فضاسازیِ هوشمندانه




عنوان مجموعه اشعار : خوابهای مسموم
شاعر : فاطمه حقیقی


عنوان شعر اول : 1
از قاب خالی خیابان که می گذرم
آفتاب
تصویر هیچ زنی را
روی ساختمان های موازی منعکس نمی کند
از تو، عبور می کنم
و در ساختمان شماره 23
کودکی را در آغوش می گیرم
کودکی با چشم های درشت بلورین
و لبخندی به وسعت یک خیابان
اینجا
هیچ درختی دروغ نمی گوید
آفتاب ، عصرها که به خانه برمی گردد
نگاهش سردتر شده است
و دست در دست غروب
بغض را به خانه می برد
گاهی
صدایی شبیه نگاه تو می شنوم
بر می گردم
اما هیچ کس در خیابان خیالم نیست
تنها کودکی شبیه باران
با چشم های درشت بلورین
ماه را بدرقه می کند
دوباره بر می گردم
هیچ کس اینجا نیست
آشفته می شوم
ماه پشت ابری سیاه می خزد
و صدایی در تاریکی، دور می شود
نزدیک تر می آید
دوباره دور می شود
به دنبال کودکی با چشم های درشت و بلورین
به اطراف می نگرم
هیچ کس اینجا نیست
آشفته می شوم
از خواب می پرم
تشنه ام ....

این شبها بدون تو، چقدر طولانی اند


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
شاعر در به‌ تصویر کشیدنِ یک رؤیا، یک خیال، بسیار زیرکانه، هوشمندانه و هنرمندانه عمل کرده است، و ای‌کاش واژۀ «خیال» در «برمی‌گردم/ امّا هیچ‌کس در خیابان خیالم نیست» و نیز سطر پایانی شعر، یعنی «این شب‌ها بدون تو، چقدر طولانی‌اند» نبودند، تا با فضاسازیِ هوشمندانه‌ای از جنسِ فضاسازیِ «آنگاه پس از تندر» اخوان‌ثالث مواجه می‌شدیم، آنجاکه پس از تصویرپردازی‌های خاص و عجیب و غریب، و پس از اِعمال وارونگی در خلق مفاهیم و تصاویر، در بزنگاهی خاص به مخاطب می‌فهمانَد که با تصویر وارونۀ یک رؤیا در عالم خواب و خیال، و در شکل و شمایل یک کابوس مواجه است.
با همین منطق که پیش برویم، می‌بینیم شاعر چه سطرهای درخشانی و چه تصاویر نابی خلق کرده، و وجهِ تصویریِ آن‌ها در عالم خواب و رؤیا چقدر در عین شاعرانه بودن، ملموس‌تر و توجیه‌‌پذیر است: مانند «گاهی/ صدایی شبیه نگاه تو می‌شنوم/ برمی‌گردم/ امّا هیچ‌کس در خیابان خیالم نیست/ تنها کودکی شبیه باران/ با چشم‎های درشت بلورین/ ماه را بدرقه می‌کند/ دوباره برمی‌گردم/ هیچ‌کس اینجا نیست/ آشفته می‌شوم/ ماه پشت ابری سیاه می‌خزد...»
خانم حقیقی در این شعر، به‌گونه‌ای با صنایع ادبی برخورد کرده و به‌گونه‌ای آن‌ها را به‌کار گرفته، که در خوانش اول حتی ممکن است مخاطبِ آشنا با این صنایع را به این نتیجه برساند که کاربرد آن‌ها کاملاً ناآگاهانه و تصادفی بوده و شاعر بی‌آنکه با سازوکار آن‌ها آشنایی داشته باشد، تصاویری برمبنای آن‌ها خلق کرده است، نظیر کاربرد حس‌آمیزی در این سطرها: «گاهی/ صدایی شبیه نگاه تو می‌شنوم» و جاندارانگاری در سطرهای «اینجا/ هیچ درختی دروغ نمی‌گوید/ آفتاب/ عصرها که به خانه برمی‌گردد/ نگاهش سردتر شده است» و جاندارانگاری و حس‌آمیزیِ توأمان در «و صدایی در تاریکی، دور می شود»

امّا درکنار زیبایی‌های خیال‌انگیز این اثر، رعایت دو نکته می‌توانست منجر به خلق اثری موفق‌تر شود: نخست رعایت ایجاز و حذف عناصرِ بیکارِ شعر، و دیگر، توجهِ بیشتر به برخی ظرائف تصویری، که می‌توانست نگاه دقیق و عمیق شاعر به محیط پیرامونش را بازتاب دهد، نظیر اینکه «آفتاب/ تصویر هیچ زنی را/ روی ساختمان‌های موازی منعکس نمی‌کند» و از «آفتاب» توقعِ ایجادِ «سایه» می‌رود، نه ایجاد «تصویر». یا اینکه «موازی» بودن یا نبودنِ ساختمان‌ها عملاً تأثیری روی این تصویر، یا گسترده‌تر از آن روی این شعر ندارد. یا ذکر «شمارۀ 23» برای ساختمان، جز اینکه وجهی شخصی (و ناکارآمد و نامفهوم برای مخاطب) را ایجاد کند، چه نقشی در شعر دارد؟

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.