سرنخ کلاف کلافه




عنوان مجموعه اشعار : کلافه
شاعر : مبینا طاهری


عنوان شعر اول : کلافِ کلافه
به تو،به خود ،به گذشته، به حال بدبینم
برای ما شدن آینده ای نمیبینم..

کلافی ام که گره خورده اند نخ هایم
به دست یار ترینم...کلافه از اینم..

منم که دلزده ام از تمام مذهب ها
تویی که سخت مرا طرد کردی از دینم..

که با وجود به این که پیمبرم بودی..
سبب شدی که بگیرد دلم از آیینم

تو رفته ای و اثرهای بودنت مانده
گناه توست که بدبین و سرد و غمیگنم

شدم شبیه به گنجشک زخمی و از ترس
برای خوردن گندم، زمین نمیشینم..


عنوان شعر دوم : جای خالی
خط چشم ریخته بر صورتم تقصیر توست
چشم بیخوابم و آه حسرتم تقصیر توست

"جای من خالیست؟!" ای بابا..چه حرفی میزنی
"خواستی برگرد؟!" بهت و حیرتم تقصیر توست

خط کشیدم روی احساسات...منطق بهتر است
عاشقی تعطیل!..درس عبرتم تقصیر توست

بشکند پایی که میخواهد به دنبالت رود
بشکند قلبم...که حس نفرتم تقصیر توست

میروم من،میروم حتی شده از یاد تو
رفته ام از خود، فرار و هجرتم تقصیر توست

من بریدم تک تک رگ های قلبم را ببین!
زنده ام بی دل،که ضعف و قدرتم تقصیر توست...!


عنوان شعر سوم : دلِ سربه هوا
بین من با خودم جدل شده است
دلم از بیخ و بن بدل شده است!

حس خود را نشان نداده هنوز
می فریبد مرا ..دغل شده است

عاشق است انگار و فارغ از دنیا
زهر در کام او عسل شده است..

من به فکر کتاب و دفتر و درس
ذکر او بوسه و بغل شده است!

چه امیدی به شاعری که همه
جزوه هایش پر از غزل شده است؟!
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
دو سطحی/ چند سطحی و عدم هم‌ساحتی تعابیر و مفاهیم، پراتفاق‌ترین مشکلی‌ست که در نوشته‌های نسل اکنون مورد بحث است، اگر بتوان این نسل را به سبک رسیده دانست، که البته ادعایی گزاف است و هنوزها مانده تا کسی چراغ و الک در درست، بیاید و بیابد و ببیزد و ریز را از درشت و سره را از ناسره تمیز دهد! این ویژگی را می‌شود حتمی‌ترین و متداول‌ترین خصوصیت دوران حاضر شعرنویسی ایران قلمداد کرد. ناخواسته نیست که ما و این دوران را ادامه‌ی منطقی، شعر سبک هندی خوانده‌اند که اگر نازک/ اندیشی و پردازش‌هاش ذهنی عمیق و بهت‌ساز را از آن‌ها نگرفته‌ایم و هرچه پیش آمده‌ایم به بی‌نوایی نوشته‌ها و تهی‌دستی محتوایی شعرهامان تن سپرده‌ایم، ولی یک ذهنیت فورانی و تنوع گفتمانی و از این شاخه به آن شاخه پریدن‌ها را از هندی‌نویس‌ها فراگرفته‌ایم، بدون آن‌که دلیل آن تشتت را بدانیم و بخوانیم، نصور کرده‌ایم، تقلیدهامان را از حیطه‌ی مضمون پروری به عرصه‌ی تشتت و تعدد تعبیر تغییر دادیم و این شد که اکنون ما را وارثان ناخلف هندی‌نویسی می‌بینند، البته در این وضعیت، عمومیت دادن این ناخلفی و تام دانستن چنین ایرادی، امری غیر واقعی است، زیرا در همین امروز شاعرانی هستند که تابعیت محض خود را از سبک هندی ادامه داده‌اند که البته این هم نوعی خطای استراتژیک محسوب می‌شود، چه هر تقلید، اگر صِرف باشد و از خود چیزی به آن افزون نسازد، شکست تلقی می‌شود. و چنان‌چه «خیر الامور اوسطها» می‌گوید، نه آن تفریط و نه این افراط هیچ‌یک زیبنده‌ی شاعری نیست. و چه بهتر شاعر، خودش باشد، حتا اگر مضمون‌سازی را از هندی‌ها به ارث برده باشد، خود بودن و بر ذهن و روال خویش ابرام ورزد، معمولا نتیجه‌ی دلخواهی حاصل می‌شود.

