شعر، دنیای بر هم زنندهء معمول ها است




عنوان مجموعه اشعار : شعرهای خیالی
شاعر : حمید حسینی


عنوان شعر اول : باشد نشد
می شد آغوشت برایم آشیان باشد نشد
طاق ابرویت برایم آسمان باشد نشد

می شد از نو بشکفم مانند گل در دامنت
بوسه هایت را لب من میزبان باشد نشد

می شد آرامم کند هرشب نوازش های تو
دست هایت بر سر من سایبان باشد نشد

می شد از لبخند تو دنیای من شیرین شود
رازهای عاشقی در بینمان باشد نشد

می شد از من تا تو را با حرف عین آغاز کرد
می شد آن قلب درونت مهربان باشد نشد

می شد از دلدادگی گفت و شنید و شاد بود
آخر این قصه غیر از دیگران باشد نشد

می شد آری می شد اما اینکه می گویم نشد
می شد از چشمان تو رودی روان باشد نشد

هیچ کس معنای این بیت مرا باور نکرد
می شد آغوشت برایم آشیان باشد نشد

#حمید_حسینی

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
این بار با غزلی مهمان شعرهای آقای حمید حسینی هستیم. در قسمت شناسنامه می خوانیم که با شاعری باسابقه مواجهیم. خواندن شعر هم خود گواه دیگری است بر این موضوع. شاعر تسلط بسیار مناسبی بر ساختار فیزیکی شعر دارد. غیر از تسلط بر وزن و امثالهم، زبان شعر نیز روان و خوشخوان و بدون دست انداز است. در واقع این شعر را می توان برای نود درصد مخاطبان خواند و از آنها تشویق و تحسین شنید. واقعیت این است که این تحسین و تشویق ها هم بیراه نیستند و شاعر به خوبی می تواند با واژه ها، احساسات مخاطب خود را به چالش بکشد. در کنار همهء اینها، باید به تبحر شاعر در استفاده از ظرفیت موسیقایی کلمات و همچنین، تعلیق زیبایی که در ردیف مستتر است هم اشاره کرد.
مخلص کلام اینکه شاعر با همین شکل از شعر می تواند تعداد زیادی از خواننده های شعر خود را راضی نگه دارد. اما نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که شعر دیگر از این فراتر نمی رود. یک سلامت و روانی عادی دارد که قدرت اثرگذاری درازمدت بر ذهن مخاطب را ندارد. کشف های شعر خیلی معمولی اند. آنقدر معمولی اند که مخاطب نمی تواند فرازی از آن پیدا کند و متاثر بشود. شاید بشود گفت شعر برای یک بار شنیدن خوب است اما برای چند بار خواندن یا یادآوری دوباره آن چه؟ به نظر من در این بخش شعر به مشکل برمی خورد.
مضمون هایی که شاعر در این غزل آورده است، حاوی اتفاقی نو و کشفی تازه نیستند. هر کدام شان بارها و بارها نوشته شده اند و تکراری اند. البته توقع این نیست که شاعر مضمونی کاملاً بکر را بیابد. اما مخاطب حتماً از اثر این را می خواهد که در همان مضمون، تصویر یا توصیف تکراری، دخالتی داشته باشد. چیزی تازه بر آن بیفزاید و حرف نکته ای خاص را از آن بیرون بکشد. مثلاً مضمون «آشیان شدن آغوش یار» بارها در شعرهای دیگر هم آمده است. خب پس در چه صورتی مخاطب شعر من حاضر خواهد بود که مضمون مرا به یاد خود نگه دارد؟ مطمئناً در صورتی که من حرفی خاص و تازه پیرامون آن مضمون بپرورانم. این اتفاق در شعر نمی افتد. همه چیز خیلی عادی و معمولی پیش می رود. شعر دنیای معمول نیست. اصلاً ما برای این شعر می خوانیم که تصویر معمولی را بشکنیم. اگر نه، می شد به جای شعر، با حرف های عادی و بیانیه های اجتماعی و سیاسی و فلسفی حرف زد. شعر دنیای بر هم زنندهء معمول ها است.
اما در نهایت؛ همانطور که گفتم زبان شعر بسیار روان است و بیت ها سلاست و فصاحت قابل قبولی دارند. تنها بیتی که به نظر می رسد در انتقال مفهوم به مخاطب خود قدرتمند عمل نکرده است، این بیت است:
می شد آری می شد اما اینکه می گویم نشد
می شد از چشمان تو رودی روان باشد نشد
ارتباط معنایی و مفهومی در مصرع دوم مشخص نیست. «رود روان» استعاره از اشک است اما مشکل اینجاست که این اشک معشوق با کلیّت تصویری که در کل شعر ساخته شده است، منافات دارد. در واقع شاعر دارد می گوید که می شد من و تو با هم باشیم و به هم برسیم و شاد باشیم و خرم باشیم و ... که ناگهان به این بیت می رسیم: «می شد تو آنقدر گریه کنی که رودی از چشم تو روان باشد، اما نشد!» خب معنای کلی این بیت با باقی شعر تطابق ندارد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.