ایجاز از طریق کنایه و ایهام




عنوان مجموعه اشعار : دامون
شاعر : سیامک باقری


عنوان شعر اول : تنهایی
چقدر،
به تنهائیم،
می آیی






سیامک_باقری_دامون


عنوان شعر دوم : خاک جنگ
می تکانم هرچقدر
نمی ریزد خاک جنگ
از لباسهایم


#سیامک_باقری_دامون

عنوان شعر سوم : سرد
کودکی سرد
پیشانی خیس کارتن
و عابرانی بی رگ


#سیامک_باقری_دامون
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
امروز 3 شعر سپید بسیار کوتاه پیش رو داریم که دوست عزیز ما آقای سیامک باقری، 31 ساله از گیلان برایمان فرستاده است. آقاسیامک گرامی گویا سابقه و تجربه‌ی شاعری‌اش حدود دو سه سال باشد. اما شعرش و نوع نگاهش و حتی نوع انتخابش (کوتاه‌سرایی) نشان از محدوده‌ی وسیع‌تری دارد. همچنین شعرهای کوتاهش نشان می‌دهد که او شعرهای امروز را خوب خوانده و درک کرده است و حتی انتخابش که انتخاب کوتاه‌سرایی است، نشان از دلبستگی‌اش به ایجاز دارد. طبعا منظورم این نیست که هر شعر کوتاهی الزاما موجز است و برعکس، هر شعر غیرکوتاهی، مطوّل.
اما شعر کوتاه در ایران از پیش از اسلام با فهلویات و خسروانی‌ها و بعد از اسلام با همین فهلویات که به نام‌های ترانه‌ها و دوبیتی‌ها مشهور بود رواج داشته و بعد از آن نیز رباعی توسط ایرانیان ابداع شد و در کنارش شعرهای کوتاه در شکل‌های مختلف؛ شعرهای کوتاهی که آنقدر اهمیت داشت و اهمیت پیدا کرد که دو شاعر نامدار ایران، خیام و باباطاهر در دو قالب رباعی و دوبیتی اشعارشان را ماندگار کردند و به این دو قالب نیز رسمیتی همیشگی بخشیدند.
بعد از انقلاب ادبی نیمایوشیج و جریان شعر نو نیز کوتاه‌سرایی به شیوه‌های نیمایی و سپید به مرور و آرام‌آرام در بین شاعران عمومیت پیدا کرد؛ روندی که از اوایل دهه‌ی 40 با دو سه شعر کوتاه احمد شاملو و هوشنگ ابتهاج و دیگران نمونه‌های‌هایی از آن ارائه شد و تقریبا همزمان با آن دفترهای اشعار سپید کوتاه بیژن جلالی و پس از آن مجموعه‌شعرهای نیمایی کوتاه منصور اوجی در جدیت و رواج آن بسیار موثر بود، تا بعد از انقلاب که دیگر اکثر شاعران جوان و غیرجوان در رواج جدی آن گام‌های ناثیرگذاری برداشتند. بعد از انقلاب 3 کتاب نیز درباره‌ی شعرهای نو کوتاه منتشر شد: سیب اتفاقی است که می‌افتد، به کوشش ضیاءالدین خالقی سال 1371، انتشارات لک‌لک/ کوته‌سرایی، به کوشش سیروس نوذری، سال 1388 انتشارات ققنوس و یک کتاب دیگر. و این‌همه و انتشار شعرهای کوتاه سپید و نیمایی و دیگر اشعار کوتاه با نام‌های مختلف و در کنارش رواج و رونق و احیای دوباره‌ی رباعی و حتی در یک دوره دوبیتی، همه و همه نشان از گرایش شاعران دهه‌های اخیر، به‌خصوص شاعران دو سه دهه‌ی اخیر به شعر کوتاه بوده است.
اینک با این توضیح، نگاهی می‌اندازیم به 3 شعر بسیار کوتاه آقای سیامک باقری:
