مهار موسيقي، ردزدن روايت



عنوان مجموعه اشعار : دام
عنوان شعر اول : لکه ی ننگ

اگر چه دیر... آمد شاهد جان کندنم باشد
غروبی در طلوع روزهای روشنم باشد

گرفت از دست های باد، موهای رهایم را
که با دست خودش، آتش بیار خرمنم باشد

به عنوان طلب از من سرم را خواست و گفتم:
بیا این سر! نمی ارزد که دیگر بر تنم باشد

به رای قاضیِ پرونده راضی شد به شرطی که:
نشان بوسه اش یک عمر روی گردنم باشد

هر آن چه رشته بودم، پنبه شد، در طالعم انگار
مقدر شد که چاکی بر لب پیراهنم باشد!

چه فرقی داشت دیگر این زمان که لکه ی ننگی
به روی گردنم یا که به روی دامنم باشد؟

در آغوشم کشید و حلقه اش را سخت محکم کرد
به جای آن که آغوشش نشد تا مامنم باشد

ندارم پای رقصیدن "طناب جوخه ی اعدام"
وصیت میکنم که پای دارت، مدفنم باشد!


عنوان شعر دوم : دام
روح مرا چندیست ناآرام کرده
بی آب و دانه پایبند دام کرده

تنها نشسته روزها و در سر من
فکر پریدن از سر این بام کرده ...

آن قدر کوبیده در این خانه را تا
این کوبه را رسوای خاص و عام کرده

یک روزِ سرکش، روز دیگر رام و اهلی
با خود تمام شهر را هم گام کرده

پیچک شده پیچیده خود را بر تن من
با بازوانش عرضه ی اندام کرده

جنجال بر پا کرده و با خوش زبانی
با بازی لب هاش من را خام کرده!

گاهی صوابش بوده ام، گاهی گناهش
این خوب، این طوقه مرا بدنام کرده

دور از نگاهش، روزگاری دور دیدم:
رفته ست و بر تن جامه ی احرام کرده!

