انس با كلمات




عنوان مجموعه اشعار : قعر چاه
شاعر : علی کاظمی


خورشيد را رها كن و بردار ماه را
من مهره ي سفيد ، تو هم آن سياه را
سرباز بودن تو در اين خانه بهتر است
رد كن شكوه پوچ رخ و اسب و شاه را
مرداب شد نهايت سعي تو رود من
كج كن مسير و شاد كن اين بار چاه را
بهمن كمر به دفن تو بسته ست كوه من
كوه سكون و درد ، ببين شوق كاه را
اين دل به هر مسير كه رفتي نشد عزيز
اين بار انتخاب كن اين قعر چاه را
#علي_كاظمي
نقد این شعر از : حامد یعقوبی
علي جان كاظمي
سلام
من چند شعر از شما با نقد برادرم حسين جلال پور خواندم كه در مقايسه با اين غزل، شعرهاي به مراتب بهتري بودند. درست است كه ساختن تعابير تازه در جايي مثل زمين شطرنج مي تواند جاذبه هاي زيادي داشته باشد اما بايد اين كار را طوري انجام داد كه نه تنها حق مطلب ادا شود بلكه اگر شعري با همين تعبيرات در ذهن داشت، ما را به اين متهم نكند كه از پس آفريدن شعري موفق برنيامده ايم. از قدما كه بگذريم، در همين روزگار خودمان، غلامرضا طريقي شعري دارد كه احتمالا آن را شنيده اي اما بد نيست با هم بخوانيمش:

هميشه برد ـ خواه، توـ هميشه مات ـ خواه، من ـ!
بچين! دوباره می‌زنيم، سفيد تو ـ سياه، من
ستاره‌های مهره و مربعات روز و شب
نشسته‌ام دوباره روبه‌روی قرص ماه، من!
پياده را دو خانه تو، و من يکی ـ نه بيش‌تر ـ!
هميشه کل راه، تو ـ هميشه نصف راه، من!
تمسخر و تکان اسب و اندکی درنگ، تو
نگاه و دست بر پياده باز هم نگاه، من!
يکی تو و يکی من و يکی تو و يکی نه من
دوباره روسفيد، تو ـ دوباره روسياه ، من
دوباره شاد ِ لذت ِ نبرد تن به تن تو و
دوباره شرمسار ِ ارتکاب ِ اين گناه ، من
تو برده‌ای و من خوشم که در نبرد زندگی
تو هستی و نمانده‌ام دمی بدون شاه، من!

غرضم از نوشتن اين غزل يادآوري يك تجربه مشترك بين شما و طريقي است، با اين تفاوت كه در شعر طريقي چيزي مبهم نيست، يعني شاعر كلمات را در جاي درستي قرار داده، شعرش اضافه ندارد و بيت ها هر كدام مي توانند روي پاي خود بايستند و حرفشان را بزنند؛ در صورتي كه غزل شما با يك ابهام آغاز مي شود:
خورشيد را رها كن و بردار ماه را
من مهره سفيد، تو هم آن سياه را
اول اينكه من هر چه فكر كردم ربط بين اين دو مصراع را درنيافتم، ظاهرا مخاطب شما قرار است دست از تلاش بيهوده كه نتيجه اش غالبا به بيراهه ختم شده است، بردارد و مسير ديگري را انتخاب كند اما ربط بين اين دو مصراع چيست؟ خورشيد چيست؟ ماه كدام است؟ آيا اينجا معاني نمادين دارند يا منظور خود خورشيد و ماه است؟ كسي كه مورد خطاب شماست چرا بايد چنين كند؟ ممكن است اعتراض كنيد كه منطق ظاهري در شعر جايي ندارد، حرف شما را تصديق مي كنم اما با اين توضيح كه شعر منطق خودش را دارد. در منطق شعري هم اين بيت نامفهوم است مگر اينكه مراد شما چيزي باشد كه ما آن را نفهميده باشم.
دوم اينكه كلمات را در جاهايي بي دليل و فقط به اقتضاي پر كردن وزن خرج كرده ايد؛ اين موضوع براي كسي كه گوشش به شنيدن شعر خوب انس گرفته باشد، به راحتي قابل تشخيص است و در عين حال از فصاحت هر شعري كم مي كند. مثلا نوشته ايد: من مهره سفيد، تو هم آن سياه را؛ كه به وضوح مشخص است "اين" اضافه است و بود و نبودش فرقي نمي كند، چون تنها وظيفه اي كه به عهده اش گذاشته شده، پر كردن وزن است. در جاي ديگري نوشته ايد:اين بار انتخاب كن اين قعر چاه را، كه باز هم "اين" اضافه است و صرفا همان نقش قبلي را به عهده گرفته است.

علي جان كاظمي
درباره غزل شما حرف هاي ديگري نيز مي توان گفت منتها من ساده ترين موضوعات را انتخاب كردم تا يادآوري كنم همين چيزهاي ساده ممكن است از شعري كه مي تواند خوب و خواندني باشد، اثري متوسط يا ضعيف بسازد. از جمله اينكه جالب نيست در يك غزل پنج بيتي، از يك قافيه دوبار استفاده شود. من هم مي دانم كه شاعران بزرگي اين كار را كرده اند، با اين حال فكر مي كنم در ابتداي راه شاعري بايد به خودمان سخت بگيريم و راه هاي آسان را انتخاب نكنيم تا در شاعري زبده شويم و بتوانيم بعدها اجتهاد به خرج دهيم.

منتقد : حامد یعقوبی

حامد یعقوبی متولد اردیبهشت 1361 شاعر و روزنامه نگار دبیر تحریریه هفته نامه کرگدن کتاب ها: مجموعه غزل برهوت مجموعه غزل سرباز بی همدرد خون آلود



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.