لطفا چشم هایتان را نبندید




شاعر : مرضیه انساندوست


روی مبل لم می دهی
و روزنامه ات را ورق می زنی
همه چیز خوب است
و صفحه حوادث هم مدت هاست
- شبیه افکار سردبیر محترم -
بوی خون نمی دهد
*
من و انبوه دشمنان فرضی اطرافم
بیش از حد
این مانور را جدی گرفته ایم
تو ؛
استتار کرده ای
*
آنقدر حرفه ای تعلیم دیده ام
که حتی گلوله های مشقی هم
از مغزم می گذرند
می افتم
و لم می دهم روی مبل
*
دست هایم را به یاد نمی آوری
و می بینی
خونی که از شقیقه هایم سرازیر شده
چقدر طبیعی به نظر می رسد
چشم هایم را می بندم ...

*

چشم هایش را می بندد
ویدئو خاموش
و روزنامه ها مچاله می شوند
در خیابان ها می دود
و می ترسد از تمام چیزهایی
که زیادی طبیعی به نظر می رسند ...
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
شعر تنها به مبادله ی معنا موظف نیست و شاعر در این اتفاق نباید مرعوب نظام های دیکته شده ی ادبی باشد که بسیار تجربه شده است حرکت در مسیر به همتِ دیگران هموار، صرفاً به تبادل پیام هایی میان فرستنده و گیرنده منجر می شود که عمری نخواهد داشت. در این شعر با متنی مواجه هستیم که انسان خویش را بی هیچ خیزش و هیچ عصیانی معرفی می نماید که علاوه بر این ورود کم جان، هیچ تلاشی برای استفاده از ظرفیت های کلامی، رنگ آمیزی معنایی و آوایی، معناپذیری و موسیقی استفاده ی موثری صورت نگرفته است. جملات، سلسله وار و صرفاً گزارشی وارد می شوند و شاعر ناخواسته نقش خود را به یک راوی صرف تنزل می دهد: به برخی از این جملات که تقریباً بدنه ی اصلی اثر را شامل می شوند توجه کنید:
- روی مبل لم می دهی
- روزنامه ات را ورق می زنی
- همه چیز خوب است
- بیش از حد این مانور را جدی گرفته ایم
- خونی که از شقیقه هایم سرازیر شده چقدر طبیعی به نظر می رسد
- دست هایم را به یاد نمی آوری
- چشم هایم را می بندم
- چشم هایش را می بندد
- می ترسد از تمام چیزهایی که زیادی طبیعی به نظر می رسند...
آن چه که می تواند سهم مخاطب را از این شعر افزایش دهد، خودآگاهی بیشتر شاعر است از آن چه که قرار است در این متن اتفاق بیفتد. آشکار است که آن اتفاق در لابیرنت های ذهنی شاعر، به تکامل نرسیده است و به ناگزیر برای زنده ماندن این شعر به مثابه ی یک جنین نارس باید علاج واقعه کرد.
این شعر بی توجه به جزییات رفتاری و ملزومات صحنه ای نمی تواند بازآفرینی روشنی از دنیای شاعر باشد. شاعر باید مخاطب خود را با ترسیم هوشمندانه ی فضا و تنظیم روابط معنایی غافلگیر کند و مانع از کسالت همراهی او شود. شاید بتوان با یک قیاس صرفاً اجرایی و نه معنایی این پیشنهاد را روشن تر به شاعر پیشنهاد داد:
انگشتت را/ هرجای نقشه خواستی بگذار/ فرقی نمی‌کند/ تنهایی من/ عمیق‌ترین جای جهان است (لیلا کردبچه، کلاغمرگی، نشر فصل پنجم)
روی مبل لم می دهی/ و روزنامه ات را ورق می زنی/ همه چیز خوب است/ و صفحه ی حوادث هم مدت هاست/ شبیه افکار سردبیر محترم/ بوی خون نمی دهد. (مرضیه انسان دوست)
آن چه که مشهود است امکان بهره مندی هر دو شاعر از ظرفیت ساده نویسی در شعر است که هر دو به روایت تنهایی انسان کوشیده اند اما به کارگیری درست اجزای صحنه، انتخاب درست واژگان و بهره مندی از منش موسیقایی متن از نقاط تمایز شعر اول و دوم است.
در نگارش این شعر بندهای شعر علیرغم پیوستگی خود، با علامت ستاره از هم تفکیک شده اند که در دوباره نویسی شعر حتما باید مد نظر شاعر قرار گیرد.
این شعر به این واسطه که شرحی از روزگار خویش است، روزگاری که روابط انسانی را نرم افزارهای متنوع مدیریت می کند و شاعر ناظرِ مغموم این ویرانی است، باید به تطویل حیات خویش بیشتر بیندیشد. این حق هر کودکی است که به دنیا می آید.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دانش آموخته مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع سال ۱۳۸۰ به من که ...



دیدگاه ها - ۱
غلامرضا زربان » شنبه 02 اردیبهشت 1396
سلام. نقد را خواندم. بسیار زیبا نوشته شده است. در کنار این زیبایی، خواننده با منطق خوب و ملایمی که در آن حضور دارد براحتی کنار می آید. ضمن ادای و احترام و تشکر، با خود می اندیشم آیا این همه سادگی در نوشتار که در نهایت به نوعی منتهی به کسالت، رخوت و یکنواختی می شود احتمال دارد باز آفرینی تعمدی همین حس در ساختار شعر باشد...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.