از 100، 60 درصد




عنوان مجموعه اشعار : ندارم
شاعر : الهام بهزادی


عنوان شعر اول : لطف دوست
رفتی و سیل اشک به چشمم امان نداد
طوفان آه نیز دلت را تکان نداد

بخشید اگر چه عشق به من بال تازه ای
اما برای پرزدنم آسمان نداد

می شد که مرز عشق کمی جابه جا شود
لعنت به سرنوشت که تیر و کمان نداد

پیغمبرم، اگرچه از اعجاز بی نصیب
عشقم به قلب مرده ات ای سنگ جان نداد

ایوب وار ، هر چه بلا می رسد خوشم
چون من در این مسیر کسی امتحان نداد

موی سپید و چشم پر از اشک شاهدند
عشق تو را زمانه به من رایگان نداد*

از ذکر لطف دوست همین بس که در قفس
ما را نگاه داشت ولی آب و نان نداد

* مضمون از شاعر بزرگ رهی معیری



عنوان شعر دوم : ندارم
ندارم

عنوان شعر سوم : ندارم
ندارم
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
خانم الهام بهزادی، 35 ساله از هرمزگان، غزلی برایمان فرستادند در هفت بیت، با نام «لطف دوست».
بیت اول این شعر را که می‌خوانی، به یاد شعری از ابتهاج می‌افتی که بیت نخستش چنین است:
«امشب به قصه‌ی دل من کوش می‌کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می‌کنی»
یعنی زبان و نوعِ دردِ عاشقانه‌اش برای مخاطب آشناست. نه این‌که خانم الهام بهزادی، در این شعر از ابتهاج تقلید کرده باشد؛ نه، منظور چیز دیگری است و حرف، حرف دیگری؛ یعنی فضا و حال و هوای شعر برای مخاطب آشناست. غزلی که «غزل نو» نیست، اما خالی از نوگرایی هم نیست. یعنی بافتِ زبانی و طبعا بافتِ عاطفی آن قدیمی و جدید نیست. ما در شعر دیروز هرگز به صراحت به چنین بیت‌هایی برنمی‌خوریم:
«بخشید اگر چه عشق به من بال تازه‌ای
اما برای پرزدنم آسمان نداد»
سایر ابیات هم این‌گونه است. اگر این بیت را مثال آوردم، دلیلش این بود که این بیت مثال بهتر و روشن‌تری بود و کلماتی چون «بخشید» و ترکیباتی چون «بال تازه‌ای»، به‌خصوص با آن «ای» آخرش، و نیز «پرزدن» و «آسمان ندادن»، همه در این بافت به صورت پنهانی نقش ایفا می‌کنند، یا «جابه‌جای» در بیت بعدی و... (مثل کلمه‌ی «رایگان» در مصراعی از رهی معیری که شاعر از او در بیت ششم وام گرفته است). این بافت زبانی و نوع بیان که کیفیت و ارتقا و کمالش تعیین‌کننده‌ی درجه‌ی عاطفه یک بیت و طبعا در کل، یک غزل است، شگرد و شیوه‌ای را، بلکه جان و جهانی را می‌طلبد که متعلق به دوران معاصر نزدیک به ماست؛ از زمان رهی معیری و تاسیس رادیو تا زمانی‌ که ابتهاج گل کرد. گفتم رادیو، زیرا این‌گونه غزل‌ها با حال و هوای ترانه‌های سنگین و رنگین و فخیم دور اول رادیو همخوانی و همنوایی دارند؛ و این یعنی غزل‌هایی ازاین‌دست مایه‌‌های هم از ترانگی دارند؛ اما شعریت و شاعرانگی همچنان بیشتر بر ترانگی‌اش می‌چربد. در واقع ترانه‌های رهی و ابتهاج و شاعرانی نظیر ایشان تقریبا شباهت بسیاری به هم دارند. غزل خانم الهام بهزادی هم نیز با ترانه همسایگی‌هایی دارد؛ البته ترانه از نوع قدیمش که قدمتش نزدیک به روزگار ماست.
به‌نظر من، شاعرِ این غزلِ «پیشامدرن» یا «نئوکلاسیک» در پنج بیت اول، به‌خوبی از حال و هوایی که غزل در آن قرار دارد برآمده است؛ و توانسته به زیبایی و از روی توانایی آن را به ثمر برساند و در این ردیف و مایه غزل خوب دیگری بیافریند؛ هرچند که بیت ششم و هفتم که کم‌کم باید مخاطب را به اوج لذت‌بردن از غزل برساند، از آن بازمی‌ماند. وام گرفتن و تضمین بجا طبعا همیشه خوب است و تاثیرگذار، اما خانم بهزادی یک مصراعی را وام می‌گیرد و در مصراع بعدی باز محتوای همان مصراع را تکرار می‌کند:
«موی سپید و چشم پر از اشک شاهدند
عشق تو را زمانه به من رایگان نداد»
رهی معیری نیز گفته است:
«موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده‌ام»
شاعر در واقع «چشم پر اشکم شاهد است» را اضافه کرده که تازه همین نیم‌مصراع هم به‌نوعی خود اضافه است؛ زیرا نه محتوایی دارد و نه تاثیر عاطفی. در صورتی که دیگر ابیات شاعر به اندازه‌ی کافی غزل را سرشار از عاطفه کرده است.
بیت آخر هم که باید همچون مطلع غزل بهترین یا یکی از بهترین ابیات غزل باشد، از «قفسی» می‌گوید که به‌فرض اگر هر گوشه‌ی کنایه‌آمیز بسیارش را بگیریم، به نقطه‌ای نمی‌رسیم که بتوان «آب و نان» زندانی را قطع کرد. چون این قفس چه کنایه از آن قفسی باشد که در بند نگه می‌دارند و چه زندانی باشد از هر نوعش، «بی‌آب و نانی» را برنمی‌تابد. یعنی نه با منطق معقول و نه با منطق هنری جور درنمی‌آید. از این رو، این دو بیت آخر سبب نزول شعر از صد درجه به 60 درجه شده است. یعنی غزلی که می‌توانست نمره‌ی 10 بگیرد، با همه‌ی زیبایی‌هایش نمره‌ی 6 می‌گیرد؛ چون شاعر آن را با این کلیت و ترکیب در اختیار ما قرار داده است. یعنی اگر این غزل از آن من بود، به‌راحتی دو بیت آخر را حذف می‌کردم. بی‌شک آنچه به‌دست می‌آمد، اگر صد از صد نبود، حداقل هشتاد از صد میشد؛ در عین حالی که انسجام کلی این غزل با پنج بیت اول نیز آسیب نمی‌دید.
با آرزوی توفیق روافزون برای خانم الهام بهزادی، که تنها در طول یک سال شاعری توانسته استعداد بسیار خوبی را نشان دهد. به‌شرطی که با این زیبایی‌های محدود (نسبت به کمال انسانی و هنری که پایان ندارد) اشباع نشود و افق‌های دورتری را در نظر داشته باشد. همچنین مطالعه را فراموش نکند و ارتباطش را با پایگاه نقد شعر نیز حفظ کند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.