وجه تصویری استعاره: مهمتر از وجه شبه




عنوان مجموعه اشعار : ___
شاعر : رضا وطن دوست


عنوان شعر اول : غزل
تنها بگُذار این دل بی تاب و توان را
ناقوس کلیسای دچار نوسان را

از درد فراگیر  نبودت گله دارم
حاجت به بیان است ندیدی تو عیان را

از چشم سیاه تو ؟ نه از او گله دارم
آن کس که به صیاد عطا کرده کمان را

بعد تو وَبالم شده شب خاطره هایت
بردار دگر از سرم این بار گران را

از حوصله ی چشم ترک خورده چه گویم
امشب غم تو می شکند قطره چکان را

در جاری هر شاهرگم ریشه دواندی
باید بزنم قید تو و قید زمان را

عنوان شعر دوم : __
___

عنوان شعر سوم : __
___
نقد این شعر از : زهیر توکلی
بیت اول
تشبیه صورت گرفته بسیار زیباست: دل بی تاب و توان به ناقوس کلیسا در حال زنگ زدن تشبیه شده است. فقط اگر بپرسند: «ناقوس در حال نوسان را اگر بخواهیم تنها بگذاریم، دقیقا چه کاری باید بکنیم؟» چه جوابی می شود داد؟ ممکن است بگوییم که «دل فقط از نظر در نوسان بودنش به ناقوس کلیسا در حالی که دارد نواخته می شود، تشبیه شده نه از نظر تنها گذاشتن یا تنها نگذاشتن»؛ اینجا آن اشکال کننده فرضی به ما جواب می دهد که فرق شاعر بزرگ با شاعر معمولی همین است که شاعر بزرگ، در یک تشبیه سعی می کند جهات تشبیه را چندسویه برقرار کند و نه یک-سویه. پیشنهاد می کنم بگوییم:
خاموش رها کن دل بی تاب و توان را
ناقوس کلیسای پر از تاب و تکان را
در این پیشنهاد، بین تاب در مصرع اول به معنی طاقت/توان و تاب در مصرع دوم به معنی پیچ و تاب، جناس تام برقرار می شود و نیز حداقل بین ناقوس و خاموش یک نوع تناسبی وجود دارد و حاصل معنی هم قشنگ است: دل من بی تاب و توان است [=دیگر طاقت ندارم] و مانند ناقوسی است که پر از تاب و تکان است [دائم دارند آن را حرکت می دهند و در نتیجه دائماً این ناقوس در ناله و فغان است] پس رها کن این دل را [=این ناقوس را] تا خاموش شود و لختی از تاب و تکان بیفتد.

بیت های دوم و سوم
شاعر در بیت های دوم و سوم، مصرع اول را با یک جمله همانند، شکل داده است: «از ... گله دارم». دقت کنیم! معمولا چنین اتفاقی، حاکی از این است که دو بیت، دو اتود برای یک طرح هستند و معمولا یکی از این دو اتود باید در شکل نهایی کار بماند و دیگری حذف شود. به نظر من، اتود اول یعنی بیت دوم باید حذف شود. این بیت، دستاورد دندان-گیری ندارد. شاعر، مصرع اول این بیت را با یک تتابع اضافات بسته است [=درد فراگیر نبودت]، تتابع اضافاتی که این وزن خاص یعنی «مستفعل ُمستفعل ُمستفعل ُ فع لن» به سرعت قبول می کند و از لغزشگاه های این وزن است چون به راحتی می شود چند کلمه پی در پی را در این وزن به شکل صفت و موصوف یا مضاف و مضاف الیه به هم بست و مصرع را شکل داد. تتابع اضافات، بالذات ایرادی ندارد اما باید خوش آهنگی خاصی داشته باشد یا چینش عجیب و همجواری غیرعادی و شگفت انگیزی از کلمات به ما هدیه کند.
نمونه تتابع اضافات خوش آهنگ:
سلامی چو بوی خوش آشنایی
بدان مردم دیده روشنایی
درودی چو نور دل پارسایان
بدان شمع خلوتگه پارسایی
(حافظ)

نمونه تتابع اضافات خوش ترکیب و بدیع:
و قندیل سپهر تنگ-میدان
به تابوت ستبر ظلمت نه توی قیراندود پنهان است
حریفا رو چراغ باده را بفروز
شب با روز
یکسان است
(اخوان ثالث)
در مصرع دوم بیت دوم نیز یک بازی با ضرب المثل «آن را که عیان است، چه حاجت به بیان است» شده و این بازی، چیز تازه ای نیست.

بیت چهارم
در بیت چهارم، کلمه «شب» هیچ پاسخی از سازه های دیگر بیت، دریافت نکرده است. صرف نظر از وزن شعر، اگر بگوییم:

بعد از تو وبالم شده خاطره هایت/بردار دگر از سرم این بار گران را
چه تفاوتی ایجاد می شود؟ هیچ!
نکته ای دیگر؛ هر بیتی یک قصه ای دارد. در این بیت، معشوق رفته است، دیگر نیست، چون بیت با «بعد از تو» شروع شده است. چگونه می شود از معشوقی که نیست، درخواست کرد: «بار گران خاطره هایت را از سر من بردار»؟ مثلا اگر گفته شود: «قبل از این که بروی، یا بار خاطره هایت را از سر من بردار یا سرم را بردار و برو تا بی غوغای خاطره ها در سرم، بمیرم بعد از تو»، آن وقت توجیه دارد.

