تیغ اصلاح به دست بگیریم




عنوان مجموعه اشعار : اشعار طنز
شاعر : علی ظاهری


عنوان شعر اول : استاد بد قول
عرضی ز حال خویش دارد نوکرت استاد
فرصت بده یک لحظه جان مادرت استاد

این ترم هم مشروطه ای در نمره ها رخ داد
از پشت جر می داد تیغ خنجرت استاد

یادت ییاید روز برفی در دل جاده
دادم صفایی را به چرخ پنچرت استاد

یادت بیاید ینجه های مهرورزی را
می ریختم هی توی حلقوم خرت استاد

یادت بیاید قول ها از نمره می دادی
آخر نوشتی هفت و نیم در دفترت استاد

حالا که من مشروطی بدبخت این شعرم
ای بوق و بوق و بوق ها بر پیکرت استاد

با درس خواندن می شدش با خنده بگیریزم
از زیر مشت و ضربه ی ویرانگرت استاد

دیگر نمی خواهم که در این لحظه های سخت
باشم پر از درماندگی در محضرت استاد

پس می روم بدرود باد ای بتمن دوران
باشد خدای شعر یار و یاورت استاد


عنوان شعر دوم : کافور در سلف

الا یا ایّهلاالکافور...ای پیچ آور دل ها
پریدی توی دیگ و پشت هم بارید مشکل ها

نسیم بوی عطرت در فضای سلف می پیچید
و دل را نم نمک می برد تا آنسوی ساحل ها

زمان خوردنت له شد هوای نفس بدبختم
که دیگر تن نلرزد از وقار و روی خوشگل ها

کمی بگذشت و دیدم نعره ها از داخلم برخاست
و فحش و ناسزا می گفت دل همچون اراذل ها

شکم درگیر هضمت بود و نازل شد بلایی سخت
دگر چیزی نخواهم گفت چون دارد مسائل ها

عجیب است این همه بدکردن و بازم درون سلف
تو هستی نورچشمی بین اقلام و وسائل ها

گمانم فکر مسئولین ما هم راجبت این است:
که گر حذفت کنند از سلف می غلتند در گل ها

ولی جانان دل در انتهای شعر من بشنو
که روزی حق سواری می شود بر پشت باطل ها



عنوان شعر سوم : کرونا

آمد از شرقِ زمین درد و بلای کرونا
تن پلاسیده شد از سوز نوای کر‌ونا

چندماهیست قرنطینه ی منزل شده ایم
همگی دربدر ماسک و کمی ژل شده ایم

قیمت ماسک به اندازه ی یک تخم طلاست
و برای ژن خوبان همه اش نیم بهاست

بوی الکل همه جا هست و دلم مست بشد
ماسک ها غیب شد و مش قلی تردست بشد

احتکاری شده در شهر به فرمان قلی
ماسک ها جا شده در داخل پالان قلی

پول ژل ها به قلی منزلت و بال بداد
خون مردم چو دلستر به تنش حال بداد

تا که بارید بلای کرونا بر سر شهر
راه بندان شده در گردنه و سردر شهر

نو گلان رفته دل و سیرتشان سوی شمال
فکر نوشابه و جوج اند و کمی تخمه و بال

کرونا تا که بدید این همه فرهنگ و شعور
برگ هایش به زمین ریخت از این جمع غیور

های بگشای در و پنجره ات را اخوان
که زمستان زده بر عقل و سر و کلّه ی شان

هم وطن شل بکن و باش تو در خانه ی خود
باده ی صبر بخور از لب پیمانه ی خود

مثل آن شخص پرستار بمان در صف عشق
تا نفس هست بمان عاشق و جان بر کف عشق

اتحاد است فقط راه نجات از مشکل
پس بیا تا که وطن را نگذاریم در گل

میرسد صبح نشاط از پس این در به دری
و دگر نیست به اندام بلا کرک و پری


نه نیازی به ژل و شستن دستان دارید
نه دگر وقت سفر مشکل و داستان دارید

نه قلی هست که ژل های تو را دود کند
نه کسی هست که از درد و مرض سود کند

پس نکن هم وطنم قصد سفر تا کرونا
برود از وطن و پاک شود خانه ی ما

چند بیت از کرونا گفتم و دل شاد بشد
چرخ لش کرده ی تن یک شبه پرباد بشد

کاش هر واژه ی من شیوه و راهت باشد
بای ای دوست خدا پشت و پناهت باشد
