطبان یک شاعر چه تعدادند و چه نظری راجع به آثار آن شاعر دارند، حداقل به شکل اکنون، تعاملی میان مخاطب و صاحب اثر وجود نداشت و‌ چنان‌چه در انجمن‌ها و محافل ادبی، گفت و شنفتی رد و بدل می‌شد، در همان انجمن هم بحث بسته می‌شد، اینک اما قابلیت رصد متن، از مصدر تا مقصد و حتا مقاصد مختلف وجود دارد. نیز براورد ما از میزان مخاطبان، سلایق آن‌ها و بازتاب هر اثر، با وجود شبکه‌های عمومی و نظرسنجی‌های فوری کاملا میسور شده است. کافی‌ست کمی دانش فنی داشته باشی و بلد باشی خود را از طریق همین درگاه‌ها و تارنماها به قضاوت طرفدارانت بسپاری، این مهم گاهی با شمارش تعداد لایک و کامنت پای یک شعر در اینستاگرام یا فیس‌بوک اشتباه گرفته می‌شود. البته نباید فراموش کرد که اولین و ساده‌ترین راه همین شمارش لایک‌هاست، حداقل می‌شود لایک را به ‌مثابه بازدید و علاقه پی‌گیران آثار یک هنرمند، ارجمند دانست. و به این صورت راه تعامل بین طرفین را کلید زد. اما این کار مزیت‌های فراوانی دارد و اغلب هنرمندان اینک خود را و آثارشان را از طریق همین روش، به قضاوت و بررسی عمومی، بسپارد. این سایت نیز جزو همین راه‌های به قضاوت سپردن آثار یک شاعر است، با این ویژگی برتر، که منتقدان واقعی در این‌جا، با شاعر به طور مستقیم، مرتبط می‌شوند.کاری که سبب می‌شود شاعر، ارتقاء پیدا کند و از همین نخست، مورد ارزیابی دقیق عملکرد واقع شود. با این مقدمه، برویم سراغ دو اثر ارسالی سرکار خانم «سهیلا سادات اولیایی» از قمشه که بیش از پنج سال از سرودن‌شان می‌گذرد و دو چارپاره برای این نقد گسیل داشته‌اند که هر دو را به اختصار، باز می‌بینیم.

???????????? چارپاره‌ی یکم»

مثل هر‌روز،زندگی اینجا
صحنه‌ی کوچهای اجباریست
روزهایی به رنگ ابـر سیاه
چه قدَر این‌حدیث، تکراریست!

در چارپاره اول، تمام سطرها یکسان هستند، نه اوج و نه فرودی دیده نمی‌شود، با این که موضوعات روز از قبیل قرنطینه و ماسک و کرونا و اخبار بدی «که ای کاش به یکی دو تای آن، دستکم سرپوشیده و موجز، اشاره می‌شد» در سطرها گنجانده شده اما حس و حالی که در پساسطرها باید وجود داشته باشد، احساس نمی‌شود، یعنی شعر به شکلی عجیب مکانیکی و خشک پیش رفته است، گویی از دهان و ذهن یک ربات گذشته و چنان‌چه باید برانگیزاننده نیست، این اتفاق متاسفانه زمانی حادث می‌شود که ما یک‌ریز یک رویه را برای سرودن پی بگیریم، مثلا مدت‌ها فقط عاشقانه بنویسیم، یا این‌که در اجتماعی‌نویسی چندین شعر پشت سر هم از شاعر سر بزند. به این دلیل است که سرودن و یک نوع سرودن، عادت بشود، می‌شود ماشینی که کلمه و وزن و تصویر و تخیل را به وی می‌دهند و او به شیوه‌ی الگویی از پیش طراحی شده، شعر بیرون می‌دهد. بگذارید مثالی دیگر بیاورم،

بسته راه تمام دنیا را
چمدانی پر از خطر در دست
ماده‌تاریخ مرگ آدمهاست
همه‌جا راه و جاده‌ها بن‌بست

در این بند، همه چیز انگار بداهه نوشته شده، عدم ارتباط کلماتی و نمادین، بین این بند با سطرهای دو بند قبلی و بعدی، باعث می‌شود تکلفی برای شاعر ایجاد نشود که ربط بدهد دو بند را به هم، پس همین که مضمون و کلیت شعر، با هم ارتباط دارد، را برای نوشتن، کافی دانسته و تلاشی در جهت عمق بخشیدن به این ارتباط رخ نداده.
رنج هست، مرگ هست، درد هست و همین‌ها را بسنده تصور کرده است. این بزرگترین اشتباه شاعر است که شعرش را بدون در نظرداشت ارتباط عمیق بین کلمات، به سرانجام برساند.
مشکل دیگری این شعر، عدم تصویرسازی‌ست، تمام سطرها حرف هستند، از چند بند، چند سطر را مصداق می‌اورم تا ببینید که شعر در کلام خلاصه شده و جای تصویرسازی به طور جدی در این اثر، خالی است.

