اول فصاحت و نظم! بعداً بلاغت و شعر




عنوان مجموعه اشعار : دلسروده هایی تحت عنوان صحیفه عرفان
شاعر : مهدی عرفانیان


عنوان شعر اول : رباعی
الحق که گل ِ علی أكبر ( ع) آمد
صد بحر صفا ولی أطهر ( ع) آمد
در باغ ِ أمَل جوانه زد ریحانه
هنگام ِ سرورچوعِطر ِعَنبَر (ع )آمد
مهدی عرفانیان

عنوان شعر دوم : دوبیتی
دوبیتی ام ز ِ أحواله ع حسینی ع
تشعشعِ چو ذوالحاله ع حسینی ع
بسازم چَنگی از جنس ِ زیارت ع
نَوازم کُنج ِ لَب خاله ع حسینی ع
مهدی عرفانیان

عنوان شعر سوم : رباعی
عمریست با عشق دست و پنجه نرم می کنیم
به خواندن شعرهای عاشقانه سرگرم می کنیم
یوسف وزلیخا ، مجنون ولیلی رباعیات تر
شبنم بر روی گُل ِسُرخ ، شَرم ِ می کنیم
مهدی عرفانیان
نقد این شعر از : زهیر توکلی
دوست عزیز
سعی کنید به درست بودن جملات شعر هم از نظر دستور زبان هم از نظر افاده معنا هم از نظر وزن بیشتر از این دقت کنید. تا از این مرحله نگذرید، اصولا بهترین دستمایه های تخیل و احساس را هم هدر داده اید. اصطلاحا می گویند که کلام در درجه اول باید فصیح باشد یعنی درست و روان باشد و سپس بلیغ باشد یعنی تاثیرگذار و هنرمندانه. وزن هم در شعر کلاسیک، شرط نظم است یعنی می گویند که شعر ابتدا باید نظم داشته باشد یعنی وزن و قافیه و ردیفش درست باشد و سپس شعریت آن بررسی شود یعنی مخیّل بودن و تاثیرگذاری اش.
شعر اول
وقتی می گوییم: «گل علی اکبر آمد» چیزی که فهمیده می شود، این است که بچه حضرت علی اکبر به دنیا آمد نه این که خود آن حضرت به دنیا آمده باشد. «الحق که» در ابتدای جمله ای به کار می رود که نیاز به تاکید داشته باشد؛ مثلا کسی حرف خیلی چرندی می زند و ما به او می گوییم: «الحق که امروز حالت خوب نیست». جمله «گل علی اکبر آمد» چه نیازی به تاکید دارد؟ مگر کسی در این موضوع، تردید کرده که نیازی به تاکید داشته باشیم؟
در مصرع چهارم، از وزن خارج شده اید:
هن+گا+م+س=مستفعل ُ
رو+ر+چ+عط=مفتعلن
ر+عن+بر+آ=مفاعیلن
مد=فع
پس وزن این مصرع شما «مستفعلُ مفتعلن مفاعیلن فع» است در حالی که وزن پایه رباعی، «مستفعل ُمستفعل ُمستفعل ُفع» یا «مفعول ُمفاعیل ُمفاعیل ُفَعَل» است. جمله این مصرع از نظر معنایی گنگ است: «هنگام سرور چو عطر عنبر آمد» یعنی چه؟ آنچه از این جمله فهمیده می شود، این است: هنگام سرور آمد چو عطر عنبر[=شبیه عطر عنبر]. آیا عطر عنبر یا اصولا عطرها ربط مستقیمی به سرور دارند؟ آیا ما فقط موقع سرور، عطر می زنیم؟ از همه اینها گذشته، به فرض هم که عنبر یا هر عطر دیگری، علامت سرور باشند، خود «سرور» یک حس و هیجان عاطفی است مربوط به آن کسی که عطر می زند وگرنه خود عطر، نه سرور دارد نه سوگ نه هیچ حس دیگری. شما عنبر را فقط به خاطر قافیه در این جا گذاشته اید و این از اساس یک رویکرد غلط است. تمام توانایی شاعر در زورآزمایی با قافیه و ردیف به دست می آید. همیشه کلمات قافیه را در یک ستون بنویسید و تمرین کنید که کدام یک در شعرتان بهتر جواب می دهد و هرگز خودتان را به اولین کلمه ای که برای قافیه به ذهنتان می رسد، تسلیم نکنید.