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
«همراه گرامي پايگاه نقد شعر، خانم فرزانه شفيعي! براي نوشتن درباره‌ي تجربه‌هاي شما به سروده‌هاي اين نوبت‌تان اكتفا نكردم؛ سروده‌هايي را هم كه در نوبت‌هاي قبلي فرستاده بوديد و به قلم دوستان همكارم در پايگاه، نقد شده بود، مرور كردم تا نماي كامل‌تري از فعاليت ادبي‌تان پيش چشم و پس‌پشت ذهنم باشد. اولين نكته‌اي كه بايد بگويم اين است كه تجربه‌هايتان نشان مي‌دهد خيلي چيزها داريد كه مي‌تواند باعث شود شاعر خوبي باشيد؛ از ذهن خلاق گرفته تا استعداد و آگاهي و هوشمندي نسبي‌اي كه مي‌تواند براي سراينده‌اي با «كمتر از چهار سال» تجربه، سرمايه‌ي اميدواركننده‌اي باشد؛ به اين شرط كه بتواند مثل يك گوهريِ زبردست كه ناخالصي‌هاي سنگ‌هاي قيمتي‌اش را مي‌تراشد و آن را مي‌پردازد، اضافات را بكاهد و كاستي‌ها را افزون كند. ... نوع برخورد شما با زبان و زاويه‌هايي كه براي امتداد روايت انتخاب كرده‌ايد نشان مي‌دهد كه هم خوب مطالعه كرده‌ايد و هم ذهني تازه‌جو داريد. ... چنان که هم من و هم دیگر همکارانم در پایگاه نقد شعر، بارها تاکید کرده‌ایم، خانم شفیعی که یکی از پیگیرترین و پرکارترین اعضای پایگاه به شمار می‌روند، به لحاظ قریحه‌ی شاعرانه، کاملا مستعد و خوش‌آتيه هستند و معمولا نيز سراغ ايده‌هايي مي‌روند كه بذاته جذاب محسوب مي‌شوند اما معمولا در اجرا، دچار لغزش‌ها و كاستي‌هايي مي‌شوند كه باعث مي‌شود كليت اثر، چنان كه بايد، از كار درنيايد. ... مهم‌ترين فرايندي كه در اين مرحله، مي‌تواند به سراينده كمك كند تا اثر يكدست‌تري بيافريند، حفظ يكدستي فضا يا اتمسفر اثر است و براي رسيدن به چنين هدفي، بايد تحكم قافيه در تعيين ادامه‌ي روند شكل‌گيري سروده، به حداقل برسد وگرنه بيت‌ها به جزيره‌هايي جداافتاده يا پاره‌هايي كم‌نسبت از يك متن پريشان تبديل خواهند شد. از سوي ديگر، الزام به استفاده از برخي قوافي، مشكل دوگانگي زباني را نيز پديد خواهد آورد يا پررنگ خواهد كرد. در روزگار ما كه هر شعر، بايد يك واحد مستقل و يكپارچه باشد، پيشينه‌ي متن، سير تداوم آن را تعيين مي‌كند؛ پس كافي‌ست با تمركز بر اين پيشينه، نخست ببينيم سير طبيعي روايت، احساس، انديشه و... به كدام سو مي‌تواند باشد و سپس قافيه‌اي متناسب با آن سير را براي بيتي كه آغاز شده استخدام كنيم. ... سراينده هر چه از فضاي اصلي اثر فاصله مي‌گيرد، با فضاهاي ناشناخته‌تر و تعريف‌نشده‌تري در ذهن خودش مواجه مي‌شود و همين غريبگي با فضا و ديد و شناخت ناقص، باعث مي‌شود كه نتواند بيان دقيقي داشته باشد و حتي به لحاظ نحوي هم دچار لغزش شود...»
خانم شفیعی گرامی، پیش از این، دو بار دیگر، درباره‌ی آثار شما نوشته‌ام و چنان که حتما دریافته‌اید، جملات بالا هم بخش‌هایی از نوشته‌های قبلی من است. اگر فقط به عناوین چند نقد اخیر سایر منتقدان پایگاه محترم نقد شعر بر سروده‌هایتان هم توجه کنید، خواهید دید که توصیه‌های تک‌تک آنها نیز متوجه همین نکاتی‌ست که در پاراگراف بالا، یادآوری کردم. هیچ ذوق سلیمی نمی‌تواند قریحه‌ی سرشار شما را نادیده بگیرد اما هر منتقد آگاهی هم که آثار شما را مرور کند، حسرت خواهد برد که ای کاش فرصت‌ها از دست نرفته بود. این دو غزل را چند بار خواندم؛ غزل‌های دیگری را هم که در چند نوبت اخیر فرستاده‌اید، مرور کردم. سعی داشتم به این پرسش اساسی جواب بدهم که «چرا ذهن سراینده بر فضای اثر، متمرکز نمی‌ماند؟» و تنها پاسخی که به ذهنم