آینده ای امیدوارکننده دارید




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : نجمه سادات سیدی


عنوان شعر اول : قاصدک
قاصدک بودی و من ساقه ی پیوسته به تو
گفتم این وصل کمی غرق وفا می‌کندت

به تو دل بستم و هرگز به گمانم نرسید
یک نسیم، از من دلبسته جدا می‌کندت

آه ای قاصدک رفته در آغوش نسیم!
باخبر باش که یک روز رها می‌کندت

می‌رود دشت به دشت و همه جا می‌گردد
در قبال ِ پر نودیده، فدا می‌کندت

رفتی و همدم پابسته‌ات اینجاست هنوز
دل من "خانه ی تو" باز صدا می‌کندت

گله‌ای نیست که رفتی، تو بدان قاصدکم
ساقه‌ای بی تو در این دشت دعا می‌کندت

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می گویم.
مهم این است که تو شعر گفتن را بلدی، زوری نخواسته ای خودت را به شاعران بچسبانی. از سر شکم سیری هم به سراغ شعر نیامده ای، بی تردید دغدغه داشته ای. اینها را می توانم از همین شعر قطعه گونه ای که خواندم به روشنی ببینم.
این هرگز به این معنا نیست که این شعر بی عیب و نقص است اما نوید شاعری خوب در آینده را می دهد. نگاه شاعر با نگاه کسی که دنبال قافیه و ردیف و وزن زوری است متفاوت است. تو در این اثر از همان اول کار خواستی شعر بگویی. این را حتی از اولین مصراع شعرت فهمیدم، با انکه شخصا دلم می خواست شعرت غزل باشد و مصراع نخست هم مثل بقیه شعرت مقفی و مردف بود، اما تو از آن عبور کردی و آن را به صورت قطعه نوشتی، یعنی مهم حرف زدنت بود نه قافیه و ردیف..
همین رویکرد_ یعنی نگاه شاعرانه _ را دنبال کن و تا اخر مسیر ادامه بده...
البته باید به قول آقایان علما به سلاح و صلاح مجهز بود. این به مرور زمان خود به خود فراهم می شود... یعنی وقتی دغدغه حرف تازه داشته باشی "خود، راه بگویدت که چون باید رفت"
در این شعر نسبتا کوتاه، هم خط سیر یا محور عمودی را به خوبی می بینیم و هم ارتباطات سالم و پیوندهای کلامی در محور افقی را...
کمتر کلمه ای است که بی حساب و کتاب امده باشد یا بی پشتوانه رها شده باشد.
اطناب در شعر وجود ندارد، یعنی نخواستی شعر را کش بدهی و هر کجا حرفت تمام شده و کلام به بار نشسته، رها کرده ای.
خیلی چیزها هم هست که کم کم باید به آن توحه کنی ک مثل موسیقی درونی و هم آوایی برخی عناصر جمله برای شنیده شدن بهتر شعر و در ذهن سپردن آن.
نکته دیگر، استفاده بجا از آرایه هاست. خب، این شعر از فقر آرایه های جناس و تضاد و ... رنج می برد اما وضعش بحرانی نیست. مثل کمبود ویتامین است اما کشنده نیست. باید به آن توجه بیشتر داشته باشی و تقویتش کنی.
در شعرت از عنصر داستان سرایی و روایت استفاده کردی، بسیار خوب. اما این راهبرد همه جا کارایی ندارد. باید بتوانی روح تغزل را نیز تجربه کنی.
تلاش کن به سمت استفاده از زبانی به روزتر و کارآمدتر
در شعر حرکت کنی. زبانی که علاوه بر اینکه به روز است در جاهایی منحصر به فرد هم باشد و نوعی سبک یا طرز شخصی برای تو محسوب شود. هر کدام از ما در گفتمان روزانه مان تکه کلام هایی خاص یا نوع حرف زدن خاص داریم که حداقل برای نزدیکانمان قابل لمس و تشخیص است. خوب است بتوانی به این تکنیک در شعر نیز برسی. این کاربرد، نوعی امضاست برای آثارت.

اثرت را دوست داشتم و از آن انرژی گرفتم و سعی کردم نیمه پر لیوان را ببینم، نه اینکه ایرادی در شعر نیست اما امروز ترجیح دادم در قبال انرژی مثبتی که گرفتم انرژی منفی ندهم.
دوست دارم اثاری به مراتب قوی تر و تاثیر گذارتر از این از شما ببینم و بخوانم..
خودت را قوی کن، اگر می خواهی در مصاف زندگی با شعر پیروز باشی. مطالعه ای هدفمند و متمرکز داشته باش، به همه دیدگاه ها و نقدها توجه کن و از هرکدام نکته ای بیاموز، اما یک مربی خاص را برای خودت برگزین و با او مشورت کن...
در مطالعات عمیق باش و دنیایی فراتر از شعر را در نظر داشته باش.
دیگر ملالی نیست جز آرزوی موفقیت روزافزون برای همه دوستداران شعر و ادب فارسی.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۲
علی رضا احرامیان پور » یکشنبه 04 خرداد 1399
منتقد شعر
تمنا میکنم. امیدوارم بزودی شما را مدارج بالاتری ببینم
نجمه سادات سیدی » پنجشنبه 01 خرداد 1399
درود و وقت بخیر جناب احرامیان پور. خیلی ممنونم از لطفتون و سپاس بابت وقتی که به خوانش و نقد شعر بنده اختصاص دادید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.