بیت پنجم
در بیت پنجم، «قطره چکان» در مصرع دوم، استعاره از «چشم» است. یک نکته بسیار مهم در استعاره، وجه تصویری آن است. استعاره، یک وجه شبه دارد که گاهی اوقات، اولاً و بالذات، بر منطق تصویرسازی، سوار نشده است، مثل همین مورد. وجه شبه در تشبیه چشم به قطره چکان، قطره قطره چکیدن از هر دو طرف تشبیه است: هم از چشم هم از قطره چکان، قطره قطره چکیده می شود. این وجه شبه از نظر توجیه شباهت بین چشم و قطره چکان، درست است اما وقتی که حاصل کار را روی میز می گذاریم، منطق تصویرسازی، پا به میان می نهد چون بالاخره استعاره یکی از انواع صُوَر خیال است و برقرار کردن این-همانی بین دو چیز، تصویر آن دو را در ذهن ما روی هم می اندازد. حالا سوال من بعد از این مقدمه مفصل، این است که قطره چکان در تداعی ذهنی ما یک شیء شکستنی از قبیل شیشه است؟ قطره چکانی که ما از داروخانه می گیریم و با آن در چشم یا گوشمان یا روی زبانمان قطره می چکانیم، شیشه ای است؟ خیر! این، نقطه ضعف یا به اصطلاح، پاشنه آشیل این استعاره است وگرنه از بقیه جهات، نمره بالایی می گیرد، یک جهتش را که وجه شبه بین قطره چکان و چشم باشد، گفتم و جهت دیگرش، مقدمه چینی شاعر برای شکل دادن کنش نهایی در بیت است؛ کنش نهایی ما «شکستن» قطره چکان چشم است و مقدمه اش در مصرع اول طرح افکنده شده است: چشم ترک خورده. قشنگ است! چون یک شیء شیشه ای ابتدا ترک برمی دارد و بعدا همان ترک، باعث شکستن و خرد شدن آن می شود.

بیت ششم
در بیت آخر، ربط بین دو مصرع معلوم نیست. اگر یک عشق، به حدی از وابستگی و دلدادگی رسیده باشد که خطاب به معشوق گفته شود: «در جاری هر شاهرگم ریشه دواندی»، چگونه می شود قید چنین معشوقی را زد؟
در ادامه، این سوال پیش می آید: حالا گیریم که بشود قید چنین معشوقی را زد، قید زمان را برای چه بایست زد؟
«قید زمان را زدن» در موردی به کار می رود که برای کاری، زمان محدودی معین شده باشد اما به عللی نمی شود در آن زمان معین، کار را سامان داد ولی به جای آن که قید اصل کار را بزنند، قید زمان را می زنند و می گویند: «حالا کار به یک جایی برسد! سر آن وقت هم نشد، اشکال ندارد!».
ممکن است شاعر ما مقصودش از «قید زمان را زدن» این بوده باشد: «قید خاطرات مربوط به زمان گذشته را زدن»؛ ولی عبارت کنونی، این منظور را نمی رساند.
یک احتمال دیگر هم به نظرم می رسد؛ ممکن است در ذهن شاعر، چنین چیزی بوده باشد: «باید شاهرگم را بزنم تا از قید تو و قید زمان، خلاص شوم»؛ این یک امکان هنری است به شرط آن که مثلا چنین جمله ای درست شود: «باید قید تو را و شاهرگم را بزنم». در چنین جمله ای، فعل «بزنم» یک بار به «قید ... را» ارجاع دارد و معنی «بی خیال چیزی شدن/منصرف شدن از یک هدف خاص» می دهد و یک بار به «شاهرگ» ارجاع دارد و معنی «قطع کردن/بریدن» می دهد. به این کار، استخدام می گویند که یکی از انواع باارزش ایهام است؛ مثال معروف استخدام، این بیت سعدی است:
بازآ که در فراق تو چشم امیدوار
چون گوش روزه دار بر الله اکبر است
الله اکبر یک بار به «چشم امیدوار» ارجاع دارد و معنی «تنگه الله اکبر شهر شیراز» را می رساند که کاروان ها از آن جا وارد شهر می شدند و یک بار به «گوش روزه دار» ارجاع دارد که معنی «اذان مغرب» می دهد.

منتقد : زهیر توکلی




دیدگاه ها - ۱
رضا وطن دوست » 12 روز پیش
سلام و سپاس جناب توکلی از دقت نظر ارزشمندتان بر نوشته حقیر اگر چه در برخی موارد متوجه منظور شاعر نشدید و به نظر حقیر پسندیده هم نیست که شاعر در مورد شعرش توضیح بدهد زیرا خواننده باید برداشت خودش را داشته باشد و در صورت عدم رساندن منظور ، ایراد به شاعر برمیگردد. ارادتمند

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.