یا کاملا کهن یا کاملا امروزی!




عنوان مجموعه اشعار : درد قلم ۱۶
شاعر : سید احمدرضا فضیلت منش


عنوان شعر اول : جنون
گناه اگر که تویی پس نصوح برصیصاست
و توبه از تو گناهی بزرگ نزد خداست

تو یک‌گناه صوابی ثواب هم داری
که اجر جرم تو در حد جنت اعلاست

رخت به گفته سلمان دو آیه قرآن است
چون آیه فتبارک ز چهره ات پیداست

شنیدم از دل خود در شبی که مال همیم
سحر رسید و سرم گفت:نه دروغ و ریاست

اگر چه دل پی خواب است خواب هم کذب است
خدا کند که دروغی که گفت باشد راست

دلیل این همه تشویش عقل و دل عشق است
جنون اگر چه بد است لیکن علتش زیباست


احمدرضا فضیلت منش



عنوان شعر دوم : کلافه
دل نیست آدمی که بفهمد خرافه را
معنی عشق یک طرفه یا اضافه را

چشم از عسل گرفته نسب لب هم از انار
دیدی چه خوب به یاد میارد قیافه را

اما هنوز حسرتش این‌ است، روسری
پوشانده بود گیس به هم بافه بافه را

حالا که رفتنی شدی ای کاش لااقل
خوشبو کنی به عطر تنت این ملافه را

البتّه دارم از تو دو فنجان بغل طلب
بگذار توی بقچه نشانیِ کافه را

حالا که می روی به سلا...نه نرو بمان
پیشم بمان و خوب بکن این کلافه را...

