تامل و عاطفه بیشتر باید




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : عدنان حامدسلطانی


هرگز مپرس: چشم، چرا کور می‌شود
یک عاشق روانی، «مجبور» می‌شود

تقصیر گریه نیست که چشمم تلف شده
هرکس که عاشق تو شود، کور می‌شود

باز اشک من ادای تو را در می‌آورد
من گریه می‌کنم، او دور می‌شود

بی‌اعتنا به گریه من، قهر می‌کنی
با رفتن تو، نور علی نور می‌شود

تاریکی شب و من کور و شعاع شمع
بی‌تو تمام حادثه‌ها جور می‌شود
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
عدنان حامد سلطانی، شاعر جوان 19 ساله از اردبیل، یک اثر به شکل غزل برایمان فرستاده است در پنج بیت. او شاعری کم و بیش فعال است؛ از اشعاری که برای نقد به پایگاه شعر می‌فرستد این امر قابل حدس است.
شعر ارسالی او نشان از عجول‌بودنش دارد؛ یعنی شاعر در حال سرودن عجول است؛ چون اگر غیر از این بود، این فراز و فرودِ کاملی که از سر بی‌حوصلگی رخ داده، به وجود نمی‌آمد. مهمتر از آن مضمون و حرفی است که در این اثر برای گفتن ندارد. از این رو، شاعر تنها یک حرف را چند بار به صورت‌های مختلف و با عجله بیان می‌کند. از بیت اول تا خودِ بیت سوم چنین است، و تنها از این پنج بیت، دو بیت آخرش خوب است؛ دوبیتی که در آخر کار تازه راه خود را برای بیانی غیرمستقیم پیدا می‌کند، و آن راه، راه کنایه است، کنایه‌ای خاص؛ راهی که در آن شاعر با بیانی مثبت، کنایه می‌زند، در صورتی که می‌خواهد از اوضاع منفی خبر دهد.
البته شاعر در مصراع اول این بیت:
«بی‌اعتنا به گریه من، قهر می‌کنی
با رفتن تو، نور علی نور می‌شود»
با بیانی مستقیم، زمینه را برای طعنه و کنایه باز می‌کند؛ مثل کسی که به طعنه در جواب کسی که قصد رفتن دارد و او میلش به رفتنِ او نیست می‌گوید، «گریه‌های مرا نمی‌بینی و می‌روی، برو که با رفتن تو این خارستان حتما گلستان خواهد شد.» در صورتی که منظورش این است که «با رفتن تو گلستان ما خارستان می‌شود»:
«بی‌اعتنا به گریه من، قهر می‌کنی
با رفتن تو، نور علی نور می‌شود»
بیت بعدی نیز به همین روال (هر دو مصراع)، نقش مصراع دوم بیت قبلی را تداوم می‌دهد و طعنه‌ای دیگر بر طعنه‌ی قبلی می‌افزاید و ویژگی کنایی ای غزل را کمی پررنگ می‌کند:
«تاریکی شب و من کور و شعاع شمع
بی‌تو تمام حادثه‌ها جور می‌شود»
و این در صورتی است که سه بیت اول غزل دچار کاستی‌ها و ضعف‌هایی است؛ مثلا این مصراع اصلا برازندگی و شایستگی آن را ندارد که در یک شعر یا غزل جای گیرد:
«هرگز مپرس: چشم، چرا کور می‌شود»
مخاطب با شنیدن و دیدن آن در آغاز یک شعر با یک مصراع کاملا بی‌معنا مواجه می‌شود. این این مصراع را برای هر کسی بخوانی ،آن را درک نمی‌کند. حتی مصراع دومش نیز گره‌ی کور معنا را کاملا نمی‌تواند بگشاید. این امر دقیقا از ناتوانی شاعر در بیان و کلام برمی‌خیزد. در واقع، سلامت و رسایی کلام در این بیت حتی در آن حد هم نیست که یک آدم هنگام سخن‌گفتن با دیگران باید رعایت کند؛ زبان و بیان نارسا است؛ اگرچه مخاطب تقریبا فهمیده که شاعر با این بیان نارسا چه می‌خواهد بگوید:
«هرگز مپرس: چشم، چرا کور می‌شود
یک عاشق روانی، «مجبور» می‌شود.»
به خصوص که بیت دوم این گره‌ی کور معنایی را با وضوحی بیشتر باز می‌کند؛ اگرچه کلمه‌ی «تلف» در این بیت کاملا نابجاست و ذوق مخاطب را کور می‌کند:
«تقصیر گریه نیست که چشمم تلف شده
هرکس که عاشق تو شود، کور می‌شود.»
چنان که تعبیر «عاشق روانی» در مصراع اول، این کورذوقی را از پیش ایجاد کرده بود.
در واقع شاعر می‌خواهد در بیان احساس خود از مرز حرف‌های عادی بگذرد که ناگهان از آن طرف بام می‌افتد. در صورتی یک شاعر زیرک و صادق باید خوب بداند که شاعری عاشقی می‌خواهد. اگر کسی این را داشت، آن وقت مطالعه و ممارست و تجربه و چه و چه و چه به او در سرودن بهتر و بیشتر کمک خواهد کرد. مخاطبان شعر چه بسیار در بیان‌های ساده و روان، جادوی کلام دیده‌اند؛ وقتی که کلام و بیان ساده با عاطفه یکی و یگانه و یا در آن استحاله می‌شود. یعنی لزومی ندارد شاعر حرف‌های این چنینی و آنچنانی بزند، اگر خود سرشار از عاطفه باشد، کلام معمولی و ساده‌اش هم سرشار از عاطفه می‌شود و می‌شود بیتی شبیه آنچه شهریار گفت:
«آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا»
یا بیتی شبیه آنچه را که ابتهاج گفت:
«امشب به قصه‌ی دل من گوش می‌کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می‌کنی»
از این کلام ساده‌ترداریم؟! کلامی لبریز از عاطفه و سلامت و روانی کلامی.
در مصراع اول بیت چهارم هم با یک بی‌معنایی دیگر روبه‌رو هستیم:
«باز اشک من ادای تو را درمی‌آورد»
«اشک چگونه می‌تواند ادای یک نفر را دربیاورد؟!» اصلا مفهوم نیست.
مصراع دومش هم یک حرف عادی و معمولی است که نبودنش طبعا بهتر از بودنش است:
«من گریه می‌کنم، او دور می‌شود»
حرف آخر این‌که، در این غزل دوست جوانمان رگه‌هایی از شاعرانگی هست؛ همان‌گونه که در دو بیت آخر بود و اشارتی به آن کردیم. آقا عدنان ما باید روی ویژگی‌های مثبتش کار کند؛ دو ویژگی‌اش را ما دریافتیم، دو ویژگی دیگر را نیز باید خود دریابد. در ضمن، باید یادمان باشد که بهترین ابیات یک غزل باید مطلع و مقطعِ آن باشد، که در این غزل مطلعش بسیار ضعیف بود، اما مقطعش در عوض بهترین بیت آن.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.