آشنایی با وزن عروضی ضروری است




عنوان مجموعه اشعار : من و خلا درونم
شاعر : نسترن صمیمی زاده


عنوان شعر اول : ترک
خیالم هم ترک دارد
چرا پرسی تو قلبم را

عنوان شعر دوم : طُ
من فاقد تو ام
اما ؛
تو چیستی؟

عنوان شعر سوم : میخواهم خودم باشم
تو دانستی که میخواهم خودم باشم
همان دیوانه ی سرخوش که میخندد بر آن معنای بی معنا
همان شعر سپید کنج آن خانه
همان گیسو پریشان پر از ناله
همان کودک ؛همان دختر ؛همان مادر که گشت از خانه بیگانه
همان فریاد های در ره خانه
همان بیخود شدن ها لای میخانه
همان آبی که رفته پای آن دانه
همان حال خوش آن قصه ی سرکش و افسانه
همان بی کفش رفتن ها در آن جلد پر از ابهام و ویرانه
همان چشمان پیرِپر زشوق و خنده و آن عشق بیچاره
همان موهای بور و وحشی بیرون زده از پشت شالِ تکه و پاره
ولی اینها که من نیستم
من آرامم
نه میخندم
نه میجنگم
نه مستم و نه دیوانه
تو گفتی که تو هم مانند این زن ها زنی هستی که تا آخر میمانی در آن خانه
بدان امروز ؛فردا ؛وهر لحظه
که میخواهم خودم باشم
همان آشوب سرمستی که ریزد این جهان را پای آن حال پروانه
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
از آنجایی ‌که در یادداشت ضمیمۀ شاعر بر شعر، دغدغۀ وزن عروضی به چشم می‌خورد، بهتر است دربارۀ کار سوم صحبت کنیم که مجال بیشتری برای پرداختن به وزنِ آن وجود دارد.
در اثر سوم، آشنایی شاعر با وزن عروضی، اما صرفاً به‌ شکل سماعیِ آن کاملاً مشهود است؛ یعنی گوش شاعر به ریتم و آهنگ کلام حساس است و واکنش نشان می‌دهد، امّا توانایی شاعر در دخل و تصرف در افاعیل عروضی که وابسته به دانش و آگاهی او نسبت به وزن شعر فارسی است، بسیار کم است. شاعر تمام شعر را با تکرارِ «مفاعیلن» به سرانجام رسانده و با تغییرِ تعدادِ «مفاعیلن‌»ها در هر سطر، آن را از شکل و شمایل یک شعر سنتی که از افاعیلِ برابر برخوردار است، خارج کرده، و به ‌نوعی تشبّه به شعر نیمایی نموده است، در حالی که این تکرارِ مداوم و بی‌ کم‌ و کاست یک رکن (و حتی دو رکنِ متغیّر مانندِ «مفاعیلن فعولن») درنهایت منجر به ساخت بحر تحویل می‌شود و نه شعر نیمایی، گرچه نباید از نظر دور داشت که طبع‌ آزمایی در قالب‌ هایی چون بحرطویل و مستزاد، عملاً مقدمۀ خروج از چهارچوب‎‌های نظام سنتیِ شعر فارسی، و برداشتن قدمی به ‌سمت نوگرایی در عرصۀ وزن محسوب می‌شود.
امّا پیشنهادی که برای شاعر دارم، فارغ از مسائل دیگری که در این شعر به چشم می‌خورد همچون اطناب و آشفتگی در پردازش مضمون و... که هر کدام نیاز به بحثی مفصل دارد، تمرین و ممارست شاعر در مسیرِ آموختنِ وزن شعر است، با توجه به این نکته که در میان لوازم سرایش شعر، اتفاقاً قابل آموزش‌ترین، و به‌ بیانی آموختنی‌ترین، همین وزن عروضی است که با مدت کوتاهی مطالعه و تمرین، می‌توان به‌ راحتی آن را آموخت و به‌ کار بست. پس از آموختنِ وزن نیز، آشنایی با قالب‌های شعری، و شکل قرارگیریِ قافیه در هر قالب، قدم بعدی است که شاعر باید بردارد، تا وقتی می‌خواهد در عرصۀ شعر نیمایی طبع‌آزمایی کند، هم متوجهِ اهمیت تغییر مکان قافیه بشود و هم متوجهِ اهمیتِ تنوع در استفاده از زحافات، و هم متوجهِ اهمیتِ تغییرِ تعداد رکن‌ها.
از سویی دیگر، آشناییِ بیشتر با قالب بحرطویل می‌تواند شاعر را به توانایی تشخیصِ بزنگاه‌هایی که یک رکن، بی‌ کم ‌و کاست در دایرۀ تکرار و تسلسل می‌افتد برساند.
در این مرحله فکر می‌کنم بهترین کمک به شاعر، پیشنهاد مطالعۀ کتاب «عروض و قافیه» دکتر سیروس شمیسا برای آشنایی با وزن و قافیه باشد، و پس از آن تمرینِ نوشتنِ جملاتِ ساده و کوتاهِ موزون، در وزن‌های مختلف، و پس از آن، تمرکز بیشتر بر مسائلی دیگری که یک اثر برای شعر شدن، نیازمندنِ آن‌هاست. امّا آنچه در طول مدت آموختن مهارت‌های شاعری بسیار مهم است، مطالعۀ مستمر شعرهای موفق فارسی است، و تأمل بر این نکته که «اگر این شعر، خوب است، چرا خوب است؟» و تشخیصِ ویژگی‌هایی که باعث شده آن شعر، به‌عنوان یک اثر متعالی معرفی شود.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۱
نسترن صمیمی زاده » شنبه 07 تیر 1399
با سلام خدمت بانوی گرامی /من چند بار نقد شما رو خوندم /و قطعا مفید خواهد بود و قطعا در زمینه ی وزن مطالعه بیشتری خواهم داشت البته بعد از کنکور امسال ایشالا /من شیفته ی شعر نیمایی هستم و تقریبا زیاد هم میخوانم /در ادامه هم قطعا بیشتر خواهم خواند /مچکرم از نقد شماو توضیحات مفید شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.