یک غزل در مایه مهاجرت و غربت




عنوان مجموعه اشعار : بازگشت
شاعر : نیلوفر حسن زاده


عنوان شعر اول : خراسان

من از تلخی سخن گفتم، تو از شادی بگو جانم
خرابم، خالی ام، مغموم و ناامّید، میدانم

دلت از من گرفته، فرصت پرواز داری تو
چرا با من صبوری می‌کنی وقتی پریشانم

مرا از دور دیدی گفتی آمد ناخدای اشک
در این دریای بی پایان، غریق کفر و ایمانم

عبور از مه، دل پرجرئت و فانوس میخواهد
چراغ من شکسته، راه طولانی ست، حیرانم

به من گفتی خودت را ترک کن، ترک وطن کردم
تمام ریشه ام خشکید، از این هجرت پشیمانم

مرا بگذار و بگذر، ترک این غم اختیاری نیست
تنم مجروح و دلخونم، پر از زخمم، خراسانم


عنوان شعر دوم : شب لرزه

می بینمت فردا و دنیام زیر و رو میشه
تا صبح چشم از روی عکست برنمی‌دارم
باید بخوابم، خستگی از پا در آورده
مردی که میگفتی بهش تنهات نمی‌ذارم

فردا میاد و راه ما از هم جدا میشه
یعنی که بار آخره دستاتو میگیرم
میترسم از فردا و دائم زیر لب می‌گم:
من زنده می مونم، نمی میرم، نمی میرم

می بینمت فردا و دنیام زیر و رو میشه
شب لرزه ها دیگه منو تنها نمی‌ذاره
باید بخوابم، زندگی بعد از تو بی معناست
این گریه ها دست از سر من برنمی‌داره


عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : زهیر توکلی
بیت اول
من اگر باشم، در مصرع اول می گویم: «من از تلخی نمی گویم تو از شادی بگو جانم».
فایده چنین تغییری، این است که مجموع بیت، به خواننده می رساند که گوینده این جملات، کامش تلخ است امّا ابتدائاً در مصرع اول دارد تلاش می کند که سرپوش روی تلخکامی اش بگذارد و حتی وضعیت به گونه ای است که هول کرده و برای این که زبانش به گلایه و بثّ الشکوی باز نشود، از طرف مقابلش درخواست می کند که «تو از شادی بگو» چون [من دارم همه زورم را می زنم که از تلخی نگویم]. این جمله ای که داخل قلاب گذاشته ام، معنی اصلی «من از تلخی نمی گویم» در این بیت است.
اما بلافاصله و هنوز طرف مقابل به این درخواست که «تو از شادی بگو» پاسخی نداده، مقاومت راوی در برابر تلخکامی می شکند و می گوید: «خرابم، خالی ام...».
با تغییر پیشنهادی من، به اصطلاح، یک جور اجرا در بیت خواهیم داشت.
در مصرع دوم، از «خراب و خالی» مثلا به «ویرانه» و از ویرانه مثلا می توانید به «بیابانم» برسید و مصرع را با «بیابانم» ببندید:
خرابم خالی ام ویرانه ام مرز بیابانم
یا می توانید با جناس بین خراب+سراب، به بیابان برسید:
خرابم خالی ام هیچم سرابی در بیابانم
یا می توانید با جناس بین خراب+شراب، و مراعات نظیر بین: الف) خراب، شراب، تلخ ب)جام، خالی، بگویید:
خرابم، خالی ام، جام شرابی رو به پایانم
می توانید کاری را که در این مصرع کرده اید و به آن تنیسق الصفات می گویند، تکمیل کنید. (تنیسق الصفات یعنی ردیف کردن و به نسق کشیدن تعدادی صفت به شکلی شکیل و هارمونیک):
خرابم، خالی ام، سردم، سکوتم، چشم ترسانم
به هر صورت، بستن بیت با قافیه «می دانم» دم دستی ترین کار ممکن بوده؛ شما دست دراز کرده اید و اولین قافیه ای را که دم دستتان بوده، در کار گذاشته اید.

