گذارنده در گذار



عنوان مجموعه اشعار : دو رکعت غزل
عنوان شعر اول : دو رکعت غزل
نامت که پا به صفحه ی این شعر باز کرد
عریان ترین کلام، به تن رخت راز کرد

هر خط، قلم، به جای ردیف از تو خط گرفت
حرف تو، راه قافیه ها را دراز کرد

عشقت نشست بین دو بیت بدون وزن
مفعولُ فَعل ساخت، غزل را تراز کرد

از "دوست دارمت" به "تو را دارمت" رسید
این سور و سات را، به دل کوک، ساز کرد

از فعل های فرد، پناهنده شد به جمع
وقتی جهان به مفرد ما اعتراض کرد

کوتاهی سخن به دو رکعت غزل بس است
تا در پناه آن، شب یلدا نماز کرد

ای بیت قبل! قافیه را گرچه باختم
این عاشقانه، شعر مرا سرفراز کرد!



عنوان شعر دوم : آه

همین رودی که هر روزش پر است از پولک و ماهی
در آغوشش گرفته وقت تنهایی به جز آهی؟

همین کوهی که عمری پایبند صخره ها بوده
زمان رفتن از این دشت دارد هیچ همراهی؟

همین بادی که برده کو به کو فرش سلیمان را
از این بر باد داده هست سهمش قدر یک شاهی؟

همین ابری که با گریه به دست آورده باران را
به روی چهره ی غم، می چکاند قطره ای گاهی؟

تو رود و کوه و باد و ابر و من، بغض همان آهم
که میگیرد به دامان درد را با آخ کوتاهی!!!!

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
فاصله‌ای بین قرارداد ذهنی و نتیجه‌ی ادبی، ابن وسط دیده می‌شود که اسمش را می‌گذارم «گذار».هه دقیق، فاصله‌ای ‌است بین تصمیم به تغییر و اتفاق تغییر، متاسفانه تا «نشود» قضاوت‌های بیهوده‌ای‌ست که از هرطرف صادر می‌شود و آنی که اهل «گذار» است، خیلی باید پوستش کلفت باشد و صبرش ایوب، تا پا پس نکشد تا بالاخره اتفاقِ تغییر، حادث شود. پرواضح که به دید متحجرین ادبی، این گذار، زاید ادبیات است و از نظر باشندگان وضعیت آوانگارد، تاتی تاتی کردن نوزادی تازه راه افتاده است، همان‌قدر شوخ و شنگ و لذیذ! و گاهی، کمی بیشتر، مضحک, اما مهم این است که «گذارنده» پا را سفت کرده که تا «نشود» و «نرسد» دست از طلب ندارد، و حقا که تا جان رسد به جانان، پر شده است جانش از تجربت‌های ارزشمند و «گذار» حالا دیگر «گدار» شده است و قابل اتکا، با این حال، غرض این است که نقشی که از او می‌ماند، بشود نقل کوچه و بازار و خیابان و شهر و استان و مملکت و جهان... مگر پابلو نرودا ‌و ناظم حکمت یا نزار قبانی و بودلر و یا ریتسوس و آخماتوآ شدن یا حتا معاصرت با براتیگان و آدونیس و شیمبورسکا‌ و ایضا از وی جلو زدن، کاری‌ست نشو!؟؟ فقط و فقط مهم این است که گذارنده، بگذرد و برسد و خودش را مجاب کند از هیچ‌یک از این اسامی کمتر نیست و هیچ‌کدامِ ایشان، خون‌شان رنگین‌تر از او نیست. بنابراین شاعر تا این فاصله‌ را ایجاد نکند، و سپس آن را طی ننماید، کبکش خروس نخواهد خواند، والا، در بک جمله و راحت اگر بخواهم منظورم را برسانم خدمت مبتدی‌ها، این است که شاعر گاهی چیزی در ذهن دارد که در اجرا، نتوانسته خوب عمل کند، برای این که مقصود ذهنی‌اش را در شعرش عملیاتی کند، مدتی جوری می‌نویسد که نه آنی‌ شده که قرار بود بشود و نه آنی هست که قبلا بود. این مدت را دوره‌ی گذار از قبلی به بعدی نامیده‌ام. صرفا باید شاعر تلاشش را دوچندان کند و از حرف‌ها و نقدها و ان‌قلت‌ها بیمی نداشته باشد.در چنین وضعی‌ست غزل‌های بانوی اصفهانی شعر سرکار خانم «فرزانه شفیعی» می‌خواهد نو باشد، اما نیست، می‌خواهد مدرن بخوانندش اما در نیامده، تلاش است، عمده‌ی غزل‌هایی که دیگر دوستان نقد کرده‌اند را هم خواندم و سخت بر باورم موکد شدم که او در ذهن، انگاره‌ای کشیده و نقشه‌ای دارد که در شعرهایش، به تمامی، بروز و ظهور نکرده است، شاعر این غزل‌های نسبتا خوب، نمونه بارز اهالی «گذار» است، تکاپوی او در برخی شعرها بسی ستودنی‌ست و هرگز بیتی از او نخواندم که رگه‌هایی از قراردادهای ذهنی‌اش را در پساپشت نداشته باشد.او باید بکند و برود، این‌جایی که ایستاده، مقصد نیست کما‌اینکه مبدأ هم نیست، او معلق است بین دو زبان کلاسه و پیشرو، و اما نمودهایی از کلاسه‌هایش؛

یک/ عریان ترین کلام، به تن رخت راز کرد / حتا تالیف مصرع هم کهنه است. ترکیب برساخته‌ی «عریانی‌ترین کلام» حوالی زبان رهی معیری دور می‌زند.و «به تن کرد» را با کلماتی در میانه جا دادن، دقیقا تالیفی قدیمی‌ست.