با این سر/ نبشته به بازخوانی سه غزل متوسط از سرکار خانم «مبینا طاهری» می‌پردازیم که همه‌ی آن‌چه در مقدمه آمد را پس از خوانش کارهای ایشان از ذهن گذراندم. غزل‌های سه‌گانه‌ی وی را یک به یک باز می‌رسیم؛

اولین) با مطلع؛
به تو،به خود ،به گذشته، به حال بدبینم
برای ما شدن آینده ای نمیبینم..

به انصاف اگر بخواهم بگوبم، غزلی‌ست جان‌دار، با شروعی که سر حرف را باز می‌کند، این گونه شروعی، بهترین نوع آغاز کردن یک شعر است، چرا که سبب می‌شود خواننده رغبت ادامه‌ی شعر را پیدا کند، در واقع گونه‌ای‌ست که سرنخ یک داستان و یا یک روایت را به دست مخاطب می‌دهد و او را به خود همراه می‌کند، ادامه دادن این ماجرا و روش‌مند بودن روایت اگر خوب باشد و روابط بین اجزای شعر، طوری باشد که روند داستانی را رها نکند و نیز مخاطب احساس گیجی و گمی در متن نکند، بسته است به استادی شاعر، او باید شرح ماوقع را تا آخر و به صورت قطره‌چکانی در اختیار خواننده قرار دهد، این که در یک‌ بیت، کل قضیه لو برود، ابن‌که داستان در داستان نپیچد و خط ریل اولیه‌ی ماجرا حفظ شود، این‌که مخاطب تماس خود با شعر را از دست رفته نبیند، همه‌اش به محیط بودن شاعر و احاطه داشتن وی بر کلمات و روایت و تصاویر ارائه شده، ارتباط دارد. در این شعر تا بیت سوم ما شاهد انسجام روایت هستیم، دست مخاطب در دست شعر است، با او هم‌داستان شده و توانسته خود را جای «آدم شعر» تصور کند. اما ناگهان با ضعف تالیفی روبرو می‌شویم که البته ممکن است مخاطب عام آن‌را نبیند، آن‌جا که کلمه‌ی «سخت» حشو و زاید در سطر گنجانده شده تا وزن مصرع آسیبی نبیند.«تویی که مرا از دین طرد کردی» این جمله‌ی ساده شده‌ی همان سطر است، می‌بینید که در معنا خلل ایجاد نشده است. بنابراین، سخت، حتا اگر به معنای «خیلی» باشد و گفته باشد، مرا خیلی از دین طرد کردی، «طرد» همان معنا را می‌دهد، چون طرد دقیقا زیاد دور شدن است. البته یک اتفاق دیگر هم هست، معنای هر دو سطر ، تقریبا یکی‌ست، «چه علی خواجه و چه خواجه علی» درآمده، منم که از مذهب بریده‌ام/ تویی که مرا از دین طرد کردی/ هر دو یک شکل معنایی را در نهایت دارد، اما چون بازی کلامی «تویی و منم» خوب از کار درآمده، قابل گذشت است.
مشکل سه بیت اول و سه بیت دوم آن‌قدر تفاوت است که ظاهر می‌کند، فاصله‌ی سرودنی را كه بین دو قسمت شعر، بوده، گویی در دو طیف زمانی سروده شده، یا این‌که شاعر در ادامه از جوشش به کوشش رسیده و نتوانسته به استحکام سه بیت نخست، بیت‌های بعد را ببندد. ضعف تالیف بیت پیمبر، نیز آزاردهنده می‌نماید، به ویژه در مصرع اول «که با وجود به این که پیمبرم بودی» بودن دو «که» گویای این ضعف غالب است، می‌شد ساده این سطر را چنین نوشت «شدی پیامبرم در مسیر شر، آری/ سبب شدی...»
بدترین اتفاق این شعر و ضعیف‌ترین رخداد آن، پایان‌بندی عجولانه، سطحی و بدون انطباق با جریان روایت، که موجب شده شعری که خیلی خوب شروع شده، خیلی بد تمام شود. ضعف‌های مفرط سطر پایانی؛
_بی‌توجهی به رابطه گنجشنک و گندم / کبوتر، گزینه‌ی منطقی‌ست و گندم‌خواری کبوتر کاملا معلوم است.
_عدم چینش صحیح کلمات در جمله سازی «شدم شبیه.... یا شبیه گنجشکی زخمی‌ام؟»
_نامتوازن بودن قافیه «نمی‌شینم» با سایر قوافی، این محاوره‌ است و بقیه کتابی و زبان معیارند
_بالاتر مشبه و مشبه‌به در شعر تجربه شد، کلافی هستم که ... دقیقا همین مدل مورد استفاده بپده، فقط آن‌جا نگفته‌ است شبیه کلافی هستم و اینجا وجه شبه را ادات تشبیه، مشخص کرده‌ایم.

