نیمه‌ی تاریکِ ماه




عنوان مجموعه اشعار : عید
شاعر : امیر عباس امامی


من بی تو میریم و این یعنی تو اینجایی
دیوانه اند آنها که می بندند زنجیرم

در شهر تنها ساعتی عید است اما من
با تو تمام لحظه ها را عید می گیرم
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
این قول مشهوری‌ست از «پل والری» که: «نخستین سطر هر شعر، الهام خدایان است». حقیقت آن است که برای شاعران، سرایش هر شعری به اعتبار یکی از نقاط اهتزازش آغاز می‌شود که ممکن است شهود مضمونی زیبا و بدیع، پژواک موسیقی‌یی دل‌نشین، یا کشف نسبتی میان‌واژگانی (لفظی یا معنوی) باشد. لابد در اشعار ماندگار قله‌های شعر کهن فارسی که گاه هر بیت شعرشان درخشش و تلألؤ قابل اعتنایی دارد هم هر شعر فقط از یکی از موارد یادشده آغاز می‌شده و سپس با چرب‌دستی به اعتلای دیگر فرازها نیز می‌انجامیده است. امّا مخصوصاً در شعرهای معاصر، تمرکز آن ثقل و اتکای محوری و کلی، معمولاً بر روی یک نقطه‌ی برجسته حفظ می‌شود. به بیان دیگر، شعرهای معاصر، معمولاً خلوت‌ترند و کم‌تر در آن‌ها با تزاحم پایه‌های بنیادین شعر روبه‌روییم. فرم یک‌پارچه‌ای که هم در شعرهای نو و هم در اشعار کلاسیک معاصر دیده می‌شود، باز در همین راستا قابل تحلیل است؛ این‌که یا خود یکدستی فضا نقطه‌ی اعتلای کلیت شعر است، یا این یک‌پارچگی، فضایی تخت و خلوت برای نمود و به رخ کشیده شدن آن عنصر بنیادین دیگر فراهم می‌کند. بسیار شنیده‌ایم که کوتاه بودن رباعی و دوبیتی را دلیل مناسب بودن این دو قالب برای مخاطب کم‌حوصله‌ی روزگار امروز برمی‌شمارند. امّا کسی چه می‌داند؟ شاید همان تلنگر پایانی مرسوم در این دو قالب هم در دل‌نشین‌تر جلوه کردن این قوالب در زمانه‌ی ما بی‌تأثیر نبوده باشد؛ همان برجستگی یک نقطه (فراز پایانی) در کلیت شعر.
شعر «عید» سروده‌ی آقای امامی گرچه قطعه است اما از این حیث به رباعی و دوبیتی شبیه است و به نظر می‌رسد الهام اولیه‌ی آن، بیت پایانی‌اش بوده باشد. بیت دوم این قطعه، علاوه بر این‌که بار اصلی مضمون شعر را بر دوش می‌کشد، نسبت به بیت اول، سالم‌تر و سرراست‌تر هم هست. اما اگر کسی بپرسد که جز برجستگی مضمونی، چه چیزی بیت دوم این قطعه را بر بیت نخستش رجحان داده، پرسشی‌ست به‌جا و درخور پاسخ. به تعبیر دیگر، حق داریم بپرسیم که چه ایرادهایی می‌توان بر بیت اول گرفت و چه عواملی آن را نسبت به بیت دوم، نادل‌چسب کرده‌اند؟ پاسخ‌ها متعددند: الف) پیچیدگی: مصراع اول را نگاه کنید؛ فهم این‌که شاعر چه گفته، کمی تمرکز و دقت می‌خواهد؛ «من بی تو می‌میرم و این‌که الآن نمرده‌ام معنی‌اش این است که تو این‌جایی و من بی تو نیستم وگرنه مرده بودم». ب) واو مفتوح در میانه‌ی کلام مرسوم نیست و کاربردش در مصراع نخست، به القای احساس تصنعی بودن ساختار زبان دامن زده است. ج) ربط دو مصراع نخست: مصراع اول شعر در راستای بیت دوم است اما رابطه‌ی دو مصراع نخست شعر را چطور می‌توان تحلیل کرد؟ گرچه مراعات نظیر «زنجیر و دیوانه» و استفاده‌ی معکوس از آن (دیوانه آن‌هایی هستند که مرا به زنجیر می‌کشند نه من که به زنجیر کشیده می‌شوم) از زیبایی تهی نیست اما دو مصراع نخست را در ادامه‌ی یکدیگر چطور باید فهمید و معنا کرد؟ د) فضای منفک: این‌که شاعر به معشوقش بگوید: «من اگر بی تو باشم، خواهم مُرد؛ ولی خوش‌بختانه اکنون پیش تو ام و به جای دیگر مردم شهر که فقط یک ساعت عید دارند، با تو همه‌ی لحظات من عید است»، کاملاً طبیعی و هم‌راستاست. اما ببینید این جمله چطور باورپذیری و تجانس فضای قبل را به هم می‌زند: «آن‌هایی که من را با زنجیر می‌بندند، خیلی دیوانه‌اند!»... بعید می‌دانم هیچ‌کدام از ما انسان‌های امروزی به چشم دیده باشیم که کسی را با زنجیر بسته باشند. شاعر می‌تواند بگوید منظور من از زنجیر، استعاری‌ست. و آن‌گاه ما باز می‌توانیم بر او خرده بگیریم که یک استعاره‌ی غریب در میان این فضای روراست و رئال، چه کار می‌کند؟!

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۲
امیر عباس امامی » دوشنبه 23 مرداد 1396
جناب آسمان عزیز، بی نهایت بابت نقد ظریف و نکته سنجی های ارزشمندتان از شما سپاسگزارم و از موارد ذکر شده بی نهایت استفاده کردم.
محمّدجواد آسمان » جمعه 27 مرداد 1396
منتقد شعر
درود بر شما آقای امامی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.