در تلاطم قافیه و ردیف




عنوان مجموعه اشعار : شعرهای خیالی
شاعر : حمید حسینی


عنوان شعر اول : جان غزل
آمدی درد دلم ریخت به دامان غزل
گل شکوفا شده از نم نم باران غزل

پنجره باز شده رو به هوایی که تویی
عشق دل بسته به گیسوی پریشان غزل

آمدی تا همه ی شهر بگویند، غزل!
آمدی تا که شوم همدم و مهمان غزل

باز کن غنچه ی لبهای خودت را ای عشق!
تا بنوشی قدحی از لب خندان غزل

تو همانی که خیال من تنها بودی
خواب شیرینِ من ای رود خروشان غزل!

سال ها در طلبت دور جهان می گشتم
تشنه ی آمدنت بودم و عطشان غزل

هیچ کس حال مرا از غزلم درک نکرد
گرچه شد خون دلم جوهر دیوان غزل

آمدی عطر خوشت مست تر از مستم کرد
آمدی تا که شوم یکسره قربان غزل

حال من با تو چه خوبست، غزل می ریزم
از لبم قافیه روییده به ایوان غزل

دوستت دارم تو حس عجیبی دارد
مثل این ست که جان ریخته در جان غزل

#حمید_حسینی


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
این دومین نوبتی‌ست که درباره‌ی یکی از آثار دوست گرامی و متین پایگاه محترم نقد شعر، جناب حمید حسینی می‌نویسم؛ دوستی که در ماه‌های اخیر به طور مداوم با پایگاه ارتباط داشته‌اند و حالا دیگر برای مرور، تعداد قابل قبولی از تجربه‌هایشان را پیش رو داریم. اما اولین نکته‌ای که در مرور ده تجربه‌ی اخیر ایشان به ذهنم می‌رسد، این است که سیر طبیعی قابل رصدی بین آنها مشاهده نمی‌شود. این غیرطبیعی‌بودن روند آثار، دو دلیل می‌تواند داشته باشد؛ اول اینکه سراینده، برخی از آثار قبلی‌اش را هم بین آثار جدیدتر ارسال کرده باشد و دوم اینکه ایشان، گاهی خودآگاهانه، سراغ برخی طرح‌ها رفته و آنها را سروده باشند. برای اینکه بهتر به وجه فارق این تجربه‌ها پی ببرید، بخشی از نوشته‌ی قبلی‌ام درباره‌ی آثار سراینده را یادآوری می‌کنم: « ... فارغ از کاستی‌ها و لغزش‌های بارزی که در روساخت آثار ایشان مشاهده می‌شود و به‌تدریج - با مطالعه و تجربه‌ی هدفمند - به‌راحتی قابل رفع است، باید بر یک ویژگی بسیار روشن در این سروده‌ها انگشت گذاشت و آن هم اینکه دوست گرامی ما در انتخاب فضاها و مضمون‌ها دچار تقلید یا عادت‌زدگی فراگیر مرسوم بین سرایندگانی که در این سطح تجربه می‌کنند نیست و در کمتر بیتی از سروده‌هایش با تصویر یا فضایی عمومی مواجهیم. حمید حسینی سعی می‌کند دریافت‌های خودش را از زاویه‌ی خودش رقم بزند و این ویژگی، مهم‌ترین ویژگی‌ای‌ست که هر هنرمندی باید داشته باشد...». و حالا اگر قرار باشد با این پیش‌زمینه سراغ غزل پیش رو برویم، دچار تناقض و منافات خواهیم بود؛ غزلی که تنها قرینه‌ی من برای چنین ادعایی نیست و چند نمونه‌ی دیگر مانند آن را هم می‌توان در آثار ارسالی اخیر سراینده، یافت. در نمونه‌های مورد اشاره، دوست عزیز ما به طرح‌هایی پرداخته که بارها آزموده شده‌اند و در این پرداختن نیز کمتر از زاویه‌ای شخصی و تازه، وارد شده است. برای اینکه به شکل مصداقی‌تری این موضوع را بررسی کنیم، در حد مجالی که داریم، جزئیات غزل پیش رو را بررسی می‌کنیم.
اولین و مهم‌ترین گرفتاری این غزل، ابتلا به قافیه و ردیف مجرد و ملموس است. یعنی چه؟ یعنی اینکه سراینده بدون اینکه سعی کند یا بتواند کاراکتر مجرد «غزل» را تشخص ببخشد و مال خود کند، آن را پس از مضاف‌هایی قرار داده که عمدتا ملموس و عینی هستند. در چنین ترکیباتی آنچه مخاطب می‌خواند، حتی در لایه‌ی اول و روساخت، الزاما هیچ ربطی به آنچه سراینده نوشته است ندارد و فقط حاصل تلقی‌ای‌ست که بنا به ذهنیات مخاطب، از تقاطع دو کلمه حاصل می‌شود. به عبارت دیگر در ترکیبات مجرد و ملموسی که پیشینه و پرداخت ندارند، سازنده‌ی ترکیب، هیچ‌کاره است و چنین وضعیتی نمی‌تواند هیچ نسبتی با «تالیف» داشته باشد.