شعر دوم
در مصرع اول خبر داده اید که دوبیتی من درباره احوال حسین است (علیه السلام). خبر ندهید! خود شعر باید این را برساند. اصولا در شعر، باید حس خود را برسانیم و به قول ادبا «القاء» کنیم. خبر دادن مال نثر است نه شعر. مصرع دوم، گنگ است. چه چیزی تشعشع می کند؟ «ذوالحال» یعنی چه؟ این یک اصطلاح است مربوط به نحو عربی. اگر کلمه ای نقش «حال» داشته باشد، به آن بخشی از جمله که «حال»، متعلق به آن است، «ذوالحال» می گویند؛ مثلا در جمله «رایت زیداً ماشیاً؛ زید را در حال راه رفتن دیدم»، «ماشیاً» حال است برای «زید» که «ذوالحال» است. حالا بگویید که «ذوالحال حسینی» یعنی چه؟ معلوم نیست. شما احتمالا می خواسته اید بگویید که شعر من شعاعی از تشعشع حالات امام حسین علیه السلام است. این مصرع شما از نظر وزن هم ایراد دارد:
ت+شع+ش+ع=مفاعل ُ
چ+ذل+حا+ل=مفاعیلن [با این فرض که ل ِ را در دکلمه بکشیم]
ح+سی+نی=فعولن
پس وزن مصرع از این قرار است: «مفاعل ُمفاعیلن فعولن» در حالی که وزن پایه دوبیتی، «مفاعیلن مفاعیلن فعولن» است.
در مصرع چهارم نیز یک عبارت گنگ به کار برده اید: «در کنج لبم خال حسینی را بنوازم». خال را چگونه می شود نواخت؟ البته مقصود شما این بوده: «با چنگی از جنس زیارت، شعری یا ترانه ای یا تصنیفی را که موضوعش ستایش خط و خال و چشم و ابروی امام حسین علیه السلام باشد، به آواز بخوانم» اما این چیزی که الآن روی کاغذ ثبت شده، در رساندن این منظور شما ناتوان است.

شعر سوم
شعر سوم شما رباعی نیست. هر شعری را که فقط در دو بیت نوشته شده باشد، رباعی نمی گویند. رباعی شعری است در وزن «مستفعل ُمستفعل ُمستفعل ُفع». این چار مصرع شما هیچ یک موزون به مفهوم فنی نیستند. می شود شبحی از وزن را در آنها نشان داد اما وزن ندارند؛ مثلا:
مصرع اول:
عمریست با عشق=مستفعلن فع
دست و پنجه نرم می کنیم=فاعلات ُفاعلات ُفع
پس مصرع اولتان یک پاره اش بر وزن «مستفعلن فع» و پاره دیگرش «فاعلات ُفاعلات ُفع» است. این شبحی از وزن است نه وزن به مفهوم فنی اش در عروض. بسیاری از سطرهای اشعار مرحوم احمد شاملو چنین حالتی دارد.

منتقد : زهیر توکلی




دیدگاه ها - ۱
مهدی عرفانیان » 15 روز پیش
با سلام و احترام: جناب آقای توکلی استاد بزرگوار از حسن نظر شما نهایت سپاس و قدر دانی می کنم به امید روزی که از زیر بار خجالت شما اساتید فرهیخته ام خارج شوم لطف عالی متعالی قلم زرین نگارتان مانا. مهدی عرفانیان

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.