عاطفه: کلید ارتباطی متن




عنوان مجموعه اشعار : گلایه
شاعر : فاطمه سلطانی


عنوان شعر اول : مادر
مادرم زنی ست که زخم زندگی نشسته بر شانه اش
ونشسته در خواب های پریشان غربتم بیدار...

چشم هایت کجاست؟؟
همان چشم ها که می شود در آن چای راسیاه نوشید
و گیسوانت!!!
که در امتداد تارهای سفید قالی با رنگها مسخ شده...
تا شاید در کنار امواجش بتوان با فنجان طلایی لب پریده ی روز قهوه را تلخ نوشید.
دستهای قنوتت را که هر پسین به آسمان بلند است کجا کاشته ای؟؟؟
من از لرزش زمین می ترسم
از خواب خورشید
از گریه ی دریا
از عطسه ی کوه
ببین!
من همان ماهی ام که پولک های تنم از انعکاس نگاهت ضربان می گیرد...
نکند روز از سر انگشتان نگاهت پریده باشد!!
آخر من از گرمای زمین هم بیم ناکم
در نبودت....
رودخانه مثل آسمان آبی بدون آب
و کوه ها برهنه و بی رنگ ...به زمین چسبیده اند
توباش....
وبگو الفبای نامت کجاست؟
مادرم!
حوّای زمین
و هوای زمینم
امیدم به فرداست .
اینکه صبح بشود
روزی بیاید ، شبی بشودو توباز کتف شانه های زخمی ات را از دیوار تنهایی ات برداری ،
دلت را قاب کنی،
با دستهای دعایت روبرویم بنشینی
وبا شرجی نگاهت صدایم کنی


فاطمه......
ومن بگویم ..
جانم

عنوان شعر دوم : داواپسی
دلواپس پاییزم
دلواپس خیابان
کاش الفبای نامت
به شکل باران
برکت باشد بر فراوانی شعرم
ماه را تکه کن در
کلمات تاریک من
تا برایت مثل ستاره ها شکسته بدرخشم
من کلمه ای هستم
چسبیده به تصویری مدام..در حال تکثیر
که خواب شبهای مسافران در برف مانده
و روح رودخانه های خشک شده در کتاب جغرافیا
از چشم هایم می گریزد
داغی بر گلویم نشسته از کاوه ی آهنگری که سندانش من بودم
و از رقص پیراهن کلام تو
در حوالی تاریخ شروع شد
کاش اینقدر ضعیف نبودم
که در تاب بازی وحشتناک جهان
از خواب بادهای موسمی نمی پریدم
تمام مختصات دل من
با سرعت
در تو نفس می کشد

عنوان شعر سوم : ترس
نمی ترسم
هیچ گاه نترسیدم
حتی روزی که آخرین دختر را زنده به گور کردند.
ترسم هر شب از تیرهایی ست که از ماه
بر بام آسمان شب هایم
می چکد
من
مرگ را مسلح به آغوش می کشم
چون تویی که ایستاده بخواب میروی
ترسم از رخوت زمین است
وقتی خون ها سیرابش نمیکند
وقتی تن سرد مردگان سیرش
نمیکند...
ترسم اینست
آخرین حنجره از هرم نفس می ایستد ،
وقناری یخ میزند
وقتی اجاق شقایق از دور گرمش نمی کند.
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به دوست ارجمند درود
انتخاب شعر برای بیان حال و احوال فردی، همیشه نزدیک ترین احتمال است و این قرابت و موانست انسان با بیان دردها و درودهایش به واسطه ی کلمه قدمتی به درازنای تاریخ دارد. شعر بنا به ماهیت گفتگوگونه اش می تواند در انتقال احساس و دانسته ها نقش موثرتری ایفا کند و شاید انتخاب شعر توسط خانم فاطمه سلطانی هم بر اساس همین واقعیت باشد.
دکتر پورنامداریان با اشاره به اهمیت نقش عاطفه در متن و تاثیرگذاری آن در تعیین سرنوشت شعر می گوید: «عاطفه، حالت اندوه و شادی و یأس و امید و حیرت و اعجابی است که حوادث عینی یا ذهنی، در ذهن شاعر ایجاد می کند و شاعر می کوشد که این حالت و تأثر ناشی از رویدادها را آن چنان که برای خودش تجربه شده است، به دیگران هم منتقل کند.»
ابزار آفرینشی و شیوه های اجرایی در انتقال این وضعیت به کار گرفته می شوند. در واقع هر چه قدر این مقدمات به درستی به کار گرفته شوند رابطه ی و ادراک عمیق تری میان مولف و مخاطب ایجاد می شود. عاطفه ی منتشر در متن ارتباط واضحی میان تجربه،زبان و اندیشه ی شاعر ایجاد کند و در واقع کلید ورود به شعر می تواند نام بگیرد.
سلطانی با وجود کم تجربگی در عرصه ی تولید، درک درستی از وضعیت موثر عاطفه در متن داشته است و آن چه که به قوت و شدّت در سطور شعرهایش دیده می شود همین برتری روحیه عاطفی است. وصف های شورانگیز و تشریح حسی احوالات خود و جهان پیرامونش نقطه ی موفقیت آمیز این دوره ی شعری اوست اما آن چه که باید در کنار این مزیت بدان زود دست بیابد ارتقاء کیفی ادبیت متن است. شاعر وقتی موفق تر معرفی می شود که عواطف و احساسات خود را در یک الگوی نسبی زیباشناسانه طرح نماید و ارائه کند. قطعاً این زیبایی آستانه ی تحریک ذهنی مخاطب را در دست می گیرد.
در سطرهایی از این سه شعر می توان به برخی الگوها اشاره کرد که توامان هم در انتقال عواطف شاعر موفق بوده اند و هم جنبه های زیباشناسی را در تولید رعایت کرده اند:
- من از لرزش زمین می ترسم/ از گریه ی دریا/ از عطسه ی کوه...
- ماه را تکه کن/ در کلمات تاریک من
- با شرجی نگاهت صدایم کنی
شاعر ما از درک و دریافت شاعرانه ای برخوردار است و برای نوشتن دغدغه دارد اما آن چنان که باید در فاصله ی دو سال پشت سر نتوانسته است آن چنان که باید شیوه های شعری و زبان ادبیات و موسیقی را بیاموزد. عناصری هنرآفرین که می توانند کیفیت ادبی متن را دو چندان تبدیل کنند و مخاطب را به عمق تجربه های شاعر ورود دهد. ببیند مثلاً فروغ فرخزاد به عنوان یک زن چگونه عواطف خود را در این سطرها متبلور کرده است:
تمام روز در آیینه گریه می‌كردم
بهار پنجره‌ام را
به وهم سبز درختان سپرده بود
تنم به پیله تنهاییم نمی‌گنجید
و بوی تاج كاغذیم
فضای آن قلمرو بی‌آفتاب را
آلوده كرده بود...
در این بند آن چه که می تواند مد نظر شاعر قرار بگیرد دقت در انتخاب واژه ها متناسب با عاطفه و فضای ذهنی و زبانی شعر، موسیقی درونی و بیرونی سطرها و گزیده گویی شاعر می باشد. سلطانی باید مراقب باشد که روال عادی شعرش به گونه ای باشد که مخاطب آن را باور کند و بتواند از آن برخوردار باشد. در بسیاری از اتفاقات سه متن پیشنهادی او کلیت محتوایی بندهاو فضای تصویری ارائه شده مجهول و غیرقابل دسترس است.
برایش آرزوی موفقیت دارم./

منتقد : ارمغان بهداروند

دکتری زبان و ادبیات فارسی



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.