دو/ این سور و سات را، به دل کوک، ساز کرد / ببینید جمله‌ی «سور و سات را ساز کرد» را چگونه با حشوی در وسط، خراب کرده است شاعر جان ما، حتا اگر بگوبیم، دلیلش وزن و قافیه است، توجیهی بیش نکرده‌ایم.

سه/ کوتاهی سخن به دو رکعت غزل بس است
تا در پناه آن، شب یلدا نماز کرد / کل بیت تالیفی کهنه دارد، ترکیب دو رکعت غزل از دهه شصت آمده، نماز کرد به جای نماز خواند استفاده شده و....

چار/ در آغوشش گرفته وقت تنهایی به جز آهی؟ «پر است از» در سطر اول، بسیار بد تلفظ می‌شود در حالی که راحت می‌شود تغییرش داد، چه حیف شده این بیت عالی با تالیفی ساده، کل بیت را این‌گونه می‌شد نوشت تا مخاطب را شربک لذت کنی؛

همین رودی که حالا پر شده از پولک و ماهی
چه در آغوش دارد وقت تنهایی!؟ فقط آهی!

ملاحظه بفرمایید، ببینید چه ؤ چونقدر می‌توان روان نوشت و روان سرود، کافی‌ست هنگام سرودن دو نکته را مدنظر قرار داد، اول این‌که جوری ننویسد که موسیقی و آوای شعر بد به گوش برسد، مثل «پُر است از» یا «داده هست» که هر دو ه باید ملفوظ ادا شود، و می‌بینید که چه تنافر آوایی ایجاد می‌کند. دوم این که سعی کنید برای بهتر شدن ریتم و آهنگ شعرتان از کلماتی شبیه هم و حروف هم مخرج، در نوشتار سود ببرید، حافظ که آن‌همه سین را در سطر «دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود» الکی استفاده نکرده است که، می‌خواسته زنگ صدایش شنیده شود، این قدرت شاعر را زیاد می‌کند و تالیف را موثر جلوت می‌دهد.
نمونه‌هایی از تلاش شاعر برای دگرگون‌سازی نحو و چیدمان و تالیف را با هم مرور می‌کنیم؛

یک/ نامت که پا به صفحه ی این شعر باز کرد... دقبقا کارکرد مثبت از کلمه‌ی «نام» برای تشخص بخشیدن به آن، کار بروزی‌ست، نیز روایت محور بودن شعر، از عناصر مدرن شدن شعر است.

دو/ عشقت نشست بین دو بیت بدون وزن
مفعولُ فَعل ساخت، غزل را تراز کرد / کل بیت تلاشی برای نوسازی متن است، برخورد فنی با کلمات و رعایت روایت از خوبی‌های بیت است فقط سطر دوم ناشیانه منعقد شده که می‌شد نوشت «مفعولُ فاعلات غزل را تراز کرد...» تا به ضعف ساختار نخوریم.

سه/ ای بیت قبل! قافیه را گرچه باختم
این عاشقانه، شعر مرا سرفراز کرد! استفاده‌ی مجدد از صنعت تشخیص برای بیت قبل ، و بهروری خوب از کلمه‌ی سرفراز، با این‌که نو نیست اما نو به کار بسته شده.

چار/ که میگیرد به دامان درد را با آخ کوتاهی!!!!؟ / شاعر کل شعر را کلاسه نوشته اما بخاطر مشغولیت ذهنی و تعلق خاطرش به غزل نو، سطر پایانی را با آوردن کلمه‌ آخ، تغییر ذائقه داده و خاصیتش را عوض کرده است.

این‌ها که نبشته آمد، شرح کوتاهی از حالت در «گذار» ماندگی شاعر است، زبانش در میانه‌ی دو شیوه‌ی کلاسیک و نئوکلاسیک پرسه می‌زند و چون هنور از منشاء شاعری‌اش دور نشده، در شیوه قدمایی راحت‌تر می‌تواند بنویسد، ولی مقصد او جایی در فراسوهاست، که این شیوه‌ی سرایش ‍‍‍صرفا برای تمرین مناسب است و به زودی غزل‌نویسی خوب، با توان و تجربیات روزآمد که نه وندان دورتر، از او بیشینه می‌شنویم، که فرزانه شفیعی «پا روی صفحه‌ی غزلی تازه باز کرد...»

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برنده کنگره‌ها، نشست‌ها و جشنواره‌های مختلف ادبی از 1375 تا هنوز/ داوری بیش از پنجاه مسابقه و رقابت ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۲
فرزانه شفیعی » 15 روز پیش
سلام . نقدتون بر حال این روزهای من بسیار مناسب بود . ممنونم
مجتبا صادقی » 13 روز پیش
منتقد شعر
درود بر شما شاعر خوب، خوشحالم که مفید بوده براتون. همیشه به شادی و شعر باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.