_صحنه کوچ‌های اجباری‌ست.
_رنج‌های همیشه انسان
_قاتلان نبیره‌ی آدم
_ترس و کابوس و خواب و بیداری
_شعر اندوه و درد می‌خواند
_همه جا ازدحام تنهایی‌ست

می‌بینید که تمام این سطرها، جملاتی هستند که نمی‌توانند تصویری بسازند. با این‌که پایان خوبی برای این شعر نوشته شده، اما کاش تصاویری برای متن نماندن کلمات، در سرابش، اتفاق می‌افتاد، تا آن پایان خوب، به آفرینی کلی ختم شود.
برای دانستن جملات تصویری، مصداق‌هایی می‌آورم تا کلام، قابلیت تاویل داشته باشد و فهم شود آن‌چه منظور منتقد است؛

زیبایی‌ات، رنگین‌کمان صبح باران است.
بیرون کشیدم ماه را از گوشه‌ی چشمت
دنیا شبیه یک بیابان کویری بود.
لب‌های بار زخم‌‌هایت را که می‌بندد؟

ملاحظه می‌فرمابید، تمام سطرها قابل تصور کردن و به تصویر کشیدن هستند.


???????????? چارپاره‌ی دوم»

شعر ،درد همیشه‌ی من و توست
زخم بر شانه‌ی ستبر امیــــــد
درد با شعر،عشق خواهد زاد
عشق با رنج،سبز و سرخ و سپید

در این چهارپاره اما برعکس چهارپاره نخست همه چیز به خوبی پیش رفته است شاعر احساسش را به کار گرفته است و تخیلش را وارد ماجرا کرده است تا بتواند شعری بنویسد که هم روایت دارد و هم اثرگذاری خوبی برای مخاطب در پی خواهد داشت.
چنان این دو چهارپاره با یکدیگر تفاوت دارد که گویی از یک شاعر نیستند. و این نخستین تلنگری‌ ست که شاعر باید به خود بزند، زیرا تفاوت میان دو شعرِ یک شاعر نباید آنقدر زیاد باشد که تصور دو شاعر، برای دو متن را القاء کند.
باید اذعان کنم، عاطفه قوی‌ای در شعر دوم به چشم می‌خورد، عاطفه‌ای توام با تخیل و انتخاب مناسب واژگان و زنجیره‌ی معنایی بسیار خوب، سبب می‌شود تا نام این شاعر را به فهرست شاعران قابل اعتنا، اضافه کنم.

اینکه شاعر دانسته;
«یک‌جایی» را برای شروع انتخاب کند،
«یک‌جایی» شعرش اوج بگیرد،
و «یک‌جایی» کار را با فرودی مناسب، به سرانجام برساند.
یعنی احاطه‌ای که شاعر بر داستانِ شعر خود دارد، قابل ستایش است. می‌توان چنین قلمداد کرد که شاعر در این شعر حواس جمع تری داشته است و اینکه در این شعر، جوشش بیش از کوشش به کمک سرایش شاعر آمده است. همچنین این که شاعر از پس چینش کلمات، این‌گونه عالی برمی‌آید بیانگر این است که، شاید شاعر تحت تاثیر داستان یا اتفاق یا فیلم یا یک رویداد اجتماعی خاص بوده است، که سبب یک‌دستی متن او شده، رویدادی که با اِلِمان‌هایی مثل، سه رنگ پرچم، سبز و سرخ و سفید، گرگ، خواب آشفته و از این دست کلمات، به نمایش گذاشته شده‌ است و گویای ملی/ میهنی بودن مضمون این سروده شده که به پیوست ذهنی مردم و شاعر انجامیده است، لذت متن و محتوا را با هم به خواننده می‌‌بخشد.
با این تعاریف، لازم است یکی دو عیب چارپاره دوم را نیز بگویم تا شیفتگی حاد به شاعر دست ندهد و بداند گاهی خطاهایی هست که لذت یک اثر را کاهش می‌دهد و این خطاها عبارتند از؛

)( آوردن ناگهانی کلمه‌ی پادگان/ و عدم استفاده از ظرفیت آن در بسط مفهوم شعر
)( اضافه بودن کلمه‌ی «آب» در سطر «گوشه‌ی تُنگ آب،خاموش است» چون طبیعتا ماهی در تنگ خالی نیست، می‌شد «گوشه‌ی تَنگ تُنگ...» را اورد و متن را زیباتر کرد.
)( عدم پایان بندی هنرمندانه، چنان چه در چارپاره نخست، اتفاق افتاد
)( و دیگر

با این شرح، این نقد را می‌بندم و آرزو می‌کنم شاعر با تکرار خوبی‌های نوشتاری خود، نیز با حذف معایب سرودنش، تکلیف خود را با سرودن مشخص کند و فاصله بین سروده‌هایش را روز به روز کم کند تا به یکدستی شاعری‌اش بیانجامد

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برنده کنگره‌ها، نشست‌ها و جشنواره‌های مختلف ادبی از 1375 تا هنوز/ داوری بیش از پنجاه مسابقه و رقابت ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۱
سهیلا السادات اولیایی » 13 روز پیش
درود و سپاس شما را جناب صادقی بزرگوار بخاطر وقتی که به نقد شعر من اختصاص دادید و سپاس بابت نقد سخته و‌سنجیده ی حضرتعالی. نمیدانم پس از بررسی مجدد شعر و‌رفع اشکالات ذکر شده،آیا میتوانم مجدد برایتان ارسال کنم؟ لطفتان را سپاس.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.