رباعی را دست کم گرفته اید




عنوان مجموعه اشعار : رباعی
شاعر : امین کنونی


عنوان شعر اول : شعر
دیوانه ی تیک زن! دویدن تا کی
بر گردن خود حلقه کشیدن تا کی
هی دایره با دایره می پیمایی
ای عقربه! تا هیچ رسیدن تا کی
......

در بی خبری خبر چه معنی دارد
باید بروی گذر چه معنی دارد
وقتی که پرنده در قفس پر پر زد
پرواز بدون پر چه معنی دارد

عنوان شعر دوم : شعر
از گردش او پشت همه بر خاک است
سنگ است و از آه سینه ها بی باک است
می آید و له می کند و می گذرد
این غلتک روزگار وحشتناک است
......
در این خم راه خسته ای جامانده
پیوسته دل گسسته ای جامانده
این پله که سر به آسمان می ساید
در هر قدمش شکسته ای جامانده


عنوان شعر سوم : شعر

موجی شده بود از خودش سر می رفت
در بی جهتی این ور و آن ور می رفت
سر بر سر خود می زدو از دست خودش
با پای هزار دایره در می رفت
........

جز خواب نبود راز لالایی ها
جز اشک چه بود سهم بینایی ها
عمری دستی دستی بازی خوردیم
پوچیم و پر است جیب بالایی ها
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می گویم.
وقتی به ظاهر این رباعی نگاه می کنیم جر رباعی آخر که یک لغزش کوچک وزنی در آن وجود داشت سایر چیزها درست است اما واقع امر این که این رباعی ها فقط در ظاهر شبیه رباعی اند. یعنی چهار مصراع که سه تای آنها از قضا مقفا و مردف اند و عروضی که بر وزن "مفعول مفاعلن مفاعیلن فع" است.
تصور می کنم شما رباعی را دست کم گرفته ابد.
قالبی که می تواند جهانی را بر آشوبد باید به مراتب بهتر از اینها کارکرد داشته باشد. قالبی که در عین کوچکی ظاهری خود می تواند اندیشه های بزرگی را انتفال دهد و پیام های ارزشمندی را ابلاغ کند.
من دراین شعرها اصلا برانگیزانندگی ندیدم. با خواندن حتی چند باره این رباعی ها حس خاصی به من منتقل نمی شود. شگفت زده هم نمی شوم . با شنیدن هیچ کدام شان دهانم وا نمی ماند. این البته به دو چالش مربوط است یکی انکه ساختار رباعی ها خیلی هوشمندانه از کار در نیامده، چون ضربه یا تمام کنندگی ندارند. دوم اینکه اندیشه جهانشمولی نیز در اغلبشان نمی بینیم.
بعید نیست همین الان در ذهنتان این سوال مطرح شود که مگر حتما در شعر باید اندیشه های جهانی را مطرح کنیم؟ پاسخم قطعا منفی است. (با آنکه اعتقاد دارم در شعر هرچقدر به این سمت و سو حرکت کنیم که حرفهای کلی تر و بیانی فراگیر تر داشته باشیم، دایره وسیعتری از مخاطب را پیرامون اندیشه خود خواهیم یافت و شعرمان مقبولیت بیشتری خواهد داشت. اما در اینجا صرفا منظورم این است که بالاخره مخاطب باید به یک چیزی در این رباعی ها دلخوش کند. آن چیز یا موسیقی خاص است، یا واژگان ویژه ای که شاعر به استخدام گزفته،. یا ساختار جذاب و تاثیرگذار و یا دست کم اندیشه ای فراگیر و توسعه یافته.
البته باید اعتراف کنم که رباعی نخست از این قاعده مستثنی است. این رباعی هم اندیشه خوبی دارد و هم ضربه و اتفاق در آن دیده می شود.
دیوانه تیک زن! دویدن تاکی؟
اما رباعی دوم با مضمون پرواز چندان خوب از آب در نیامده با آنکه مضمون و موضوع آن به خوبی‌ دریافت می شود، ولی خوش ساخت نیست بخصوص که بعضی مصراع ها با یک جور دو گانگی یا آشفتگی روبروست مثل:
باید بروی گذر چه معنی دارد... بالاخره برود یا بماند؟!
و بیت دوم.. وقتی پرپر زد و بدون پر.... بالاخره پر داشت یا نداشت..؟!
رباعی سوم از آن دسته است که اندیشه خوبی دارد اما خوش ساخت نیست. من مخصوصا مصراع دوم را نمی پسندم.

در رباعی چهارم عناصر و واژگان استفاده شده کمترین ارتباط را با هم دارند. واژگانی مثل :راه، دل، پله، آسمان، .... این کدام پله است که سر بر آسمان می ساید اما در هز قدمش شکسته ای جامانده... ایا این پیام تا حدی گنگ و نامفهوم نیست؟ در مجموع این رباعی از چه سخن گفته؟ حداقل برای من که مشخص نشد.

من همین ابهام را در رباعی پنجم هم دارم. تصویر موجی که از خودش سر برود آیا چه اندیشه ای را منتقل می کند؟ اصلا این تصویر مثبت است یا منفی؟ سر رفتن موج، خوب است یا بد؟
مصراع سوم رباعی ششم اگرچه با یک اختیار تسکین همراه است و این نمی‌تواند برای رباعی ایراد محسوب شود بلکه در مواردی حسن کاربرد موسیقی نیز به حساب می آید(بسته به جایی که متناسب با موصوع و تم مضمون می خواهیم مخاطب را با تأنی و توقف همراه کنیم) اما عبارت دستی دستی از روانی شعر کاسته است.

مخلص کلام این که:
_از کارکردهای موسیقایی در رباعی بیشتر استفاده کنید؟(24 وزن برای همین قالب به ظاهر کوچک میتواند منحصر به فرد باشد).
_به اندیشه در رباعی اهمیت بدهید.
_شعرهای شما از نظر عاطفه کمی دچار فقر هستند. بیشتر دست عاطغه را بفشارید و از قدرت معجزه آسای آن بهره ببرید.
_به ضربه و بافت همگون و پیوستگی معنایی مصراعها توجه بیشتری داشته باشید.
دیگر ملالی نیست.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.