در مرحله ممارست و یادگیری




عنوان مجموعه اشعار : خبر
شاعر : قربانعلی قربانی


عنوان شعر اول : خبر
به هم آغوشی ادراک نفسهای تو با لالهٔ گوشم چه بگویم که من عادت دارم
چه بگویم به تو
فنجان و لبت
بوسه و این سرخی و این دُرْدیِ خشکیدهٔ قهوه
مدتی هست مرا یاد تو را
ریخته در ملغمه خواهش و کاهش
ثمری نیست مرا چیست که می پندارم
پیچ شمران گذری بود مرا
پیچش موهای تو از شال برون آمد و این پیچ دگر نقطه عطف گذر عمرْ مرا بود
ابر آبستن طوفان عطش بار من آنروز تو را سایه و دنبال قدم‌های تو آمد، تو رسیدی
تو مرا دیدی و من هیچ نگفتم
تو به ابروی کجت اخم نشاندی و من از پیچ نگفتم
و فقط پیچش موهای برون آمده از شال تو را دیدم و آنگاه دلم از ته خود آه کشید
و همان لحظه به جهد آمد و تا خانهٔ اندیشه تو راه کشید
تو به من خندیدی
تو به من آمدی و پر شدم از لذت پروانگی از رستن من از خویشم
تو به من آمدی افسوس که چون خواب گذشتی
تو منِ مبتذلِ خشک و فرو ریخته را شستی و چون آب گذشتی
خبرت هست که چشمان من این لحظه به راه است هنوز
خبری کاش بیاید که تو می آیی زود

عنوان شعر دوم : ندارم
ندارم

عنوان شعر سوم : ندارم
ندارم
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
اثر ارسالی «خبر»، را که ظاهرا در شاخه‌ی «شعر نیماییِ» جای می‌گیرد، آقای قربانعلی قربانی، 38ساله که کمتر از دو سال است که شعر می‌گوید، ارسال داشته است. این اثر بر وزن فَعَلاتُن... است، اما در بسیاری از سطرها روان عمل نمی‌کند؛ چنان‌که جملات روان و راحت ادا نمی‌شوند. انگار که این اثر با آگاهی کامل و البته از روی بی‌حوصلگی ساخته شده است. یک‌جا هم از وزن خارج می‌شود که اگر «موهای» بشود «موی»، وزن درست می‌شود:
«پیچش موهای تو از شال برون آمد و این پیچ...»