به نظرم شاعر بهتر است با فراغ بال، سه بیت آخری را مجددا با درایت و تفکر، به هم‌سطحی بقیه بیت‌ها برساند، تا این شائبه که بین دو تکه‌ی شعر، زمانی گذشته، از میان برود.

دومین)
خط چشم ریخته بر صورتم تقصیر توست
چشم بیخوابم و آه حسرتم تقصیر توست

در تالیف صحیح، آمده است، هر گاه واو به تنهایی در شعر بیاید، و معنای ضمه یا اُ بدهد، هم آوای شعر زیباست و هم زیبایی شنیداری دارد مثلا ؛ مرا ندیده بگیرید «و» بگذرید از من/ واو بعد از کلمه‌ی بگیرید، ضمه خوانده می‌شود، و چه زیبایی صوتی خوبی دارد. این تالیف صحیح واو در شعر است، ولی وقتی واو در میانه شعر، با فتحه تلفظ شود، یعنی بگوییم «وَ» این ضعف تالیف است و همانطور که در شنیدار نازیباست، در نوشتار هم مثل دست اندازی در جاده‌ای صاف تلقی می‌شود، در بیت نخست، مصرع دوم بعد از بی‌خوابم، واو تلفظ با فتحه دارد، این همان خطای تالیفی است که گفتم. دیکر این که ردیف این شعر «تقصیر توست» بدترین شکل خطاب کردن یک نفر است،خاصه اگر او، معشوق و دلبرت باشد یا بوده باشد.
اصولا استفاده از ردیف‌های بیش از یک کلمه‌ای، یک مهارت خاص می‌خواهد و پیش‌زمینه‌اش تسلط بر معناسازی و مفهوم‌پروری است، حالا با این استدلال که این ردیف، به خاطر عدم تسلط شاعر، شعاری شده و از شعریت متن کاسته است، می‌شود تلاش شاعر را بسیار ساده و گذرا دید. چه اگر بیشتر تلاش می‌کرد اصلا این ردیف را انتخاب نمی‌کرد. با این حال، در غزل دو، کار شاعر به مراتب ضعیف‌تر از کار اول است. به المان‌های ضغف فنی شعر می‌پردازم،

)= ریزش خط چشم بر صورت یا گونه/ اغراق است
)= واو ملفوظ در سطر دوم
)= خواستی برگرد» متناسب با بهت و حیرت نیست و در بیت بعد عبرت هم تناسب جدی معنایی ندارد
)= فرار و هجرت، یکی نیستند، هجرت، معنای مثبت دارد و تقصیر معنای منفی، مشکل تجمیع دارند
)= قدرتم تقصیر فلانی است، آیا این عبارت درست است؟ می‌لنگد یک جای کار، قاعدتاً درستش می‌شود، قدرتم به خاطر فلان کار، یا فلان موضوع است.

