حلقه‌ی آخر



عنوان مجموعه اشعار : چمدان دست گرفتی
عنوان شعر اول : چمدان دست گرفتی
خللی نیست که در خلقت تو ،خوبیِ مطلق!
گل بی عیب خدا هست ولی عیب تو کو؟
شک و تردید به دل راه نده ، عشق نباید
بدهد مزه ی شبهه؟ لب “لا ریب”ِ تو کو؟

نگرانم...همه رفتند ولی غیر خودم،
چه کسی باید از اوضاع دلم شرم کند؟
چه بگویم؟ که کسی نیست مرا درک کند!
چمدان دست گرفتی ، و خدا رحم کند...

مدتی هست که دوری...دلمان تنگ شده
چه خبر از نگرانی چه خبر از گله ها؟
شده آیا که بخواهی به تله فکر کنی ؟
چه خبر از لب و چشمت چه خبر از تله ها؟

تب و سیگار و غم و کوچه و شب پرسه زدن
همه ارثی که رسیده است به من از پدرم
شب و روز خیره به آفاق و در و پنجره ام
خبر از آمدنت بود...چه شد؟ منتظرم

نه که از دور تو را دوست نداریم ولی
من و دل صد گله داریم از این فاصله ها
شب ما صبح نشد ، مسئله این نیست؛ولی
تو بیا تا بشود حل همه ی مسئله ها


