جدا کردن فرم‌ها و قالب‌ها




عنوان مجموعه اشعار : کوتاه ۳
شاعر : امیر مهدی اشرف نیا


۱-
نوزادی که نافش را
به ناف دیگری بسته‌اند
چطور می‌تواند
آزاد به دنیا آمده باشد؟


۲-
چرا عقربه‌ها هرچه می‌دوند
به زمان نمی‌رسند؟

آیا قانون زمین و زمان را یک نفر نوشته‌است؟


۳-
چشمانت را ببند
بگذار زیبایی جهان
به همین ملحفه‌ها ختم شود


۴-

می بایست می‌رسید...

می‌بایست به خط پایان می‌رسید
انسانی که از بدو تولد
دویدن را شروع کرده بود
نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان مجموعه اشعار : کوتاه ۳

۱-
نوزادی که نافش را
به ناف دیگری بسته‌اند
چطور می‌تواند
آزاد به دنیا آمده باشد؟
۲-
چرا عقربه‌ها هرچه می‌دوند
به زمان نمی‌رسند؟

آیا قانون زمین و زمان را یک نفر نوشته‌است؟
۳-
چشمانت را ببند
بگذار زیبایی جهان
به همین ملحفه‌ها ختم شود
۴-

می بایست می‌رسید...

