به رنج بنویسم و امیدوار باشیم




عنوان مجموعه اشعار : زاگرس
شاعر : علی محمودی


عنوان شعر اول : صدای زاگرس
صدای زاگرس‌را می شنوی
که تو را می خواند!
می شنوی زمزمه ی سنگ ها و صخره ها را
که با تو،
قصه های باستانی می گویند
می شناسی زبان‌مهر بابونه ها و بلو ط ها را(که دست سخاوت گشوده اند به سوی ما)
اینجا ببین چشمه ها
با گریه ها
و داغ های ایل جوشیده اند
ای که در رگ های دل تو
خون هزار ترانه جاری
با من بگو
صدای زاگرس‌ را می شنوی؟!
‌‌‌ ‌


عنوان شعر دوم : زن
ماه اگر چشم زنی باشد
در کوچه های آنزان،
به سوگ می خشکد

عنوان شعر سوم : هایکووار
اینجا میان بابونه ها
بویی که نسیم می رباید،
غروب آفتاب
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
درود به دوست هم ولایتی ام و امیدوارم در مجال پیش رو بتوانم در بهبود حال و احوال آفریده هایش موثر گفتگوهایی موثر داشته باشیم. در مواجهه با نوشته های «علی محمودی» می شود مخاطب اندیشه ای شاعرانه بود که در تلاش است روایت خود را از جهان معاصر به متن تبدیل کند. انسان متاثری از طبیعت که اقلیم خود را می شناسد و با پدیده های آن ارتباط صمیمانه ای دارد. پدیده های بوم زیست او در آثارش حضور دارند و شاعر می کوشد که عواطف خود را به لحن و لهجه ی محیط خویش ابراز کند. برای من این توجه به اقلیم و برخورداری از توانش پدیده هایی که قابلیت احضار در یک متن ادبی را دارند قابل توجه است. «زاگرس»، «سنگ و صخره»، «بابونه»، «چشمه«، «ایل» «آنزان» و ... نمونه هایی از این دست به شمار می آیند که رابط فهم شاعر و ذهن مخاطب شده اند که در قالب روایتی شاعرانه به متن تبدیل شده اند. اگر چه اگر بخواهم به صراحت وضعیت عمومی شعر او را بنا به پیشینه ی ذکر شده اش در تولید قضاوت کنم باید بگویم که چشمداشت من بیش از آنی که ارائه شده است می باشد اما با خود فکر می کنم شاید او چندان که باید از نگاه انتقادی و توصیه های اصلاحی برخوردار نبوده باشد و آن چه اتفاق افتاده است صرفاً حاصل تجربیات شخصی و برداشت های منفرد او از جهان ادبیات است.
شاعر با تکیه بر تولید ترکیبات دو وجهی مثل «صدای زاگرس»، «زمزمه ی سنگ ها»، «زبان مهر»، «داغ ایل»، «رگ های دل» و «خون ترانه» در تلاش بوده تا سطح ادبی اثر خود را افزایش دهد اما این خصلت با همه ی تاثیر عاطفی و شاعرانه ی خود نمی تواند گام بزرگی در خلق زیبایی و کیفیت هنری متن باشد و پس از یکی دو بار به کارگیری به عنوان رویکردی کلیشه ای محسوب می شود و ملال مخاطب را ممکن می کند.
شعر مکلّف به روایت جز به جز اتفاقات و پدیده ها نیست و هر چه شاعر در این وضعیت باقی بماند، متن او به وضعیتی خودکار مبتلا می شود که مثلاً در چرخه ی قصه ها با آن می توان مواجهه بود. فرض کنیم این بند را بخواهیم دوباره نویسی کنیم:
- صدای زاگرس‌ را می شنوی
که تو را می خواند!
اگر بخواهیم در ضمن تعریف موسیقی برای متن، اقتصاد نوشتاری خود را نیز طرح کنیم می توانیم برخی واژه ها را از چرخه ی متن خارج کنیم و البته در این کوتاه تر نویسی به زیبایی و سرعت انتقال معنا نیز باید اهتمام داشت. مثلا به عنوان نمونه می توانم به شاعر بگویم که «صدا» در سطر دوم به خودی خود قابل پیش بینی است و می تواند از شمار واژه ها کم ضرورت در متن باشد:
1- زاگرس را می شنوی
که تو را می خواند...
و از دیگر سو می توان با محدود نکردن مقصد صدای زاگرس به «تو» عمومیتی شاعرانه برای این تخاطب ایجاد کرد:
2- زاگرس را می شنوی
که می خواند
و اگر از نگاه بازتر و تصویری هیجان انگیزتر بخواهیم وارد متن شویم شاید این کارکرد را از این دو سطر بتوانیم استخراج کنیم که به اعتقاد من تاثیر مضاعفی بر مخاطب می تواند داشته باشد:
3- زاگرس است که می خواند
و در ادامه روایات شاعر از وضعیت محیطی مد نظر به ذهن حرکت می دهد.
نکته ی دیگری که شاید بتواند متن را موثرتر جلوه دهد خودمراقبتی شاعر از سقوط به چاله های عاطفی و صرفاً احساسی است. ببینید مثلاً در سطر «زبان مهر بابونه ها و...» شاعر بی هیچ نیازی وصف لنگان از این دو پدیده ارائه می کند که شاید شکل شاعرانه تری از آن ها در ذهن مالوف مخاطب وجود داشته است.
محمودی می تواند با متنوع تر کردن مطالعات خود و بی دلواپسی از وضعیت شعر خود، نه تجربیات دیگران که برداشت شخصی خود را به متن تبدیل کند و مطمئن باشد که تجربیات شخصی او متمایزتر از آن چه که پیشتر تجربه شده است می تواند باشد. هم چنان که در شعرک دوم در تلاش خلق وضعیتی متمایز از قصه ی ماه در آبادی آنزان بوده است و همین اندک تلاش او به روشنی مورد پذیرش من مخاطب قرار گرفته است.
توصیه می کنم پیش و بیش از آن که به فکر تجربه کردن اشکال متنوع شعر باشد شیوه های شعر آفرینی را بیاموزد تا ابتکارات ذهنی و مشاهدات تجربی خود را بهتر بتواند منتقل کند. تسلط شاعر بر چشم و ذهن خویش در کنار الگوهای ادبی می تواند بیشترین تاثیر را در وضعیت موجود شعر جناب محمودی داشته باشد. با گواه گرفتن شعری از هرمز علی پور او را به رنج شعر دعوت می کنم و از او می خواهم صبور باشد و بنویسد:
بنويس شايد روزي به كار ديگران آمد
بنويس من خاك پاي كسي نبوده‌ام هرگز
بنويس چون چراغ واژگان افروختيم
تنها شديم به ناگهان هر يك.
بنويس درچشم باران‌ها ما سخت عزيز بوديم
چشم ديدن ما را نداشت علف به گرمسير و علف به سردسير
بنويس چون اين جهان كه با كسي نمي‌ماند
من نيز با واژگان خويش نخواهم ماند
گزند دوست اما نمي‌رود از ياد
كه دشمنان مُردند.

منتقد : ارمغان بهداروند

دکتری زبان و ادبیات فارسی



دیدگاه ها - ۲
ارمغان بهداروند » 12 روز پیش
منتقد شعر
با درود دوباره به دوست چشم در راه اتفاقات خوبی هستم که در شعر رقم خواهی زد
علی محمودی » 12 روز پیش
درود بر استاد بهداروند و سپاس از نقد خوبشان

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.