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
در ابتدا در رابطه با پرسشی که مطرح کرده‌اید بایستی عنوان کرد وقتی قالبی را برای سرودن برمی‌گزینید ملزم به رعایت قواعد آن هستید؛ بنابراین سروده‌ی شما ایراد وزنی دارد. سال‌ها پیش پدر شعر نو ایران نیما یوشیج چه از منظر جهان‌بینی و چه از منظر قالب، شعر کهن فارسی را متحول کرد بنابراین رویکرد شما در این سروده نوگرایی نیست و صرفاً عدول از وزن عروضی است.
در سروده‌ی شما و با توجه به مدت‌زمانی که سرودن را آغاز کرده‌اید بارقه‌هایی از کنش‌های شعری وجود دارد؛ بنابراین این امیدواری را به وجود می‌آورد که در آینده شاهد سروده‌هایی با کیفیت بیانی و هنری پیشرفته‌تری از شما باشیم.
چنانچه متن از منطق درونی مستحکمی پیروی کند به سمت نظامی کارا حرکت خواهد کرد. اجازه بدهید این طرز نگاه را با یک مثال، روشن‌تر بیان کنیم. به انگشت‌های دستتان و چگونگی باز و بسته شدنشان نگاه کنید. چگونگی حرکت و توانایی لمس، حمل و جابجایی اشیاء، قدرت قلم به دست گرفتن و نوشتن و در سطحی بالاتر توانایی نواختن ساز. حال تصور کنید که یکی از این عضله‌ها، عصب‌ها، مفصل‌ها و ... کار خود را به‌درستی انجام ندهد. به‌طور مثال یکی از مفصل‌ها انگشت را برای خم شدن به‌موقع یاری نکند و یا یکی از عصب‌ها زمانی که باید فرمانی صادر کند از عمل بازبایستد و یا فرمانی را به‌اشتباه صادر کند. اگر رگ‌ها به دست خون‌رسانی نکنند چطور؟ آیا بازهم می‌توانید شاهد توانایی‌هایی باشید که پیش‌ازاین از دستتان سراغ داشته‌اید؟
شعر هم چنین موجودی است و اجزایش بایستی در حرکتی هماهنگ و هم‌راستا نظام شعری را بنیان بگذارند. این به معنای منطقی از پیش تعیین‌شده نیست بلکه به معنای منطقی کاراست که توسط متن پایه‌گذاری می‌شود و متن را در برمی‌گیرد و به‌پیش می‌راند.
در متن هنری مکتوب، نویسنده با ابزارهایی که در اختیار دارد و به‌طور مثال با استفاده از نمایش یا نقل یک یا چند رخداد و با بهره‌گیری از فضاسازی و شخصیت‌پردازی تلاش می‌کند تا بر احساس خواننده تأثیر بگذارد و چه‌بسا مفهومی را به او منتقل کند. چنین متنی بیش از آن‌که بیان دقیق واقعیت برای تأثیرگذاری بر عقل باشد، به آفرینش فضای تخیلی برای انگیزش حس خواننده تأکید دارد. بنابراین صحبت بر سر چگونگی و کیفیت این فضای سراسر خیالی است. فضایی که از ذهن نویسنده آغاز شده، بر صفحه‌ی کاغذ نقش بسته و در ذهن خواننده کامل می‌شود. متنی را می‌توان باکیفیت خواند که امکان تکمیل شدن حلقه‌ی آخر را به‌خوبی و در حدی کمال‌یافته فراهم کند. یعنی امکان گره خوردن خیال خواننده با متن توسط امکاناتی که به‌واسطه‌ی متن در اختیار خواننده قرار گرفته است. این امکان کیفی را در مرحله‌ی اول چگونگی نگاه به پدیده‌ها و در مرحله‌ی دوم چگونگی بیان فراهم می‌سازد. این‌که نویسنده از چه منظری به یک پدیده نگریسته و این‌که حاصل نگاه خود را چگونه به رشته‌ی تحریر درآورده است. در اینجا ذکر این نکته هم مهم است که متن واحد، حاصل هماهنگی اجزاء متن است و درصورتی‌که هماهنگی بین اجزاء متن حاصل نشده باشد نمی‌توان متن را متنی واحد خواند.
در بسیاری از موارد عدم کیفیت مطلوب متن حاصل نوع نگاه، چگونگی به‌کارگیری بیان و عدم هماهنگی اجزاء متن است.
منطق درونی متن، منطقی یکسان و از پیش تعیین‌شده نیست و این امکان وجود دارد که هر متن از منطق خاص خود پیروی کند. درعین‌حال این منطق درونی و به‌واسطه‌ی آن سلسله‌ی اتفاق‌ها بایستی به‌گونه‌ای پی‌ریزی شوند که توسط خواننده‌ی هدف نیز قابل‌درک باشند و امکان ارتباط و همراهی خواننده با متن را سلب نکنند. بدون این منطق درونی، توالی اتفاق‌ها کامل‌کننده‌ی جهان متن نخواهند بود ازاین‌رو ضعف در این منطق به ضعف در فرم و ساختار و آن‌چنان‌که در مواجهه با متن پیش رو شاهدیم به پراکنده‌گویی می‌انجامد.
در بیت «خللی نیست که در خلقت تو ،خوبیِ مطلق!/ گل بی عیب خدا هست ولی عیب تو کو؟» در مصراع اول بیان می‌شود که خلقت آن‌که مورد خطاب قرار گرفته خلقتی به کمال و شایستگی است. درحالی‌که پس‌ازآن عنوان می‌شود که «گل بی‌عیب هم وجود دارد» و راوی در رابطه با عیب مخاطب پرسش می‌کند. بنابراین مصراع دوم، مصراع اول را از منظر معنایی نقض و منطق معنایی را دچار خلل می‌کند.
علاوه بر این چنان چه سراینده خدا را به گل تشبیه کرده باشد، وجه شبه این تشبیه مختل است.
در بیت دوم «شک و تردید به دل راه نده ، عشق نباید/ بدهد مزه ی شبهه؟ لب “لا ریب”ِ تو کو؟» حکم قطعی «عشق نباید» صادر شده و در ادامه با جمله‌ای پرسشی«بدهد مزه‌ی شبهه؟» مواجهیم و بازهم عدم دقت در به‌کارگیری اجزای زبان و علامت‌گذاری باعث شده که با ضعف در منطق بیانی مواجه باشیم.
در بیت «شده آیا که بخواهی به تله فکر کنی ؟/ چه خبر از لب و چشمت چه خبر از تله ها؟» چنان چه «لب و چشم» معشوق را مابه‌ازایی از «تله» در نظر بگیریم این پرسش به ذهن متبادر می‌شود که چرا معشوق باید به لب و دهان خود فکر کند؟!
در رابطه با بیت «شب و روز خیره به آفاق و در و پنجره ام/ خبر از آمدنت بود...چه شد؟ منتظرم» که ایراد وزنی هم دارد(واج «ز» در واژه‌ی «روز» از وزن ساقط است) ضعف در فضاسازی باعث شده که امکان تصور موقعیت راوی مختل شود. چراکه از یک‌سو «آفاق» یک موقعیت مکانی و «در و پنجره» موقعیت مکانی دیگری را تداعی می‌کند.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.