در مصراع نخست، مخاطب مجبور است به این نتیجه برسد که «غزل» همان دوم‌شخصی‌ست که آمده است؛ چون فقط در چنین صورتی، آمدن و ریختن درد دل به دامان غزل، می‌توانند نسبت داشته باشند. اما مسأله‌ی اصلی این است که من مخاطب باید این غزل را ببینم و باور کنم؛ در حالی که هیچ نشانه‌ای از او پیش چشم ندارم. در مصراع بعدی، سراینده سراغ گل و باران می‌رود. اگر بخواهیم پیوندی بین دو مصراع برقرار کنیم، مجبوریم «گل» را به جای راوی بنشانیم که به حرف آمده و درد دل آغاز کرده و به تعبیری، شکوفا شده اما با این توجیه هم به جایی نمی‌رسیم چون برای «نم‌نم باران غزل» توجیهی نداریم. وقتی راوی هیچ ردی از دوم‌شخصی که با «غزل» از او یاد می‌کند در متن نگذاشته، من مخاطب، این «نم‌نم باران» را چگونه تاویل کنم؟ کلیشه‌ای‌ترین راه، این است که «باران» را استعاره از «گریه» در نظر بگیریم ولی به چه قرینه‌ای؟ چرا این غزل باید نم‌نم ببارد؟ آیا بقیه‌ی ماجرا را هم من مخاطب باید تصور کنم!؟
در مصراع اول بیت دوم، سراینده فارغ از قافیه و ردیف، فرصت نفس‌کشیدن یافته و سطر، هم در زبان و هم در خیال، تازه شده است. این مصراع چه در خوانش واقعی و چه در فضای استعاری، عینی‌ست و به همین دلیل، توانسته به شعر نزدیک شود. حالا کافی‌ست فضا و قابلیت‌های مصراع دوم بیت را با مصراع نخست آن مقایسه کنیم. آیا قافیه می‌تواند دفاعی از خودش داشته باشد؟ اگر من بخوانم «عشق، دل بسته به گیسوی گل‌افشان غزل» اتفاقی می‌افتد؟ و قاعدتا قوافی دیگری هم هست که بتوان بدون محدودیتی جایگزین «پریشان» کرد. چرا؟ چون «عشق» و «غزل» و... کلی و ذهنی هستند.
بیت سوم، چیزی بیش از دو جمله‌ی منظوم خبری نیست؛ ضمن اینکه قافیه، محل پرسش است؛ «تو» آمده اما «من» مهمان است!؟
در بیت چهارم نیز هم «عشق» و هم «غزل» هیچ شاخصه‌ای ندارند که بتواند مدعای سراینده را اثبات کند. به عبارت دیگر، بیت، به هیچ وجه، خودبسنده نیست و مخاطب باید با استفاده از داده‌های پیشینی و عمومی، با آن مواجه شود.
بیت پنجم هم اگرچه در مصراع نخست، کمی تازه‌تر شده، در مجموع به همه‌ی علت‌هایی که تا اینجا گفته شد، مبتلاست؛ خصوصا در مصراع دوم و خصوصا در هنگامه‌ی رسیدن به قافیه که مخاطب نمی‌داند نسبت «رود خروشان» با «خواب و خیال» چیست!
بیت ششم، باز هم چیزی جز خبر منظوم نیست؛ آن هم به زبانی که هیچ نسبتی با زیست یک شاعر امروزی ندارد.
شاید بتوان بیت هفتم را موفق‌ترین بیت این غزل دانست؛ زیرا اگرچه حال‌وهوای آن چندان تازه نیست، فضای عینی خیال، تا حدی در آن شکل گرفته و پدیده‌ها توانسته‌اند شبکه‌ی تصویری نسبتا منسجمی تشکیل دهند.
بیت هشتم هم مثل بیشتر بیت‌های پیشین، از دو جمله‌ی منظوم خبری تشکیل شده که هیچ ربطی به هم ندارند.
بیت نهم، نه‌تنها عینی و تازه نیست، نارسا و مبهم هم هست. «غزل می‌ریزم» یعنی چه!؟ به چه قرینه‌ای؟ نسبت «قافیه» و «ایوان» چیست؟ نسبت «لب» و «ایوان» چه؟
و نهایتا بیت پایانی که اگرچه ظرفیت خاصی برای یک پایان‌بندی خوب ندارد، خالی از تلاش و ایده‌ی سراینده برای رسیدن به تازگی نیست؛ اگرچه باز هم تنیدگی و اتفاق خاصی در آن دیده نمی‌شود.
در مجموع، می‌توانم بگویم که ای کاش جناب حسینی به جای معطل‌ماندن روی چنین تجربه‌هایی، سیر جسورانه‌ای را که در برخی از آثارشان دیده‌ایم پی بگیرند و در روند طبیعی سلوک شعری‌شان، پایمردی کنند.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.