نوعی وزن: شعر شاملویی




عنوان مجموعه اشعار : هیهات
شاعر : مهدی محمدزاده


عنوان شعر اول : مثنوي هفتاد من...
با چشم سر نتوان ديد مَنِ باطن مَن در جسم خاک
با چشم دل ديده شود مَنِ باطن مَن در بطن پاک
چه تقديردر پي مَن گفتن مَن در جهان بهر کسان
مَن گفتن مَن آوردهرچه مَنيت زنهان را به عيان
جسم و روح آکنده از کبر و غرور با مَن مَنِ مَن
آتش سوزان بيافتد اندرون تاروپود با مَن مَنِ مَن
گر نيابد مَنِ مَن استاد تا بيابد راه راست روزگار
کژ ره رود آن مَنِ مَن سرکش شود بر کردگار
زان مَنِ مَن خاطرنشايد يافتن اندر ميان مردمان
هر مَني چو مَنِ مَن کز کرده برکنج وکنار آستان
مَنِ خندان به روي ديدگان آن مَن نيم بين عوام
گريان منم آن مَن منم، دم نازم بر غير مَن زکلام
سال ها مَن را شناسند آن مَنِ سرخوش مَن را دانا
خلايق در فکرآن مَن، خبر ِنه از مَنِ عاشق رسوا
آن مَنِ گرياِن مَن پشت نقاب چهرام مثل يه راز
محرم اسرار کو تا باز گويم مَن حرف دل ابراز
هر منی یک مَن به شکل آدمی دارد برون از مَن
امان از مَنِ حيوانِ درون، طغيان کند بر آن مَن
سرشت آدمي آميخته با هر دو مَنِ مَن تا وفات
يک مَن برد سوي فنا آن مَن دگر سوي حيات
مَنِ تنهاي مَن دل خون شده تا مَن شده آن مَن
در جواني نادان مَنِ مَن، حال نيست دگرآن مَن
آن مَن مَنِ مَن گفتن مَن نَبُود بهرکسي وناکسي
تن، خسته از مَن گفتنم تاب و توان نَه در مَني
حال توبه مَن از گفتن مَن مَن در اين عمر گران
روح مَن خاموش زان آتش است اما نه آسان
در فکر مَن شعري بگويم مَن مثنوي هفتاد مَن
شکر خدايا با گفتن مَن مَن که شد هفتاد مَن

عنوان شعر دوم : آئينه قدرت خدا...
دست افراشتم سوي و روی يزدان پاک
جز او که باشد آفريننده سپهر و خاک
باد و مه و نور و فلک ذره ای قدرت او
جز او که باشد گرداننده هفت اقلیم گو
اباختر و نيمروز و خاور و باختر هر جهت
جز او که باشد سمت و سويي هر طرف
صبح و ظهر و شام بر دعا و نماز مردمان
جز او که باشد گوش شنوای دردهامان
هر پندار نيک و گفتار نيک و کردار نيک
جز او که باشد آموزنده دانا بر بشر ليک
فصل بهار و تابستان و پاييز و زمستان
جز او که باشد رنگرز هر زمین و زمان
نر و ماده از چرنده و پرنده تا هرخزنده
جز او که باشد خالق جن و پري يا بنده
آئینه قدرت لايزالت هرکدامست يا رب
جزاو که باشد من سجده کنم روز شب