می‌رسد، این است که سرودن، در ناخودآگاه شما آغاز می‌شود اما هر چه بیشتر ادامه می‌یابد، بیشتر دچار سفارش‌های بخش خودآگاه ذهنتان می‌شود؛ سفارش‌هایی که ریشه در ماهیت مطالعات و پسند مخاطبان شما دارد. و از آنجا که ماهیت این سفارش‌ها از ذات شعر فاصله دارد، سروده‌هایتان از مبدئی که آغاز شده‌اند فاصله می‌گیرند و به مقصدی که باید، نمی‌رسند؛ پس یک بار دیگر تاکید می‌کنم برای اینکه فضای اثرتان یکدستی و پیوستگی‌اش را حفظ کند، یک لازمه‌ی مهم و اساسی وجود دارد؛ اینکه در توالی ابیات، همچنان در فضای استعاری اولیه حضور داشته باشید و بیت‌ها را جداگانه طراحی نکنید. تجربه‌ی شخصی‌ای که می‌توانم به شما منتقل کنم، این است که برای ورود به هر بیت جدید، حتما از آغاز اثر شروع کنید. در بیت‌های قبلی حرکت کنید تا مسیر مناسب، خودش را به شما نشان بدهد؛ وگرنه هر بار مسیر فرعی ناهمواری را تجربه خواهید کرد که نه خودش به جایی می‌رسد و نه با سایر مسیرها پیوند و ارتباطی خواهد داشت.
مصراع اول غزل نخست، شروع جاندار و جذابی‌ست که با توجه به طرح مستعد و مساعدش، می‌توانسته ادامه‌ی دلخواه و حتی ویژه‌ای از پی داشته باشد اما در همان مصراع دوم بیت، روایت دچار تناقض و سرگردانی می‌شود. وقتی صحبت از «جان‌کندن» است یعنی فاجعه به اوج رسیده؛ پس خبری از روز روشنی نیست که بخواهد غروبی داشته باشد! از همین آغاز، می‌شود فهمید که راوی، فضا و شخصیتی که می‌خواهد روایت‌شان کند را خوب ندیده و نشناخته است. در بیت دوم، صحبت از نجات و فناست؛ آیا این یک فلاش‌بک به گذشته‌ی دور این رابطه است؟ باید دنبال نشانه‌ها گشت. در بیت سوم، این پرسش، پررنگ‌تر می‌شود؛ صحبت از گذشته‌ی دور است یا گذشته‌ی نزدیکی که روایت در آن آغاز شده است؟ پرسش دیگر اینکه طلب در ازای چه؟ همین پرسش‌های بی‌جواب پیاپی، هر چه پیش‌تر می‌رویم، فضا را مبهم‌تر می‌کنند. بیت چهارم پرسش «کدام پرونده؟» را هم اضافه می‌کند؛ بیت پنجم، کمترین پیوندها را با کلیت روایت دارد. در بیت ششم، راوی انگار خودش هم متوجه جداافتادن بیت پنجم شده باشد، به عقب برگشته و از قافیه‌ی بیت چهارم، به تداعی «حلقه» می‌رسد و نهایتا به «طناب جوخه‌ی اعدام» پیوندش می‌دهد. و اگر بخواهم به جزئیات نحوی و بیانی این ابیات هم بپردازم، نکات بسیاری باید گفته شود که مجالش نیست. پس به همین بسنده می‌کنم که خانم شفیعی گرامی، ما در یک روایت پیوسته، نمی‌توانیم در هر سطری یا در هر چند سطری، یک سوم‌شخص مجزّا را روایت کنیم.
در غزل دوم، باز هم صحبت از یک سوم‌شخص است؛ سوم‌شخصی که به حکم موسیقی کناری، هر بار به شیوه‌ای و رنگی دگر است و نمی‌توان با داده‌های روایت، رد او را گرفت و به جایی رسید. تحكم قافيه و وزن در اين ابيات، به حدي‌ست كه حتي باعث پديدآمدن اشتباهاتي مثل «عرضه‌ي اندام» به جاي «عرض اندام» شده است. علاوه بر اين، برخي واژگان و تصاوير هم در اين بيت‌ها كاملا بي‌پشتيبان هستند. مثلا «اين طوقه» خيلي ناگهاني وارد مصراع شده و در بيت، كاملا تنهاست؛ پس مخاطب مجبور است آن را فارغ از متن، تفسير كند. يا مثلا بيت آخر كه نه به پايان‌بندي محكمي منجر مي‌شود و نه مي‌تواند براي حضور خود در اين غزل، دليلي ارائه كند.
يك بار ديگر تاكيد مي‌كنم كه خانم فرزانه شفيعي مي‌تواند نه‌تنها يك شاعر خوب، كه يك شاعر شاخص باشد؛ به اين شرط مهم كه بتواند موسيقي را مهار كند و سير درست اثرش را بيابد و ثبت كند.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.