بیت دوم
بگوییم:
دلت از من بگیرد! فرصت پرواز را بشتاب
چرا با من صبوری می کنی وقتی پریشانم؟
چرا جمله خبری «دلت از من گرفته» را تبدیل به جمله انشایی «دلت از من بگیرد!» [=تو باید دلت از من بگیرد] کردیم؟ برای این که جمله پرسشی مصرع دوم هم یک پرسش نیست بلکه یک تعجب همراه با تحاشی است و معنی اصلی اش این است: «تو نباید با من صبوری کنی وقتی که من این همه پریشانم». با این تغییر، «دلت از من بگیرد!» یک جورهایی با مصرع دوم پاسگاری دقیقتری دارد.
درباره مصرع دوم پیشنهاد می دهم بگوییم:
صبوری چیست؟ تا هستم، همینم من: پریشانم
یا:
صبوری چیست؟ تا هستم، همین موی پریشانم

بیت سوم
چرا «کفر و ایمان»؟ ربطش با کل بیت، معلوم نیست.
«ناخدای اشک» یعنی ناخدایی که کشتی اش را بر دریایی از اشک به پیش می راند. همین تصویر را گسترده کنید و بپرورید؛ مثلا اگر از باب اغراق، چشم اشکبار را دریای اشک تصور کنیم، این دو پلک که بر هم می آیند و بالا می روند، بادبان آن کشتی هستند؛ یا مثلا از جناس بین اشک+شک، برسید به تزلزل و لرزش کشتی در طوفان دریا که معادل تصویری «شک» است. کلاف این مضامین را می توانید در دو سه بیت پشت سر هم باز کنید.

بیت چهارم
این بیت، بهترین بیت غزل شماست. من اگر باشم، جمله مصرع اول را می شکنم و تبدیل به سه جمله کوتاه می کنم:
من و مه! نه دلیّ و جرأتی، نه دست و فانوسی
مصرع دوم، تکرار مضمون مصرع اول است چون در مصرع اول وقتی که می گویید: «عبور از مه، دل پرجرات و فانوس می خواهد»، خواننده کاربلد، دیگر دستتان را خوانده است. بهتر است مصرع دوم را این گونه بازسازی کنیم:
همیشه در همین گام نخستین بازمی مانم

بیت پنجم
«به من گفتی: خودت را ترک کن» را حذف کنیم، داریم: «ترک وطن کردم: تمام ریشه ام خشکید، از این هجرت پشیمانم». می بینید که جمله آغازین مصرع اول، چفت و بستی به بقیه جملات بیت ندارد.
احتمالا در مصرع اول می خواسته اید بگویید که ترک وطن مثل ترک خود، محال است و به اصطلاح ادبی، این همانی بین وطن شخص+خود شخص، ایجاد کنید اما این شکل کنونی و نهایی مصرع، افاده می کند که یک سوء تفاهم رخ داده و به به راوی گفته اند: «ترک خود کن» ولی او به جای ترک خود، ترک وطن کرده یعنی این اشتباه راوی بوده که حرف طرفش را بد فهمیده و ترک خود را مساوی ترک وطن گرفته یا فکر کرده که لازمه ترک خود، ترک وطن است؛ شما اصلا نمی خواسته اید چنین چیزی را بگویید.

بیت ششم
چرا خراسان؟ تن مجروح و دل خون را چرا به خراسان تشبیه کرده اید؟ لابد به خاطر سابقه حملات اقوام آسیای میانه از قبیل غزها، مغولان،ازبکها و ... اما تبادر و تداعی مستقیم از کلمه «خراسان» بیشتر این است که خراسان (البته خراسان بزرگ) مهد زبان فارسی نوشتاری و گهواره اولیه شعر و نثر فارسی بوده است یا این است که (خراسان امروزی) سرزمین مقدس و زیارتگاه ایرانیان است و ذهن خواننده، در تداعی اولیه به یاد حملات اقوام مهاجم به خراسان نمی افتد.
در مصرع اول، خیز خوبی برداشته اید و خواننده، منتظر است که درباره این غم که ترک کردنش اختیاری نیست، چیز جالبی بخواند اما عملا مصرع دوم، تکرار مصرع اول است چون حاصل معنای مصرع دوم، «تنم مجروح و دلخونم، پر از زخمم، خراسانم» این است: خیلی غمگینم. می توانید با توجه به بیت قبل که درباره «ترک وطن» و «پشیمانی از هجرت» صحبت کرده بودید، «ترک این غم» را معادل «ترک دیار غربت و بازگشت به وطن» بگیرید [غم=دیار غربت و در نتیجه: ترک غم=ترک دیار غربت] و جوری بیت را ببندید که این معنی را برساند: «بازگشت» در اختیار من نیست و به قولی قدیم: «غریبی خاک دامنگیر دارد»:
غبار غربتی هست و نشسته روی دامانم
یا:
غباری دارد این غربت، نهاده سر به دامانم

منتقد : زهیر توکلی




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.