بازسرايي شنيده‌ها




عنوان مجموعه اشعار : کتاب کهنه
شاعر : حمید رضا یوسفی فر


مسافری غریبه ام رها میان شهر ها
بدون هیچ مقصدی بدون هیچ آشنا

میان ترس و واهمه، سوار بر قطار عمر
قطار می برد مرا ، و ذهن من پر از چرا

سؤال می کنم ز خود که کیستم در این جهان
و چیست راز خلقتم و باز می روم کجا ؟

من آن کتاب کهنه ام که سالیان ممتدی
به گوشه ای نشستم و ورق نزد کسی مرا

چنان پرنده در قفس، بدون هیچ هم نفس
غمم نخورده هیچ کس، غریب پشت میله ها

نشسته ام در انتظار این که بعدِ سال ها
کسی مرا از این قفس در آسمان کند رها

قسم به عشق لا یزل، به بیت بیت هر غزل
که نیست هیچ مونسی در این جهان به جز خدا
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
براي شاعري بيست‌ساله كه كمتر از يك سال است دست به قلم شده، اين سروده نه‌تنها بد نيست كه خوب هم هست؛ اما براي اينكه بعضي لغزش‌ها و كاستي‌ها در سروده‌هاي بعدي شما تكرار نشود، مواردي را يادآوري مي‌كنم.
بد نيست پيش از هر چيز، يك بار سير اين سروده را مرور كنيم: در سه بيت اول، سراينده به توصيف حال خود پرداخته و در پايان اين بخش از سروده‌اش به يك پرسش رسيده است. در اين توصيف، مخاطب با هيچ قرينه يا مابازايي كه بتواند او را هم به فضاي متن راه بدهد مواجه نيست؛ مثلا نمي‌داند «ترس و واهمه» راوي به خاطر چيست و همين ندانستن، باعث مي‌شود كه باورپذيري در مخاطب، اندك باشد. در پايان بيت سوم مشخص مي‌شود كه راوي، ظاهرا دغدغه‌هاي ازلي ـ ابدي دارد و در اين باره با خودش مي‌گويد و مي‌شنود؛ درباره‌ي پرسشي كه پيش‌تر هم در شعر شاعران بزرگ فارسي‌زبان مطرح شده است:
از كجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود
به كجا مي‌روم آخر؟ ننمايي وطنم
در بيت‌هاي چهارم تا ششم، سراينده با استفاده از تشبيه، باز هم يكي‌دو پرده ديگر به توصيف مي‌پردازد و ناگهان در بيت پاياني، حكم صادر مي‌كند؛ حكمي كه ارتباط چندان محكمي با پرسش‌هاي قبلي ندارد.
اين مرور، به اين منظور انجام شد كه ببينيم آيا زنجيره‌ي مشخصي از رخدادها يا تداعي‌ها يا هر روند سامانمند ديگري به صورت ناخودآگاه، متن را به پيش مي‌برد يا نه، صرفا وزن و قافيه، تكليف بيت‌هاي بعدي را روشن مي‌كنند. و پاسخي كه خود متن به ما مي‌دهد، به حالت دوم نزديك‌تر است. متن به ما مي‌گويد كه سراينده سعي كرده برخي از شنيده‌هايش را كه ديگران هم بسيار شنيده‌اند، بازسرايي كند. البته اين رويكرد در دوره‌ي شروع تمرين‌هاي شعري، عجيب نيست؛ به اين شرط كه يادمان باشد شعر، ناگهاني شخصي‌ست كه از خوانش‌هاي تازه از هستي حاصل مي‌شود؛ به اين شرط كه يادمان باشد كه يك شعر، يك هستي واحد است و نمي‌تواند از هر دري سخني گفته باشد؛ به اين شرط كه يادمان باشد مخاطب امروز ديگر حكم كلي و قطعي نمي‌پذيرد و بايد بتواند با متن همراه شود، آن را بپذيرد و در حصول نتيجه مشاركت داشته باشد.
اما بعد؛ بد نيست درباره برخي نكات دستوري متن هم بگوييم و بشنويم:
ـ اولين نكته اينكه برخي صفات، اساسا مثبت يا منفي هستند اما برخي ديگر به تناسب تركيبي كه در آن قرار مي‌گيرند داراي بار مثبت يا منفي مي‌شوند. صفت «رها» اساسا مثبت است اما شما از آن در وضعيت منفي و به معناي «سرگردان» استفاده كرده‌ايد؛ به همين خاطر مخاطب دچار نوعي سردرگمي مي‌شود كه آيا «رها ميان شهرها» خوب است يا بد! پس در انتخاب صفات دقت كنيد.
ـ اسمي كه بعد از «هر» يا «هيچ» قرار مي‌گيرد، با «ي» همراه مي‌شود. خود شما هم به‌درستي گفته‌ايد «بدون هيچ مقصدي» اما بلافاصله وقتي دچار تنگناي وزن شده‌ايد گفته‌ايد: «بدون هيچ آشنا» و به نگارشي رسيده‌ايد كه نه داراي تناسب است و نه به لحاظ دستوري درست است.
ـ تركيب «قطار عمر» مشت استعاره را در بيت دوم باز كرده است؛ در حالي كه در مصراع دوم بيت دوم و در كليت متن، قرينه‌هاي كافي براي دريافت درست مخاطب وجود داشته كه بداند اين قطار، همان عمر است.
ـ در بيت ششم «در آسمان» حشو است و فقط وزن را پر مي‌كند. قاعدتا پرنده وقتي رها محسوب مي‌شود كه بتواند در آسمان باشد؛ جمله را بدون «در آسمان» بخوانيد! چيزي كم نيست.
ـ در بيت آخر «لايزال» را به ضرورت وزن به «لايزل» تغيير داده‌ايد كه پذيرفته نيست؛ ضمن اينكه درست است كه خداوند برترين مونس بشر است اما وقتي مي‌گوييد «در اين جهان» حكم شما قدري متزلزل مي‌شود؛ اينكه بگوييم هيچ مونسي جز خدا نيست با اينكه بگوييم خداوند برترين مونس است، تفاوت دارد و حتي اگر ارزشي و اعتقادي هم نگاه كنيم، اين حكم، دقيق نيست.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.