هنگام گامی فراتر




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : عباس رفیع زاده بروجنی


عنوان شعر اول : .
چرا دیگر سراغی از من ای زیبا نمی گیری
چه بهتر که سراغی از من تنها نمی گیری

که خیلی با خیالاتت خوشم را با تو خواهم گفت
اگر از من حسود من! خیالت را نمی گیری

کویری شد دلم وقتی که تو رفتی و بیخود نیست
گل عشقم ! که دیگر در دل من پا نمی گیری

تو رفتی دائم الخمر ی شدم ، حالا که برگشتی
برای من شراب کهنه ای اما نمی گیری

درختی خیس در باران اشک خویشتن هستم
هنوزم گر چه آتش پاره ای در ما نمی گیری

عنوان شعر دوم : ۰
۰

عنوان شعر سوم : ۰
۰
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
این غزل نیز همچون شعرهای نوبت‌های قبل، در وضعیتی میانه قرار دارد. مقصود از وضعیت میانه، حالتی است که شعر در پایه‌ها و بنیان، نقص قابل توجهی ندارد و شاعر سال‌ها تجربه و تمرین را پشت سر گذاشته است، از مرحلۀ آزمون و خطاها فراتر رفته و به سلامت نسبی و ثباتی در شعر رسیده است که می‌تواند به سادگی و سهولت بنویسد و بسراید. این تنها بخشی از راه سرودن است؛ سخنی در قالب‌های مشخص و با رعایت اصولی خاص تبدیل به شعر می‌شود و تمام. این بخش یک سو و یک وجه کار است. آیا شاعر در این تلاش هنرمندانه مقصودی جز رسیدن به این آفرینش هنری ندارد؟ آیا اثری که می‌آفریند در دایرۀ هستی، گوشه‌ای پنهان می‌ماند و قرار نیست در اختیار دیگران قرار گیرد؟ پیامی، حرفی، حسی، تصویری یا نکته‌ای برای دیگران در آن نیست؟ آیا این اثر هنری قرار نیست در این دایره انتشار یابد و چیزی با خود حمل و منتشر کند؟ برای یک یا هزاران هزار مخاطب هدیه‌ای، ارمغانی یا پیامی ندارد؟ تردیدی نداریم که کار هنری در تلاش برای انتقال یک پیام (اعم از اخلاقی، حسی یا مفهومی) است و به ویژه شعر در این کار صریح‌تر است. پس ناگزیریم از کاربرد شیوه‌ها و شگردهایی که این هدف را برآوَرَد. شیوه‌هایی که اثر هنری را ممتاز کند تا بر اثرگذاری آن بیفزاید. وقتی شعری سروده می‌شود اگر تنها به سلامت اصول و مبانی آن نظر داشته باشیم، یک شعر سالم سروده‌ایم، اما این تمام کار شاعر نیست. مهم‌ترین منظری که شاعر بر آن نظر دارد، خلاقیت است. شاید این نکته بارها تکرار شده باشد اما چاره‌ای جز تاکید بر آن نیست؛ شعر سالم، لزوما شعر اثرگذار نیست. شعر اثرگذار وجه ممتازی دارد که در اولین گام شاعر را و سپس مخاطب را به شگفتی وا می‌دارد. شاعر خلاق خود نیز از خلق اثر خلاقانۀ خود خرسند و سرشار از شعف است و هنگامی که اثر ممتاز خود را ارائه می‌کند، دیگران نیز مسحور آن خواهند شد. شعری که در آن شگفتی و برجستگی نباشد، شعری ساده و خنثی است و اگر شاعر به سلامت بنیان‌های شعر خود بسنده کند، شعرش در سطحی متوسط و بدون فراز و برجستگی خاصی، در دایره‌ای محدود حیات خواهد داشت. انتظار این است که سابقۀ بیش از پنج سال و برخوردار از توانمندی‌هایی که در این غزل نشانه‌هایی قابل اعتنا دارد، از این مرحله گامی فراتر بردارد و امتیازی درخور به شعر خود ببخشد.
در این غزل، از مطلع تناقضی در محتوا دیده می‌شود و این تعلیق معنایی در بیت‌های دیگر هم نشانه‌هایی دارد؛ «چرا دیگر سراغی از من نمی‌گیری» در مقابلِ «چه بهتر که سراغی از من نمی‌گیری» قرار دارد و در بیت‌های بعد سخن از رفتن معشوق است و مخاطب همراه با ابیات شعر چنین تصویری در ذهنش نقش می‌بندد که معشوق رفته است و سراغی از عاشق نمی‌گیرد و ... اما شاعر بی‌مقدمه در بیت ماقبل آخر می‌گوید حالا که برگشتی... علاوه بر این رفت و برگشت‌های ذهنی، از منظر زبان نیز می‌توان به وسواس‌هایی در گزینش کلمات و برقراری رابطه‌های دقیق‌تر میان اجزای زبانی بیت نظر داشت، بیت دوم را ببینیم:
که خیلی با خیالاتت خوشم را با تو خواهم گفت
اگر از من حسود من! خیالت را نمی گیری
در این بیت اگر بپذیریم حرف ربط ابتدای بیت (که) به دلیل موقوف‌المعانی بودن بیت اول است (که البته چندان نشانه‌هایی برای تقویت این نظر دیده نمی‌شود)، در مصرع دوم ترکیب «حسود من» توجیهی برای حضور در بیت ندارد. کلمۀ «حسود» در کاربرد شاعرانه می‌تواند ظرفیت‌های معنایی یا تصویری قابل توجهی در بیت داشته باشد و وجوه معنایی برجسته‌ای برای شعر ایجاد کند در حالی که شاعر تنها به حضور مجرد این کلمه در بیت اکتفا کرده است بدون بهره‌گیری هنرمندانه از ظرفیت‌های این کلمه.
همچنین در بیت بعدی حتما شاعر خود نیز می‌پذیرد که حرف «که» بعد از «وقتی» اضافه است و صرفا وزن مصرع را کامل می‌کند و از منظر دستوری این جمله کامل است: کویری شد دلم وقتی تو رفتی... همین بیت برای روشن شدن مقصود از بیان نکتۀ قبلی دربارۀ کلمه «حسود» شاهد خوبی است؛ در این بیت شاعر ترکیب «گل عشقم» را کاملا با دقت و با در نظر داشتن سایر کلمات و تصاویر بیت برگزیده است: کویری شدن دل، پاگرفتن در دلی که کویری شده است، این زمینه‌ها نسبت دادن معشوق به «گل» را کاملا توجیه می‌کند و شاعر در این انتخاب دقیق عمل کرده است:
کویری شد دلم وقتی که تو رفتی و بیخود نیست
گل عشقم ! که دیگر در دل من پا نمی گیری
همچنان که در بیت بعدی، ردیف «نمی‌گیری» برای «شراب کهنه» به درستی و دقت انتخاب شده و در بیت مقطع نیز «آتش‌پاره» برای تصویر زیبای «درختی خیس در باران اشک خویشتن».

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی. تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران ـ دارای گواهینامه پایان دوره آموزش ویراستاری از جهاد دانشگاهی و فعالیت در این زمینه. ـ گذراندن دوره‌های خوشنویسی در ...



دیدگاه ها - ۱
عباس رفیع زاده بروجنی » 14 روز پیش
درود بر شما و سپاس.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.