غزل دوم، با این حال، از عاطفه خوبی برخوردار است، احساسات رقیقی صرف نوشتن‌اش شده و مخاطب انرژی کافی از آن می‌گیرد، حتا بیت نفرت و بیت دوم، گفتمان جالب توجهی دارد: اما در نهایت نبازمند بازنوشت و رفع معضلات است.

سومین)
بین من با خودم جدل شده است
دلم از بیخ و بن بدل شده است

غزل ساده و فانتزی، بدون هیچ اوج و فرودی و با وزنی که در کوتاه‌ترین زمان می‌شود از کلمه پُرش کرد. این وزن باید عمیق سروده شود، اینجا اما همه چیز در سطح می‌گذرد، تمام اتفاقات، کلامی‌ست و تصویری در متن دیدهدنمی‌شود، با این حال، لحظات سانتی‌مانتال و فانتزی‌های دلنشینی در کار وجود دارد، مثل دو بیت آخر که هم به نوع روایت و هم مفهوم، تین‌ایجری بسته شده است. «بوس و بغل خواستن به جای درس خواندن» و «غزل نوشتن در جزوه درسی» هر دو اتفاقی نوجوانانه و این‌روزها دانشحویی است. این مدل سرودن، چون لذت لحظه‌ای دارد، می‌تواند به عنوان تفنن مورد ارزیابی قرار گیرد و از کارکردهای حرفه‌ای در آن خبری نیست. به زبانی دیگر، ارزش ادبی این نوشته‌ها نه برای تاریخ ادبیات، که برای پایان تجرد است. چیزی‌ست در مایه اتفاقاتی که مثلا در فیلم‌های موزیکال دبیرستانی آمریکایی رخ می‌دهد، هیجاناتی دارد، اما ماندگار نیستند، در سینما به آن طنز یا کمدی موقعیت می‌گویند، نظیر فیلم‌های American pie و یا سریال friends که همه چیز به آنی خندیدن بسنده می‌شود.

در این غزل نکته‌های تالیفی ضدی وجود ندارد، تنها ایرادی که جدی می‌شود روی آن انگشت گذاشت، ایراد مفهومی مصرع دوم از بیت نخست است، شاعر در استفاده از قافیه «بدل» دچار کژتابی معنایی‌ست، دلم از بیخ عوض شده، منظور نظر شاعر است وگرنه از بیخ بدل شدن که متضمن معنا نیست. این عیب بزرگ نتاسفانه در سطر اغازین هم روی داده و به کلیت شعر ضربه زده، حتا اگر شاعر برای پیدا کردن، قافیه‌ی مناسب، مجبور به تغییر کل بیت اول باشد، باز هم این کار را باید بکند تا مطلع، که ورودیه شعر است، با تحکیم و تعالی همراه باشد.

در پایان، ضمن سپاس از بانوی شاعر، حتم دارم، اندکی دقت در انتخاب واژه، تصویرسازی و صد البته همت به تالیف درست و درمان، باعث می‌گردد شاعر به زودی مدارج ترقی را پشت سر بگذارد و خود منتقد اصلی شعرهای خودش باشد، با امید به اوج رسیدن.
و
با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برنده کنگره‌ها، نشست‌ها و جشنواره‌های مختلف ادبی از 1375 تا هنوز/ داوری بیش از پنجاه مسابقه و رقابت ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۲
مبینا طاهری » 14 روز پیش
ممنونم استاد از نقدتون حق باشماست این غزل ها که دوتا از اونها قدیمی تر بود،هر سه بداهه و شتاب زده و صرفا احساسی نوشته شد و فکر نکرده و بدون ویرایش اساسی ارسال کردم..ممنونم از وقتی که گذاشتید بیشتر تلاش میکنم
مجتبا صادقی » 14 روز پیش
منتقد شعر
درود بر شما و نقدپذیری‌تون، حتم دارم به کارگیری رهنمون‌ها، شما را به زودی به قله‌نشینان شعر پارسی، نزدیک خواهد کرد. پس کوشش بیشتر و مطالعه بی‌توقف را ادامه دهید، که رسیدن، حتمی‌ست

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.