از سرخ به سبز




عنوان مجموعه اشعار : گل ابریشمی
شاعر : مریم حیدری


عنوان شعر اول : بدون نام


نوشتم تو را، جوهرم سبز شد
بهارانه از دفترم سبز شد

اگر چند، تیغِ زبان سرخ ماند
ولی از خیالت سرم سبز شد

به کتفم کفی داغ ابلیس بود
نوازش که کردی، پَرَم سبز شد

تو پیچک من اندوه دیوار چین
ببین آمدی، پیکرم سبز شد

من آن امپراطور سرما و یخ
شکستی مرا، کشورم سبز شد

شبی آمدی، سوختی، رد شدی
سحرگاه خاکسترم سبز شد






عنوان شعر دوم : ___
__

عنوان شعر سوم : ___
___
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
این اولین نوبتی‌ست که یکی از آثار سرکار خانم مریم حیدری روی میز بررسی پایگاه محترم و عزیز نقد شعر قرار می‌گیرد؛ همراه تازه‌واردی که چیزی درباره‌ی سابقه‌ی ادبی‌شان نمی‌دانیم و به همین دلیل، در بررسی اثرشان، نمی‌توانیم به چیزی جز خود سروده، توجه داشته باشیم. مهم‌ترین ویژگی این غزل، زبان ساده و نسبتا درست آن است؛ سهل ممتنعی که نمی‌تواند بدون تجربه‌ورزی و مطالعه‌ی کافی، حاصل شده باشد. البته تاکید بر ساخت و اجرای قابل قبول اثر، نباید و نمی‌تواند دلیل قانع‌کننده‌ای برای توجه‌نداشتن به وجوه ماهیتی خلاقانه‌ی غزل پیش رو باشد؛ پس در ادامه، به این نکات نیز اشاره خواهد شد.
ردیف «سبز شد» در غزل موضوع این نقد، نه‌تنها نقش موسیقایی خود را به شکلی درست و موثر ایفا می‌کند، در ساختار اثر نیز نقش بسیار مهمی دارد؛ چراکه از همان آغاز، باعث شکل‌گرفتن فضای استعاری دلخواهی می‌شود و در ادامه‌یافتن این فضا نیز تاثیر محوری دارد. البته هوشمندی سراینده نیز در این تداوم، بسیار موثر است؛ چراکه توانسته به وجوه مختلف این ردیف، توجه کند و از آنها فرصت بسازد و کار بکشد. این توجه، به ظرفیت‌های ردیف، محدود نیست و در سطرسطر این غزل، روی بسیاری از کلمات، دیده می‌شود؛ به گونه‌ای که بیشتر فرازهای جذاب و موثر متن، حاصل همین توجه‌هاست.
غزل با «نوشتم تو را» روایت خود را به‌سادگی و ظاهرا در فضای واقعی آغاز می‌کند ولی در اولین فرصت، فضای خیال، پررنگ می‌شود. چگونه؟ با همان توجهی که پیش‌تر به آن اشاره شد. توجه ذهن سراینده به ظرفیت‌های پدیده‌ـ‌واژه‌ی «جوهر». گفتم «توجه ذهن سراینده»؛ چراکه توجهات شاعرانه ـ خصوصا در سطر نخست ـ عمدتا در ناخودآگاه فرد رخ می‌دهد و معمولا حاصل پیش‌اندیشی و اراده‌ی ذهنی و زبانی نیست اما قطعا ریشه در آموختگی و ورزیدگی ذهن سراینده دارد. این توجه، به یک دلیل مهم، پررنگ‌تر هم شده است؛ دلیلی که در وهله‌ی نخست و چه‌بسا در خوانش‌های بعدی هم بسیاری از مخاطبان، متوجه آن نمی‌شوند. این دلیل چیست؟ آمیزش فرصت‌ها؛ فرصت تصویر و فرصت موسیقی. «جوهر» در این مصراع، هم به لحاظ تصویری، نقطه‌ی کانونی محسوب می‌شود و هم به لحاظ موسیقایی؛ چرا که قافیه است. حالا در نظر داشته باشید که این قافیه، وجوه ایهامی هم دارد؛ پس فرصت‌های تاویلی بیشتری می‌آفریند («دوات» و «گوهر وجودی»؛ یکی در لایه‌ی نخست و دیگری در لایه‌ی زیرین) و گستره‌ی وسیعی را در فضای خیال فراهم می‌کند. اما حالا تازه باید برگشت و مصراع را از سر خواند و دلیل این رخداد را یافت؛ «تو»؛ اکسیری که سیاهه را به سبزه تبدیل کرده است. این توجه، در مصراع دوم هم به‌خوبی ادامه می‌یابد؛ در ظرفیت‌های نهفته‌ی «بهارانه» که درست مثل «جوهر» عمل می‌کند. این «بهارانه» می‌تواند هر محصول بهاری‌ای باشد که از دفتر شاعر جوانه بزند؛ از شعر بهارانه گرفته تا هر بهارانه‌ی دیگری که در چنین فضایی قابل استحصال است.