اما 5 سطر اول کمی گنگ است، تعابیری نظیر:
«به همآغوشی ادراک نفس‌های تو با لاله‌ی گوشم»
یعنی اگر «هماغوشی» را از این سطر حذف کنیم، گنگی برطرف می‌شود؛ چون «همآغوشی ادراک نفسهای...» معنا ندارد.
اما «ریخته در ملغمه‌ی خواهش و کاهش» بی‌معنا نیست، اما بسیار نازیباست و ترکیبش ایجاد تنافر می‌کند؛ حتی کلمه‌ی «کاهش» هم بجا نیست. یعنی ما در محاوره هم تنها در مواردی که ناهمگونی، ناهماهنگی، ناجوری و... می‌بینیم، از کلمه‌ی «ملغمه» استفاده می‌کنیم. منظورم این نیست که باید در شعر از کلمات زیبا استفاده کرد، بلکه می‌گویم، شاعر اختیار دارد که از همه‌ی واژه‌ها بهره ببرد؛ به‌شرطی که تواناییِ درست و بجا استفاده‌کردن از آن را بلد باشد؛ مثل دو سطر آخر این اثر که اگرچه حرفی است در سطح و تکراری، اما زبانش سالم و درست است و کلمه‌ای بی‌جا، نابجا، نادرست، غلط و حتی اضافی در آن ننشسته است؛ اگرچه که گفتیم: تکراری است و ارزش شعری ندارد:
«خبرت هست که چشمان من این لحظه به راه است هنوز
خبری کاش بیاید که تو می‌آیی زود»
بعد، صرف و مصرف این‌همه کلمه برای گفتنِ حرفی که تنها در چند کلمه قابل گفتن است، مطول‌گویی است و بسیاری از کلماتش حشو و زایدند (مگر این‌که بخواهیم توصیف کنیم که آن هم باید زیبا و دلشین باشد؛ توصیفی بکر و تازه، مثل توصیف‌های جذاب شعر «کوچه»‌ی فریدون مشیری؛ شعری که اثر ارسالی «خبر» که از آن پیروی نمی‌کند، بلکه از آن فقط تقلید می‌کند)، در کنار ناسالمی و گاه نادرستی جملات. در صورتی که یکی از کارکردهای شعر این است که «با کمترین کلمات باید بیشترین محتوا و معنا را تولید کرد»، نه برعکس:
«پیچ شمران گذری بود مرا
پیچش موهای تو از شال برون آمد و این پیچ دگر نقطه‌ی عطف گذر عمرْ مرا بود
ابر آبستن طوفان عطش‌بار من آن‌روز تو را سایه و دنبال قدم‌های تو آمد، تو رسیدی
تو مرا دیدی و من هیچ نگفتم
تو به ابروی کجت اخم نشاندی و من از پیچ نگفتم
و فقط پیچش موهای برون آمده از شال تو را دیدم و آنگاه دلم از ته خود آه کشید
و همان لحظه به جهد آمد و تا خانهٔ‌ی اندیشه‌ی تو راه کشید»
این‌گونه سطرها نیز نه تنها جدیتی در آن‌ها نیست، بلکه بیشتر به کار اشعار فکاهی می‌خورد:
«تو به ابروی کجت اخم نشاندی و من از پیچ نگفتم»
در واقع «و من از پیچ نگفتم» گنگ نیست، بلکه از فرط نازیبایی و نامناسبی، از جملات غلط و نادرست هم نادرست‌تر است.
شاید تنها سطر زیبای اثر ارسالی این سطر باشد:
«تو به من آمدی و پر شدم از لذت پروانگی از رستن»
اثر ارسالی تقلیدی است از شعر «کوچه‌»ی مشیری؛ نه این‌که سطر به سطر از آن تقلید شده باشد (اگرچه چند جمله‌ی مشابه آن در این اثر دیده می‌شود)، بلکه فضای کلی این اثر در پی پیروی و تقلید از آن اثر است.
شاید شعر «کوچه‌»ی مشیری هم حرفی یا حرف چندانی برای گفتن نداشته باشد، اما توصیف‌های بکر و تازه‌ی و بسیار شاعرانه‌ی آن خود عینِ حرف‌های ناگفته است. مشیری در شعر کوچه چنان با سطرها، جملات، تعابیر، استعاره‌ها، تشبیهات و توصیفاتش زیبایی می‌آفریند (زیباییِ برآمده از سلامت زبانی، ارتباط اجزا، یگانگی شعر در کلیت خود، رعایت هارمونی و... ایجاد می‌شود) که از عشق نما و شکلی دیگر و روح مخاطب را پالایش و حتی استحاله می‌کند و به او ارتقای معنوی می‌بخشد. شاید این‌همه حسن، دیگر نیازی به حرف ندارد، خود این‌ها همه حرف است؛ حرفی از هزاران حرف بهتر.
حرف آخر: به‌نظر من آقای قربانی آثارش را به صورت کوتاه ارائه دهد بهتر است؛ وقتی که تسلط یافت، به شعر بلند روی آورد. البته شاعر تابع الهام و ناخوداگاه است، اما دوست ما آقای قربانی فعلا در مرحله‌ی تمرین و ممارست و یادگیر است.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
قربانعلی قربانی » 14 روز پیش
سپاسگزارم از وقتی که گذاشتید آقای خالقی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.