خوب است که شاعر از مثل‌ها و اصطلاحات و تکه‌کلام‌های عمومی در شعرش استفاده کند، چرا که اگر خوب از عهده‌ی کارش در این زمینه برآید، طبعا فرهنگ و معنا و در کل عمق و گسترای آن مثل و اصطلاح را پشتوانه‌ی شعرش خواهد کرد؛ پشتوانه‌ای که مردمی است و قرن‌ها طول کشیده تا چنین تجربه‌ای به کلام نشسته است. اما این‌که منِ شاعر صرفا بخواهم از آن بهره ببرم بی‌هیچ تمهیدی و در واقع نتوانم به آن بهره‌ای برسانم، مثل آن است که من از یک مُدلی برای ساختار و فرم شعرم کمک گرفته باشم که البته چون آن مدُل شعر نیست، بالطبع باید ساختار و فرم بسیار معمولی و بسیار ساده‌ای داشته باشد:
«ای لباس بِهِت میاد»، «زن و شوهر به هم میان» و...
شعر «تنهایی» آقای سیامک باقری چنین وضعیتی دارد، اما خوشبختانه کاملا در این وضعیت نمی‌مالند؛ زیرا دست اتفاق یا ناخودآگاه و یا شاید هم خودآگاهِ شاعر به کمک او می‌آید و شعرش دو پهلو می‌شود و به ایهام می‌رسد؛ به آن‌جا که شاعر علاوه بر دو نکته‌ی بازگوشده، شعرش سطرهای سفید پیدا می‌کند و می‌توان آن را سفیدخوانی کرد؛ سطرهایی که نوشته نشده‌اند اما خوانده می‌شوند؛ مثل سطرهای پنهان و نامعلومی نظیر: «ای یاری که به دیدارم نمی‌آیی و مرا تنها گذاشته‌ای و...»، به‌علاوه‌ی دو معنایی که از آن دریافت می‌شود؛ دو معنایی که وقتی معنا نمی‌شوند و در ایهام و ایجاز خود ادغام و یگانه و استحاله می‌شوند زیبایند؛ مثل این معانی:
«می‌آیی آن‌جا که من تنهایم و مدام به تنهایی من می‌افزایی»، به‌علاوه‌ی: «چقدر برازنده‌ی تنهاییِ من هستی». و این سطرها در ظاهر و سطرهای قبلی در باطنِ به قلم نیامده‌ی آن، همگی در 4 کلمه‌ی ذیل می‌گنجند:
«چقدر،
به تنهایی‌ام،
می‌آیی.»
شعرهای کوتاه آقای سیامک باقری حول محور ایهام می‌گردند؛ و ایهام را همین که شکافتی و توضیحش دادی و معقولانه با آن رفتار کردی، دیگر حلاوتش از بین می‌رود؛ مثل شعر «خاک جنگ» که اگر بخواهیم توضیحش دهیم و دلیل شاعر را بیان کنیم، جز مشتی واقعیت نثرگونه از آن باقی نمی‌ماند. در این شعر هم یک اصطلاح وجود دارد و آن «تکاندنِ خاکِ لباس» است که کنایه از دست‌شستن و دست‌برداشتن از کاری می‌کند که خاکش را بر تنت نشانده است و نیز کنایه از خستگی درکردن است و...؛ در صورتی که شاعر می‌گوید هرچقد می‌تکانیم، خاکِ جنگ از لباس‌هامان نمی‌ریزد، که کنایه از باقیماندن تبعاتِ جنگ است.
کنایه و ایهام برادران دوقلوی هم هستند و ویژگی برجسته دو شعر کوتاه و لابد دیگر اشعار کوتاه شاعر است. به‌نظر من شاعر باید از این فراز فراتر رود و با دیگر تمهیدات شعری، عمق و گسترای شعرش را فرازمندتر کند.
شعر سوم نسبت به دو شعر اول ضعیف‌تر است، بو حتی می‌توان گفت، شعاری‌شدنش با کلمه‌ی «بی‌رگ» آن را از شعریت می‌اندازد.
حرف آخر این‌که من به آینده‌ی هنری آقای سیامک باقری امیدوارم. آرزوی موفقیت برایش دارم و او را به حفظ ارتباطش با پایگاه شعر تشویق می‌کنم.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
سیامک باقری » شنبه 08 شهریور 1399
درودهاااا به اساتید و دست اندرکاران محترم و عزیز پایگاه... ممنونم که هستید و همراهی و کمک می فرمائيد همچنین ممنونم از نقد استاد خالقی بزرگوار... و تشویق های ایشان آشنایی باپایگاه نقد و شما بزرگواران افتخاری بزرگ برای بنده بوده است

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.