می‌بایست به خط پایان می‌رسید
انسانی که از بدو تولد
دویدن را شروع کرده بود

نقد:
قبل از هر چیز لازم می‌دانم بحثی در باب تخیل و کاربردهای آن و برخورد نخبگان جامعه‌ی بشری با آن داشته باشیم بعد بپردازیم به متونی که برای نقد فرستاده‌اید:
تخيّل ويژگي همه‌ي انسان‌هاست. در برخورد ابتدايي به نظر مي‌رسد كه توان تخيّل در انسان ها متفاوت است در حالي كه چنين نيست آنچه در انسان‌ها متفاوت است توان تخيّل نيست چرا كه انسان هر گاه با منِ دروني خويش درگير است و از منِ بيروني جداست در فضاي خيال به سر مي‌برد. انسان‌ها تنها در شناخت تخيّل خويش متفاوتند و با اين ديدگاه آن ها را مي‌توان به چند دسته تقسيم كرد:
الف: كساني كه متوجّه تخيّلات خويش نيستند. اين گروه بيشترين افراد بشر را در بر مي‌گيرد يعني عامّه‌ي مردم.
ب: كساني كه در تخيّلات خود به كشف‌هايي نايل شده با دلايل عقلي به اثبات آن دست مي‌زنند. اين گروه از انسان‌ها را فيلسوف مي‌ناميم.
ج: كساني كه تخيّلات خود را با دلايل و قوانين علمي اثبات مي‌كنند. اين گروه دانشمندان هستند.
د: گروهي كه در ساختن تخيّلات خويش مي‌كوشند و آن‌ها را مي‌آفرينند. اين گروه مخترعين هستند.
ه: گروهي كه تخيّلات خويش را توهّم مي‌كنند و واقعيّت مي‌پندارند. اين گروه عرفا هستند و اصطلاحاً مراحل تخيّل خويش را كشف و شهود مي‌نامند.
و: و بالاخره گروهي از انسان‌ها كه تخيّل خود را بدون آن كه به دنياي واقعيّت ببرند به همان شكل به عنوان يك ماده خام به جامعه ارائه مي‌دهند. اين گروه هنرمندان هستند.
تنها هنرمند است كه در فضاي خيال به سخن درمي‌آيد و كشف خود را به همان صورت خيالي با لوازمي كه در اختيار دارد به شكل‌هاي گوناگون: موسيقي، نقاشي، تنديسگري، شعر و غيره به منصه ظهور مي‌رساند. تخيّل اين گروه مي‌تواند به عنوان ماده خام در اختيار گروه‌هاي ديگر يعني فلاسفه، دانشمندان، مخترعين و عرفا قرار گيرد. اينان با تأويل خيال هنرمندان به اثيات، آفرينش و شهود مي‌رسند. هنرمندي كه خود به اين مراحل مي‌رسد ديگر هنرمند نيست يا فيلسوف است يا دانشمند يا عارف. تنها با تأويل تخيّل خويش گستره‌ي تأويل را از ديگر مخاطبين ربوده و آن را به يك مورد محدود مي‌سازد. اين آفت بزرگترين آفت شعر ما از گذشته تا حال است كه شاعران بايد آن را بخوبي شناخته از آن بپرهيزند.
البته شما شعر خود را تأویل نمی‌کنید چون فیلسوفید فلسفه‌ی خود را به زبان و به قالب شعر بیان می‌کنید و باید بگویم قالب را اشتباه گرفته‌اید برای یک بحث فلسفی باید مقاله بنویسید و کشف‌های فلسفی خود را با دلایل عقلی و نقلی بیان کرده اثبات کنید. شما فلسفه‌بافی نمی‌کنید پرسش‌هایی فلسفی مطرح می‌کنید اما خیام‌وار این کار را نمی‌کنید خیام وقتی می‌خواهد بازگشت انسان را به طبیعت و به بیانی زندگی دیگر را که پرسشی یا کشفی فلسفی است همان گونه که می‌اندیشد بیان نمی‌کند این پرسش را به فضایی خیالی برده کارگاه کوزه‌گری در خیال خود می‌آفریند و دیالوگ‌هایی را بین کوزه‌ها روایت می‌کند:
در کارگه کوزه‌گری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه فروش
ولی شما همان فضای احساستان را که در آن پرسشی فلسفی مطرح شده بیان می‌کنید حال گزارش شما ممکن است ادیبانه باشد بارها گفته‌ام باز هم می‌گویم روایت ادبی شعر خلق نمی‌کند برعکس متنی اگر شعر باشد می‌تواند روایتی ساده و غیر ادبی هم داشته باشد البته متون شما چندان ادیبانه هم نیست تنها طرح سؤال فلسفی است دقت کنید:
نوزادی که نافش را به ناف دیگری بسته‌اند؛ چطور می‌تواند آزاد به دنیا آمده باشد؟
یک کاریکلماتور از خودم در همین مایه‌ها بیان می‌کنم مقایسه کنید:
وقتی خلقت ما بر باد است چرا هستی ما بر باد نباشد.
این یک کاریکلماتور است که با واژه‌ی «باد» بازی شده است اولی اشاره دارد به «نفخت فیه من روحی» و دومی کنایه‌ای است به معنای بر هیچ بودن هستی و اگر این بازی یعنی ایهام را از متن بگیریم دیگر چیزی باقی نمی‌ماند و توجه کنید کاریکلماتور زندانی یک زبان است و قابل ترجمه نیست.
متن شما هم شبیه این متن است با این تفاوت که بازی زبانی هم در کار نیست گرچه یک بازی ظریف دیده می‌شود در واژه‌های «بسته بودن» و «آزاد بودن» که بازی به شدت کاریکلماتور من نیست اما اگرهمین تعبیر را از عبارت بگیریم دیگر چیزی باقی نمی‌ماند پس متن شما هم کاریکلماتور است شعر نیست البته لازم به ذکر است که کاریکلماتور هم ارزش خود را دارد من خود حدود 400 کاریکلماتور نوشته‌ام که اغلب خواسته‌ام شعر بگویم کاریکلماتور شده است و بعضی از آن‌ها را به عنوان شعر هم چاپ کرده‌ام ولی بعدها که ساختار کاریکلماتور را کشف کردم آن‌ها را از اشعار جدا کردم چاپ هم شده است شده باشد برای مثال:
بهار را قسمت کردند
کارشان سکه است
ربع بهار
نیم بهار
این شعر نیست با واژه‌های «سکه» و «بهار» بازی شده است.
شماره 2 و4 هم کاریکلماتور است ولی شماره 3 را درست نفهمیدم ظاهراً فضایی خیالی در کار است بستن چشمان با ملحفه یعنی چه یعنی ملحفه را بکش روی صورتت تا چشمانت بسته شوند خلاصه چون نفهمیدم نتوانستم قضاوت کنم و بگویم چیست.

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.