راه رفتن روی مرز ذهنیت و عینیت



عنوان مجموعه اشعار : شعر نو
برای رفتنم
به فاصله چند روز دورتر از زوزه قطار،
گریه کن
-اگرچه هرگز نخواهم دید-
تو گریه کن
و من
تمام لحظات دیروز را
-که با جنایت سکوت، سر بریدی-
خواهم خندید
خنده‌هایم را با ولع تمام، جمع خواهم کرد
و در یک پاکت پستی
به نشانی کوچه "دوستی" سابق
برایت خواهم فرستاد...
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
شاعر با منطق، یا بهتر است بگوییم با منطق‌گریزیِ حاکم بر ذهن و زبان شعر آشناست و این منطق‌گریزیِ شاعرانه را در همان دومین سطر شعرش به نمایش می‌گذارد؛ آنجاکه می‌گوید «چند روز دورتر از زوزۀ قطار» و برای «روز»، بُعد مکانی، و برای «قطار»، بُعد زمانی درنظر می‌گیرد، یعنی از زاویه و منظری تازه و نامتعارف حتی برای بلاغیون، به «حسامیزی» نگاه می‌کند، درست از همان جنس نگاهی که در تصویرسازی‌های بیژن نجدی در داستان‌های شاعرانه‌اش می‌بینیم؛ آنجاکه می‌گوید «یک مشت از هوا برداشتم و بو کردم» و...
این نوع نگاه، فارغ از درجه‌بندی و قائل‌شدنِ تقدم و تأخّر برای اسباب و لوازم شاعرانگی، قطعاً از مهم‌ترین ابزارهایی است که یک شاعر درصورت تجهیز به آن، به‌راحتی می‌تواند به تمایزی میان شاعران دیگر دست یابد، به‌ویژه در شعر غیرموزون و غیرمقفای ما که عواملِ فریبندۀ ظاهریِ (وزن عروضی ـ وزن کناری) در بدو امر، شائبۀ شعر بودن هر اثر موزون و متناسبی را پیش نمی‌آورند.
امّا آنچه در روند شعر شدن این اثر، اختلال جدی ایجاد کرده، وجود عناصر اضافی و زوائدی است که اغلب از ترس ناتوانیِ درک مخاطب، وارد اثر شده‌اند، مانند «برای رفتنم» در ابتدای شعر، درحالی‌که «قطار» و «گریه» عمل «رفتنِ کسی» را در خود مستتر دارند، یا «اگرچه نخواهم دید» که هیچ نقشی در این شعر ندارد، یا کلمۀ «لحظات» در «تمام لحظات دیروز»، سطرِ «و در یک پاکت پستی» و... که نبودن هریک، به شعرتر بودنِ اثر کمک بیشتری می‌کند.
درکنار این عامل، باید به حضور پررنگ انتزاع نیز در این اثر اشاره کنیم. این مسأله که «شعر امروز به‌سمت عینیّت حرکت می‌کند و...» حرف تازه‌ای نیست و آنقدر درباره‌اش گفته‌اند و نوشته‌اند که پرداختنِ دوباره به آن بیهوده می‌نماید. امّا به‌طور ویژه در این اثر خاص، نکته این است که دقیقاً در بزنگاه‌های ساختاریِ شعر، آنجاکه مخاطب برای ادامۀ همراهی خود نیاز به تماشای ذهنیِ یک تصویر دارد، با یک تصویر ذهنی مواجه می‌شود، مانند «لحظات دیروز را که با جنایتِ سکوت سر بریدی» و نیز «نشانی کوچۀ دوستی سابق».
در این هردو مورد، نیاز به تصویری عینی است تا مخاطب بتواند در ادامۀ تصوّرِ «زوزه کشیدن قطار» و «تشبیهِ دور شدنِ قطار به گذشتنِ روز» به تماشای همان تابلوی رنگین ادامه دهد، امّا درکمال تعجب می‌بیند که حتی در تصویرِ عینیِ بریدنِ سرِ «کسی / چیزی» با «چاقو / خنجر / شمشیر و...»، سرِ «لحظه» با «جنایتِ سکوت» بریده می‌شود؛ یعنی هردو طرفِ یک تصویرِ عینی، به‌سمت ذهنیت حرکت کرده‌اند! و در چند سطر آخر هم همین اتفاق می‌افتد و قرار است که یک «پاکت پستیِ» عینی و ملموس به‌سمت مقصدی نامعلوم در دنیای ذهنیات و انتزاعیات فرستاده شود.
یقیناً شاعر علی‌رغم جوان بودن و احتمالا در عرصۀ شعر سپید، کم‌تجربه بودن، با ویژگی‌های یک شعر خوب، دست‌کم با اهمیتِ یک مدخل و ورودیِ تأثیرگذار آشناست، و با مطالعۀ بیشتر، حتماً می‌تواند به موفقیت در این زمینه دست یابد.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.