واژه‌ها درحال شعار دادن هستند!




عنوان مجموعه اشعار : بدون عنوان
شاعر : مهدی قربان نیا


عنوان شعر اول : بدون عنوان
جوانم و به بهار باور دارم
به گل ها و درخت هایی که نمی شناسم
و به آسمان آبیِ آبستن از باد باور دارم
کمی سربه هوا شده ام، به کتاب های زیادی علاقه پیدا کرده ام
به تعادلِ خدا دل بسته ام
به امیدِ انسان، به فکرِ انسان دل بسته ام
من باور دارم که بهار آینه ایست، نه فقط یک فصل
من باور دارم که بدور از شعارِ منتقدانِ نسیم که "شعار نده"،
می شود زندگی، سرتاسر شعرِ کودکی سالخورده باشد
می شود اشک هامان برای رویش درخت ریخته شود
می شود دست هامان در کارخانه با ربات های گِلی کار کنند
می شود ماشین هایی سوار شویم از جنس ابر و باد
می شود قسط های عقب افتاده را مثلِ موشک کاغذی از پشت بام پرت کرد پایین
می شود با جهلِ پدر و مادر، با قساوتِ فرزند، قصری ساخت از تجربه ی مهر و دوستی
می شود بدونِ زبانِ نمادین با هم سخن گفت
می شود با شمردنِ نفسِ شب پول در آورد
و می شود و می شود خیلی چیز های دیگر
من جوانم و باور دارم به حتی شعار به ایمانی کور
من جوانم و، باور دارم به بهاری بی سکوت

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
اثر ارسالی آقای قربان‌نیا، علی‌رغم زیبایی و پرداختن به مسائل عاطفی و اجتماعی مهم و تأمل‌برانگیز، درحدّ شعار باقی مانده است و حتی با درنظر گرفتنِ دوبار به‌کار بردن لفظ «شعار» در اثر، و اظهار به اِشراف شاعر بر شعاری بودنِ اثر خود، نمی‌توان از این مشکلِ آن چشم پوشید، دقیقاً نظیر غزل‌هایی که شاعرِ آن‌ها در توضیح برخی ابیات می‌نویسد «شاعر نسبت به مشکل وزنی بیت آگاه است» و این آگاه بودن، مشکل وزنی بیت را برطرف نمی‌کند!
امّا همین اثرِ شعارمحور، البته می‌توانست با به‌کار بردن برخی تمهیدات، تبدیل به یک اثر شعاریِ زیبا بشود؛ یکی اینکه بعد از «می‌شود»ها، شاعر به خلق یک تصویر زیبا بپردازد و جملات پس از «می‌شود»ها را در لفافی از عناصر زیبایی‌شناختی بپوشاند؛ مثلاً در «به آسمان آبیِ آبستن از باد باور دارم»، «آسمان» می‌توانست «لباس بارداریِ آبی» پوشیده باشد، یا در «کمی سربه‌هوا شده‌ام، به کتاب‌های زیادی علاقه پیدا کرده‌ام» می‌شد نسبتی میان عنوان یک کتابِ خاص و صفت «سربه‌هوا» برقرار کرد و...
گرچه تلاش‌ شاعر در خلق برخی برجسته‌سازی‌های زبانی چون تناقض موجود در «کودک سالخورده» قابل ستایش است، امّا کافی نیست، چراکه این اثر در بدو امر، چنان شعاروارگی خود را به رخ می‌کشد که دیگر ظرافت‌های تصویری و زبانیِ اثر، در سایۀ اقتدارِ آن قرار می‌گیرد و حال آنکه در چنین اثری، قاعدتاً شاعر باید تلاش بیشتری برای برکشیدن اثر خود داشته باشد.
امّا شروع و پایان اثر حاکی از آشنایی شاعر با الزام به خلق ورودی و خروجیِ متناسب با فحوای کلام است و خبر از ذهنیّت ساختمند او می‌دهد و از این‌حیث می‌توان امید بیشتری به آثار بعدی شاعر داشت.
نکتۀ دیگری که باید به آن توجه کرد، شروع سطرها با یک واژۀ مکرّر است. شمیسا این‌گونه واژه‌های مکرّر در ابتدای سطرها را «قائم‌مقام ردیف» می‌نامد و ارزش موسیقاییِ این شیوه را یادآور می‌شود. امّا به‌خاطر آوردن نمونه‌هایی از این نوع کاربرد موسیقایی در شعر معاصر که مشهورترین مواردش را از شاملو، فروغ و سهراب سپهری در خاطر داریم، و تأمل بر آن‌ها یک آسیبِ مهم این شیوه را گوشزد می‌کند و آن، خطرِ قرار گرفتن درمعرضِ شعارزدگی است. درواقع وقتی یک واژه محوریت می‌یابد و در ابتدای چند سطر تکرار می‌شود (حتی با پذیرفتن اینکه موسیقی شعر را ارتقا می‌دهد) ناخودآگاه تمامیِ عناصر جملاتِ پس از آن در خدمت آن قرار می‌گیرند و در حمایت از آن حرکت می‌کنند، گویی برای برکشیدن و توجیه آن واژه، درحال شعار دادن هستند!

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۱
مهدی قربان نیا » یکشنبه 18 خرداد 1399
دقیقا! خیلی ازتون ممنون هستم استاد گرامی که به این نکات اشاره کردید. هدف من دقیقا همین شعار زدگیِ بیش از حد بود تا مخاطب رو به فکر کردن وادار کنم. که چرا باید کسی انقدر شعار بدهد؟ قطعا از جهتِ اتلافِ وقت نبوده، شاید برای پیدا کردن گوشی شنوا بوده. شاید برای اشباع کردنِ خواننده و زده شدنش از شعر...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.