تکرار کافی است




عنوان مجموعه اشعار : باران عشق
شاعر : محمد یوسفی فیروزجائی (تخلص:یوسف)


عنوان شعر اول : باران عشق
باران عشق


می چکد از ابر دل لحـظه ی باران عشق
خاطره ی خیس باد باده ی ویران عشق

حرکـت موزون بـاد در تـن مجـنون بیـد
مست به رقص خزان لیلی حیران عشق

شـد قفـس آفتــاب ســردی چنـگ ربــاب
مـزه ی تلـخ شـراب گـرمی کـوران عشق

ابــر رهــا در قفـس  بــاد هـوا در هـوس
مهــر مسیــحا نفـس در دل یـاران عشـق

چهره ی معشوق جان در شب یلـدا نهان
صبح کند با اذان این شب هجران عشق

پـاره کــند بنــد دل لحــظه ی پیـوند دل
آذر چشـمان دوسـت تنــدر غــرّان عشـق

وقت‌سحر آن‌سروش بانگ‌دهد باخروش
ساقی بـاده فـروش یوسف دوران عشق


باران عشق
محمد یوسفی
یلدای ۱۳۹۸


عنوان شعر دوم : ـــــ
ــــــــــ

عنوان شعر سوم : ـــــــ
ـــــــــــــ
نقد این شعر از : آرش شفاعی
«ابر دل»، «خاطره ی خیس باد»، «باده ی ویران عشق»، «شب هجران عشق»، «آذر چشـمان دوسـت»، «یوسف دوران عشق»... این ها چند ترکیب از ترکیب هایی است که در غزل شما استفاده شده است. اگر به تک تک این ترکیب ها دقت کنیم، دو ویژگی مهم در همه ی آنها می بینیم. یکی اینکه یا بخشی از این ترکیب ها (مثل دل و عشق و هجران) کاملاً ذهنی است و یا اگر هم مثل آذر چشمان دوست ذهنی نیست، انقدر کلی نگرانه به آن پرداخته شده است، که به ذهنیت گرایی نزدیک شده است.
اجازه بدهید خیلی خلاصه منظورم را بیان کنم. کلماتی مانند عشق، هجران، خاطره و مانند آن هیچ ما به ازای عینی و ملموسی در جهان بیرون نداریم. هرچه شعر از محسوسات دورتر و به ذهنیات نزدیک تر شود، تأثیرگذاری حسی آن کمتر می شود. نکته‌ی دوم در این ترکیب ها این است که هرکدام از این ترکیب ها آنقدر در ادبیات فارسی و در شعر شاعران در این هزار سال تکرار شده است که جز ملال چیزی از آنها برنمی آید. به نظر شما چند هزار شاعر از ترکیب «باده ی عشق» استفاده کرده اند؟ چند هزار نفر چشمان دوست را به آذر تشبیه کرده اند و چندهزار نفر از شب هجران عشق نالیده اند؟ آیا در اینهمه تکرار، دیگر جانی و حوصله ای برای شعر و این ترکیب ها باقی می ماند؟

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.