در بیت دوم ساخت «اگرچند... ماند» مخاطب را به این نتیجه می‌رساند که اتفاقی خلاف انتظار، افتاده است؛ برداشتی که ریشه در مصدر «ماندن» دارد؛ مصدری که خواه‌ناخواه، افاده‌ی «نشدن» می‌کند؛ در حالی که فحوای بیت، تاکید بر «شدن» دارد. تلقی من ـ درست یا غلط ـ این است که فعل این مصراع، «بود» بوده است اما چون مصراع نخست بیت بعد هم با این فعل پایان می‌یافته، سراینده ترجیح داده که مرتکب چنین تکراری نشود. در این بیت، پیوند پدیده‌ها هم چندان که باید، تنیده نیست؛ اگرچه زمینه‌ی مضمونی خوبی در ذهن سراینده فراهم بوده است. «زبان» و «خیال» و به موازات آنها «تیغ» و «سر» کنش قابل خوانشی ندارند؛ اگرچه مصراع دوم، در تداوم بیت اول، عملکرد قابل توجهی دارد.
یکی از انتخاب‌های هوشمندانه‌ای که زبان‌آگاهی سراینده را به رخ می‌کشد، استفاده از قید «کفی»ست؛ انتخابی که هم با «کتف» و «پر» نسبت دارد، هم در وجه ایهامی خود، در کنار «داغ ابلیس» تصویر موثرتری را تشکیل می‌دهد و هم معنای «هیچی و پوچی» می‌دهد. با همین توجه، تصویر بیت، کاملا عینی می‌شود؛ کفی که با نوازش پاک می‌شود، تا پرهای سبز، خود را نشان بدهند.
در بیت چهارم، باز هم عناصر تصویری و مضمونی، خوب انتخاب شده‌اند و تنیدگی آنها باعث شده که مفهومی چون «اندوه» هم دیدنی شود. «پیچک» در چنین کمپلکسی خیلی خوب، ذهن مخاطب غیرامّی را به «عشقه» می‌رساند و تمام؛ دیگر نیازی به تصریح درباره‌ی عشق نیست. و «دیوار چین» هم که به‌خوبی گستره و بلندای اندوه و پس از آن، فراگیری سبزینگی را پیش چشم می‌آورد. «ببین» در این بیت، به قدر سایر استخدام‌های سراینده، محکم و موثر نیست.
بیت پنجم، تصویری فانتزی‌تر دارد. چرا؟ چون ترکیب «امپراتور سرما و یخ» ذهن مخاطب را به سمت‌وسوی متن‌های سینمایی و تلویزیونی علمی‌ـ‌تخیلی یا تاریخی‌ـ‌تخیلی می‌برد. بدون شک در این میان، نقش اصلی را واژه‌ی «امپراتور» بازی می‌کند که به لحاظ جنس، قدری با سایر واژه‌ها فاصله دارد. نکته‌ی نحوی این بیت که به یکی از ضعف تالیف‌های معدود این غزل انجامیده، بلامرجع‌بودن اشاره‌ی «آن» و رهابودن پایان جمله‌ی مصراع نخست است که دلیل آن می‌تواند تمام‌شدن فرصت، در تنگنای وزن باشد.
و نهایتا بیت آخر که به دلیل جداشدن از روایت اصلی، مثل یک جزیره، تک‌وتنها افتاده است. در این بیت، «سوختی» نتوانسته و نمی‌تواند به «سوزاندی» تبدیل شود وگرنه نتایج بسیار بهتری حاصل شده بود. مهم‌ترین دلیل تنهایی این بیت، در دو کلمه نهفته است: «شبی آمدی»؛ کلماتی که روند روایت را نقض می‌کنند و روایت خودشان هم آن‌قدر کلی و کوتاه است که به جایی نمی‌رسد.
در مجموع، به عنوان اولین فرصت هم‌سخنی با سرکار خانم حیدری، غزل قابل‌توجهی از ایشان خواندیم و امیدواریم که در نوبت‌های دیگری هم روبه‌روی آثارشان بنشینیم.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
لیدا سرخانی » 15 روز پیش
با سپاس از منتقد محترم، شعر عمیق و ادیبانه ای بود. بیت آخر مرا به یاد گفته ی آن درویش انداخت که بعد از حمله مغول گفت: آمدند و زدند و کشتند و سوختند و بردند.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.