احمدرضا فضیلت منش


عنوان شعر سوم : شنل آبی ۳

هر چه گویی بکنم تا که ببینم شادت
کوه هیچ است زند تیشه به دل فرهادت
اینکه تلخی کنی و صبر کنم می ارزد
تا بیابم شکری از دو لب قنادت
بعد خلق تو خدا گفت بگویید احسنت
هر چه گشتند ملائک ،تو نبود ایرادت
غیر از او هست کسی تا که بیارد یکجا
این همه خوبی و زیبایی و استعدادت
گفتم ایزد؛ ره عشق تو چگونه است که گفت
باید عاشق بشوی بر رخ گوهرشادت
دیگران از من عاشق طلب عقل کنند
عقل من هم شده عاشق چه کنم با یادت؟؟؟
مثل مردی که پس از زلزله آوارش گفت
زیر من زنده بمان تا برسد امدادت
به خدا دوری تو کرده پریشان دل من
به پریشانی گیسوی رها در بادت
ای پریزاد شنل آبی رویاهایم
حیف رفتی و ندیدی که شدم معتادت
احمدرضا فضیلت منش
نقد این شعر از : انسیه موسویان
دوست گرامی آقای سید احمدرضا فضیلت منش، درود بر شما. سه غزل فرستاده اید که نشان دهنده ی ذوق سرشار و استعداد شما در غزلسرایی است. پیرامون این غزل ها ذکر چند نکته را ضروری می دانم:
شما به ساختار و اصول قالب غزل آشنایی دارید. اما این قالب ظرایف و ریزه کاری هایی دارد که با تمرین و تجربه ی بیشتر آن ها را خواهید آموخت. من به برخی از آن نکات اشاره می کنم تا ان شالله با توجه به آن ها در آینده غزل های زیباتری از شما بخوانیم.
نخست برخی اشکالات وزنی است که خودتان هم آگاهید و اشاره کرده اید:
چشم از عسل گرفته نسب لب هم از انار
دیدی چه خوب به یاد میارد قیافه را
وزن مصراع دوم با یک تغییر کوچک درست می شود:
دیدی چه خوب یاد می آرد قیافه را
و در این بیت:
دلیل این همه تشویش عقل و دل عشق است
جنون اگر چه بد است لیکن علتش زیباست
مصراع دوم مشکل وزن دارد. اولا حرف ت در کلمه ی "است" خارج از وزن است. ثانیا در دو کلمه ی " لیکن علتش"باید ن به ع متصل شود تا وزن درست شود. این قاعده تنها برای کلماتی صحیح است که با الف یا همزه شروع شوند. حرف کلمه ی قبلی نمی تواند به ع وصل شود. پس برای این مصراع باید فکری بکنید.
از اشکالات وزنی که بگذریم مهم ترین مشکل غزل های شما ناهماهنگی و نوسان در زبان است. برخی بیت ها به زبان کهنِ چند قرن قبل سروده شده اند:
هر چه گویی بکنم تا که ببینم شادت
کوه هیچ است زند تیشه به دل فرهادت
اینکه تلخی کنی و صبر کنم می ارزد
تا بیابم شکری از دو لب قنادت
البته زبان کهن داشتن فی نفسه بد نیست و اشکال محسوب نمی شود اما مساله این است که زبان کهن ناخودآگاه فضا و حال و هوای تصاویر شعر را هم به گذشته می برد. ضمن این که یکدست بودن زبان خیلی مهم است. یا کاملا کهن یا کاملا امروزی!
ببینید برخی بیت ها کاملا امروزی و نزدیک به زبان گفتار روزمره اند و بسیار روان و صمیمی هستند. مثل این بیت:
حالا که رفتنی شدی ای کاش لااقل
خوشبو کنی به عطر تنت این ملافه را
اما در همین غزل بلافاصله بعد از این بیت می خوانیم:
البتّه دارم از تو دو فنجان بغل طلب
بگذار توی بقچه نشانیِ کافه را
اینجاست که ناهماهنگی و نوسان در زبان به چشم می خورد؛ کافه، واژه ای کاملا متعلق به امروز است و ارتباط آن با فنجان نیز مراعات نظیر خوبی ایجاد کرده است اما کلمه ی «بقچه» در این میان مثل یک وصله ی ناجور کاملا توی ذوق می زند. هرچند مخاطب امروز معنای بقچه را می داند اما این واژه متعلق به روزگار ما نیست. اگر به جای بقچه از یک واژه ی امروزی استفاده می کردید چقدر بیت زیباتر می شد. به عنوان مثال:
بفرست توی گوشی نشانی کافه را
البته با این تغییر، وزن کمی اشکال پیدا می کند اما فقط خواستم بگویم که چطور می شود با جا به جایی و تغییر یک کلمه به یکدستی و هماهنگی زبان و فضای شعر کمک کرد.
مورد بعدی که بی ارتباط به زبان هم نیست، ابهام و نارسایی در انتقال معناست. در برخی بیت ها به نظر می رسد که ضعف های زبانی سبب شده نتوانید معنای مورد نظرتان را به درستی منتقل کنید و مخاطب در درک معنا و مفهوم دچار مشکل می شود:
دل نیست آدمی که بفهمد خرافه را
آدمی که خرافه را بفهمد دل نیست؟ یا دل، آدمی ( انسان) نیست که خرافه را بفهمد؟ دقیقا یعنی چه؟
به قول قدما این مصراع تعقید معنایی دارد که البته این مشکل در اثر تعقید زبانی یا لفظی ایجاد شده و شاید جا به جایی ارکان جمله سبب ایجاد این مشکل شده است.
و نکته ی آخر این که خیلی خوب است شما در شعرهایتان از تلمیح بهره می گیرید. این نشان می دهد مطالعات خوبی دارید و شعرتان سطحی و کم عمق نیست. اما نکته ای که باید به آن توجه داشته باشید این است که در تلمیح بهتر است اشاره ی ما به یک داستان یا ماجرای آشنا و معروف باشد تا با خواندن آن بلافاصله در ذهن مخاطب تداعی شود. در غیر این صورت مخاطب لذتی از آن نخواهد برد.
در این بیت:
گناه اگر که تویی پس نصوح برصیصاست
و توبه از تو گناهی بزرگ نزد خداست
داستان توبه ی نصوح را بسیاری از ما شنیده یا خوانده ایم اما به نظر می رسد قصه ی شخصی به نام «برصیصا» برای همه آشنا نباشد. بنابراین ممکن است در دریافت پیام شعر شما دچار مشکل شوند.
برای شما دوست خوش ذوق، آرزوی شکوفایی و پویایی دارم و منتظر سروده های تازه ترتان هستیم.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.