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
در این نوبت مهمان سه شعر با حال و هوای شوخ طبعی و طنز از آقای علی ظاهری هستیم. در قسمت مشخصات شاعر می خوانیم که آقای ظاهری خیلی وقت نیست که سرایش شعر را شروع کرده است. از طرفی سن و سال شاعر این نوید را به ما می دهد که در آیندهء نزدیک می توانیم شاعری قدرتمند و مسلط را در برابر خود ببینیم و از آثار خوبش لذت ببریم. با توجه به اینکه در این نوبت شاعر، شعرهای به اصطلاح طنز برای پایگاه نقد فرستاده اند، بد نیست همین ابتدا چند نکته ای را در این باره صحبت کنیم. به این گونه شعرهای شوخ طبعانه اصطلاحاً «طنز» گفته می شود. اما چرا «اصطلاحاً»؟
در واقع در میان مخاطبان عادی و عام، به اشتباه تمام آثاری که با محوریت خنده تولید می شود، نام طنز به خود می گیرد. در حالی که طنز هم خود شاخه ای از درخت بزرگی به نام «شوخ طبعی» است. به هر حال اگر این اصطلاح را به همین صورت استفاده کنیم هم چندان مشکلی نیست اما بهتر است خودمان بدانیم که عناصر دیگر شوخ طبعی یعنی «هزل»، «فکاهه» و «هجو» هم موقعیت و جایگاه خود را دارند و البته هر کدام در صورت بیان هنرمندانه، ارزش خود را دارند. اما طنز، شاخه ای است که در آن علاوه بر اینکه خنده، یکی از ستون های آن است، انتقاد و نشان دادن کاستی و اشکال هم ستون دیگرش است. در کنار هر دو اینها بیان هنرمندانه و ادیبانه و ظرافت و رندانگی را هم اضافه کنید.
البته در بسیاری آثار، می توان ردی از آمیختگی چند شاخه را با هم دید. ممکن است اثری هجو باشد اما در کنار آن به شکلی رندانه و زیرکانه، به مشکلات سیاسی، اجتماعی یا حتی مذهبی هم پرداخته باشد. مثلاً «عارف نامه» ایرج اگر چه بر مبنای هجو عارف شکل گرفته است اما در دل اثر، شاعر انتقادات تندی را به جامعهء بسته و سخت آن روزگار وارد می‌ کند.
در این سه شعر، ما رگه هایی را از انتقاد می بینیم. شاعر در کنار نگاه شوخانه و خنده آمیزش، به معضلاتی که دور و بر خود می بیند انتقاد می کند. البته این انتقادها چندان عمیق نیستند و در سطح حرکت کرده اند. یعنی ما با خواندن این اثر نمی توانیم به اشکالات ریشه ای و ساختاری مثلاً رابطهء دانشجو و استاد پی ببریم. هر چقدر شاعر بتواند نظام اندیشهء خود را گسترده تر و عمیق تر کند، قدرت بیشتری در بیان عمیق تر این مسائل پیدا خواهد کرد. به هر حال در حال حاضر، این شعرها بین طنز و فکاهه در گردشند. و صد البته صرف این موضوع قرار نیست ارزش کار را بررسی کند. قدرت بیان هنرمندانه و استفاده از استعداد واژگان و ارتباط های شبکه ای معنایی و فرمی بین واژگان و رندانگی در مضمون یابی و قدرت شوخی ها عناصری هستند که ارزش کار را مشخص می کنند.
با این اوصاف باید بگویم، این سه شعر آقای ظاهری زیادی بلندند. در واقع می توان اینگونه گفت که در شعرها، بیت های زیادی هستند که قدرتمند نیستند و شاعر می تواند آنها را از شعر خود حذف کند. در کل بهتر است شاعر بعد از نوشتن شعر، به دست خود تیغ بگیرد و بیت های ضعیف تر را یا اصلاح کند یا حذف. اینطوری شعر پرداخته تر، هماهنگ تر و خوشخوان تر خواهد بود. در نهایت بعضی اشکال های وزنی در بیت ها وجود دارد که با نوشتن و خواندن بیشتر شعر، قابل اصلاح است.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.