عنوان شعر سوم : دعاي مادر...
مادري دست بر دعا در طلب حاجت بود
نماز و هزاران دعا، سی روز ماه روزه بود
هرآن نیش و کنایه زمادر پسر خیره سر
چه حاصلي اين عبادت، جوان کوته نظر
سال ها پی راز و نیازي در رکوع و سجود
ليکن حال و روزت را ببين ز پاداش وفور
ياد برده پروردگارت بنده پرهيزگارش را
نه حال و سراغي از توي بي نوا آخر چرا
چون تو نه درسجود، نه رکوع، نه نمازم
ولي يزدان بداده مال و منال و هر نيازم
اولاد ناسپاس هرآن با فکر وخيال باطل
نادان حقيقت، زدعاي مادرست برساحل
نقد این شعر از : زهیر توکلی
دوست عزیز
سلام
این سه شعر شما، وزن به مفهوم فنی و مصطلح ندارد. بگذارید به عنوان نمونه، مصرع اول شعر اول را با هم بررسی کنیم:
با+چش+م+سر=مستفعلن
ن+ت+وان+دید=فعلاتن
م+ن+با+طن=فعلاتن
م+ن+در+جس=فعلاتن
م+خاک=فَعَل
پس وزن مصراع اول شما این است: «مستفعلن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعل»؛ این تازه به شرط آن است که ما مثلا وزن پایه بیت را «مستفعلن فعلاتن مستفعلن فعلاتن» بگیریم چون فقط در این صورت است که «دید» را در «نتوان دید»، یک هجای بلند می توانیم فرض کنیم وگرنه در حالت عادی، «دید» که هجای کشیده است، باید ریز شود به یک هجای بلند+یک هجای کوتاه: «دید=دی+د ُ» خب! دقت کنید! شبحی از وزن در این مصرع هست اما وزن «مستفعلن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فع» نداریم و نمی توانیم داشته باشیم یعنی چنین وزنی اصولا وزن شعر نیست چون هیچ گونه ریتم (=ضرباهنگ) در آن لمس نمی شود از طریق شنیدن یا حتی گوش دادن. حالا برویم سراغ مصرع دوم:
با+چش+م+دل=مستفعلن
دی+د+ش+ود=مفتعلن
م+ن+با+طن=فعلاتن
م+ن+در+بط=فعلاتن
ن+پاک=فَعَل
پس وزن مصراع دوم، این است: «مستفعلن مفتعلن فعلاتن فعلاتن فَعَل». حال بیاییم وزن دو مصرع را به شکل ستونی زیر هم بنویسیم:
مستفعلن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعل
مستفعلن مفتعلن فعلاتن فعلاتن فعل
می بینیم که غیر از رکن دوم، بقیه رکن های روبروی هم، یکی هستند. در عروض، اولا رکن های روبرو باید یکی باشند. ثانیا تعداد رکن ها در حالت متعارف چهار تاست. ثالثا باید از مجموع رکن ها روی هم احساس ریتم (=ضرباهنگ) شود و خودمانی اش این که بتوان با آن ضرب (=آکورد) گرفت. رابعا هر وزنی که مصرع اول داشته باشد، تا آخر شعر، همه مصرع ها باید همان وزن را داشته باشند.
برای این که بحث، بیشتر جا بیفتد، بیت دوم را با هم بررسی کنیم.
مصرع اول
چ+تق+دی+ر=مفاعیل ُ
در+پ+ی+من=مفتعلن
گف+ت+ن+من=مفتعلن
در+ج+هان+به=فاعلاتن
ر+ک+سان=فَعَلن
وزن مصرع اول: مفاعیل ُمفتعلن مفتعلن فاعلاتن فَعَلن
مصرع دوم
من+گف+ت+ن=مستفعل ُ
م+نا+و+رد=مفاعلن
هر+چ+م+نی=مفتعلن
یت+ز+ن+هان=مفتعلن
را+ب+ع+یان-مفتعلن
وزن مصرع دوم: مستفعل ُمفاعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن
حالا وزن این دو مصرع را زیر هم بنویسیم:
مفاعیل ُمفتعلن مفتعلن فاعلاتن فَعَلن
مستفعل ُمفاعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن
در این بیت، کار خرابتر از بیت قبلی است چون فقط یک جفت از رکن های روبرو با هم یکی هستند.
دقت کنید! پاره هایی از هر مصرع شما ریتمیک هستند؛ مثلا در مصرع دوم بیت دوم یعنی «مستفعل ُمفاعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن» سه رکن آخر یعنی «مفتعلن مفتعلن مفتعلن» کاملا ریتمیک است یا رکن دوم و سوم را اگر جدا کنیم یعنی «مفاعلن مفتعلن»، باز ریتمیک است اما مجموع ارکان یک مصرع که پشت سر هم ردیف شده اند، باید شرایط چهارگانه موزون بودن را احراز کند. این نوع از وزنی که شما در مصرع هایتان به کار برده اید، شبح وزن است که در بعضی از نثرها هست؛ مثلا بسیاری از آیات قرآن، پاره هایی دارند که وزن دارد. استاد فقید، مرحوم مهدی اخوان ثالث، مقاله ای دارد درباره پاره هایی از قرآن که موزون افتاده است. در نثر فارسی هم نمونه هایی مثل تاریخ بیهقی یا تذکرة الاولیاء عطار چنین خاصیتی دارند. اصولا چیزی به نام شعر آزاد شاملویی که می گویند: «موزون نیست ولی آهنگین است»، بر اساس همین کشف، شکل گرفته است. مرحوم احمد شاملو، کتاب هایی مثل تاریخ بیهقی یا سیرت النبی کازرونی را مثل کتاب های بالینی بارها و بارها و بارها می خواند. توصیه می کنم اگر به این سبک و سیاق می خواهید شعر بگویید، با این دست و فرمان جلو بروید.

منتقد : زهیر توکلی




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.