درک حضور دیگری




عنوان مجموعه اشعار : روبه دیوار
شاعر : مهدی حسنلو


عنوان شعر اول : روبه دیوار

تنها نیستم ایستاده ام
رو به دیوار, درکنار بی خوابی
به نور که اتاق را فتح کرد!
می اندیشم و یقین دارم
آن بیرون هم
ماه روی دستان خیل عظیم تاریکی
تمام امشبِ نا تمام را جشن میگیرد
در جاودانگی طلوع با شکوهش,
و ستارگانِ بالا نشین این شب,
در کورسوی خاموششان!!

شایعه شده شب از ترس لامپ!!
پشت پنجرهها پناه گرفته!!
...
میگویم: تحمل کن من جایی خواندم
کسی که مثل خورشید است
خواهد آمد و دلیلش
همین در طلایی است
که برای موقع آمدن آفریدند,مگرنه...؟
همه که مثل پنجره ها نیستن
پرده ایِ سیاه رویشان بکشن
به وقتهائی که خورشید
آفتاب پخش میکرده!
...
:صبر کن عزیزکم
می دانم دیگر نمی توانی
تکیه کن بمن نه, به دیوار!
از چشم های خونی ات می سوزم
که سر انجام کسی نیامد,
:اما نه این لامپ
و نه هیچ لامپی نمی تواند,
تا ابد روشن بماند حتی نوع مهتابی اش!
اگر عمر هم به سر نرود!
یا عزرائیل میاید
یا کسی از اداره برق
...
آنوقت "تو" می توانی آسوده
بخوابی در آغوش بی خوابی!


عنوان شعر دوم :








عنوان شعر سوم :
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
صاویر شاعرانۀ این شعر کم نیستند: «ایستادن کنار بی‌خوابی»، «فتح اتاق توسط نور»، «جشن گرفتنِ یک شبِ ناتمام توسط ماه، روی دستان خیل عظیم تاریکی»، «پناه گرفتن شب پشت پنجره، از ترس یک لامپ» و ... که همگی در ساختاری منسجم به رشتۀ نظم کشیده شده‌اند، و منظورم از نظم، قائل بودن به هرنوع نظامی است که به اثر، نظم و ترتیبِ ساختاری ببخشد، و نه صرفاً افاعیلِ عروضی.
شاعر خیلی راحت و خیلی صمیمانه با مخاطب شعرش حرف می‌زند، انگار در جایگاهی برابر، شانه‌به‌شانۀ او نشسته (چیزی‌که ادبیاتِ ما پس از قرن‌ها خداانگاریِ مخاطب در مقام معشوق یا ممدوح، بسیار به آن نیاز دارد) و با او دربارۀ موضوعی، بی‌واسطه گپ می‌زند، و همین صمیمیت و صراحت در گفتار، در مواجهه با مخاطبی که به‌بیانی با او به «درک حضور دیگری» رسیده، درنهایت منجر به این شده که در لحن شاعر، قدری طنز و شیرین‌سخنی و به‌بیانی، قدری خوش‌مشربی و خوش‌اخلاقی دیده شود. نمونۀ آشکار آن، آنجاکه می‌گوید: «می‌گویم: تحمل کن من جایی خواندم/ کسی که مثل خورشید است/ خواهد آمد و دلیلش/ همین درِ طلایی است/ که برای موقعِ آمدن آفریدند، مگر نه...؟/ همه که مثل پنجره‌ها نیستن/ پرده‌ایِ سیاه رویشان بکشن/ به‌ وقت‌هایی که خورشید/ آفتاب پخش می‌کرده!» که در آن صمیمیت در لحن گفتار و طنازی در کاربرد کلمات و نحو جملات، مشخصه‌ای بارز است؛ اینکه به‌‎جای گفتنِ «خورشید می‌تابد» بگوییم «خورشید آفتاب پخش می‌کند» یا اینکه مخاطب را دخیل در پیامی که منتقل می‌کنیم بدانیم و بخواهیم با گفتنِ «مگر نه؟» تأییدش را بر حرفمان بگیریم.
یا آنجاکه می‌گوید: «شایعه شده شب از ترس لامپ/ پشت پنجره‌ها پناه گرفته» و آنجاکه می‌گوید: «اما نه این لامپ/ و نه هیچ لامپی نمی‌تواند تا ابد روشن بماند/ حتی نوع مهتابی‌اش!/ اگر عمر هم به‌سر نرود!/ یا عزرائیل می‌آید/ یا کسی از ادارۀ برق»، لحن، کاملاً دوستانه و خودمانی است، نه جدی و رسمی، و نه حتی ادبی و شاعرانه.
همین نوع برخورد با مخاطب، و همین نوعِ مواجهه با زبان درراستای برقراریِ ارتباط با مخاطب، همان است که شکل کامل و متعالیِ آن را در «شعر گفتار» می‌بینیم که در آن، از انواع شیوه‌ها و از انواع رفتارهای زبانی درجهتِ کم‌کردنِ فاصلۀ میان شاعر و مخاطب استفاده می‌شود؛ مانند کاربرد افعال امر و نهی و جملات محاوره و اصطلاحات متعلق به فرهنگ عامه و... چنانکه بررسی این شعر نیز نشان می‌دهد که شاعر تعمد و توفیقی در کاربردِ این‌ نوع رفتارهای زبانی داشته است.
مسألۀ دیگری که می‌توان در این اثر به آن توجه کرد، اطنابی است که در ساخت تصاویر، و نیز در توضیح و تکمیلِ تصاویرِ ساخته‌شده می‌بینیم. امّا توجه به نشانه‌های تمایلِ این اثر به گونۀ «شعر گفتار» که اتفاقاً اطناب نیز یکی از ویژگی‌های آن است، می‌تواند تاحدی اطنابِ موجود در اثر را توجیه کند، امّا نباید این نکته را هم از خاطر ببریم که اتفاقاً بهترین نمونه‌های «شعر گفتار» درگیریِ بسیار کمی با اطناب دارند و به ایجاز نزدیک‌ترند.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۱
مهدی حسنلو » سه شنبه 03 تیر 1399
سلام خانم کرد بچه استاد عزیز برام افتخار بزرگی بود اینکه مخاطب شعرم بودی و مورد نقد قرار دادید این کار بسیار سپاس گزارم واقعا این نظر و نقد شما حتما در حد امکان مصمم ترم خواهد کرد .بازم ممنون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.