شبیه رود پریشان و ماهی بی‌تاب



عنوان مجموعه اشعار : .
شعر اول

مباد زیر قرار خود و خدا بزنم
ولی چگونه به عشق تو پشت پا بزنم؟

من اعتقاد ندارم به صبر و یک لحظه
نگاه مست تو کافی است تا که جا بزنم

دوباره سوی تو این راه سبز را بدوم
دوباره اسم تو را هر نفس صدا بزنم

شبیه رود پریشان و ماهی بی‌تاب
در این مسیر، دلم را به جاده‌ها بزنم

تو چشم بسته و آغوش خویش بگشایی
و من به جبر هوا، انگ ناروا بزنم

شعر دوم: شبه گروتسک

برای کودکی‌هایم، شبی که پشت در ماندم
تو را تا آمدی با ترس و ذوق از پشت ترساندم

تو تا از حال می‌رفتی میان اضطراب و لرز
به حال روح مغفورت، مناجات و دعا خواندم

تو افتادی و مردی و سر قبر تو هر هفته
خدایم شاهد است این را که تا اثنای شب ماندم

برای آخرین عکسی که از تو روی میزم بود
برای آخرین عکسی که بر دیوار چسباندم

و رنگ خسته دیوار را این چسب یاغی کند
و من از ترس مادر، صد کفن قبل از تو پوساندم
نقد این شعر از : انسیه موسویان
دوست گرامي آقاي حامد عدنان سلطاني، درود بر شما. دو غزل ارسالي شما را خواندم. اين دو شعر از شاعري خوش ذوق و با استعداد خبر مي دهند كه اگر چه در سن جواني است اما روزهاي روشن و پرباري را در پيش رو دارد.
شما اصول و چهارچوب اوليه براي قالب غزل را به خوبي مي شناسيد و رعايت مي كنيد. اين يك نقطه قوت بزرگ براي شما محسوب مي شود. چرا كه بسياري از هم سن و سالان شما، در اين مرحله مشكلات زيادي در زمينه ي وزن و قافيه و قالب ها دارند. فكر مي كنم مطالعات شعري خوبي به ويژه در قالب هاي كلاسيك داريد و اين پشتوانه ي مهمي براي شاعري است. از اين به بعد نيز بايد ضمن ادامه دادن همان مسير، يعني مطالعه ي مستمر و هدفمند شعر ( چه از شاعران كهن چه شاعران معاصر و امروز) به دنبال پرورش استعداد و كسب تجربه هاي بيشتر در حوزه ي سرودن باشيد و اين ميسر نمي شود مگر با تمرين و ممارست بسيار.
غزل نخست شما زباني ساده، روان و امروزي دارد و خيلي صميمانه شروع مي شود:
مباد زیر قرار خود و خدا بزنم
ولی چگونه به عشق تو پشت پا بزنم؟
اما در ادامه، مهم ترين مشكلي كه در اين غزل مشاهده مي شود، ارتباط ضعيف ميان مصراع هاي هر بيت است:

دوباره سوی تو این راه سبز را بدوم
دوباره اسم تو را هر نفس صدا بزنم

هر مصراع حرف خود را مي زند اما اين حرف ها كمترين ارتباطي با هم ندارند. منظورم از ارتباط، هم ارتباط معنايي و محتوايي است هم ارتباط و پيوند لفظي ميان كلمات كه چفت و بست بيت را محكم تر مي كنند. اين مشكل در بيت بعدي بيشتر به چشم مي خورد:
شبیه رود پریشان و ماهی بی‌تاب
در این مسیر، دلم را به جاده‌ها بزنم
آيا رود پريشان يا ماهي بي تاب به جاده مي زنند؟ پس مي توان به راحتي به جاي مصراع اول چيز ديگري آورد:
شبيه قطره ي باران، شبيه ابر سپيد....
يا هر تشبيه ديگري... اما اگر در مصراع اول چيزي بگوييد كه ارتباط معنايي قوي و پيوند محكم لفظي با كلمات مصراع بعد داشته باشد، به راحتي نمي توان هيچ كدام از واژه ها را برداشت و واژه‌ي ديگري جايگزين كرد.
بهترين نمونه براي اين بحث، شعرهاي حافظ است كه در هر بيت، چنان لفظ و معنا در هم پيچيده اند كه هيچ واژه اي را نمي توان جايگزين كرد. يك بار با اين نگاه به سراغ شعرهاي حافظ برويد تا بهتر متوجه صحبت بنده شويد.
بيت پاياني اين غزل هم دچار همين مشكل است و به همين دليل، پايان خوب و مناسبي محسوب نمي شود:
تو چشم بسته و آغوش خویش بگشایی
و من به جبر هوا، انگ ناروا بزنم

غزل دوم شما كه به گفته ي خودتان «به زبان نسبتاً طنزآميز» سروده ايد، به قوت غزل اول نبود. زبان شعر روان و سليس نبود و ضعف ها و سهل انگاري هايي در زبان مشاهده مي شد. شعر از ابتدا تا انتها انسجام نداشت و معلوم نبود شاعر چه مي خواهد بگويد. طنز آن هم فقط در حد استفاده از چند واژه و كنايه مثل: براي روح مغفورت فاتحه خواندم/ يا صد كفن قبل از تو پوساندم... باقي مانده بود و خيلي به لحاظ بار طنز قوي نبود. اگر مي خواهيد شعر طنز بنويسيد بهتر است در اين زمينه بيشتر مطالعه كنيد تا با شيوه ها و شگردهاي طنزآفريني در شعر آشنا شويد.
براي شما آرزوي شكوفايي و پويايي بيشتر دارم و منتظر شعرهاي تازه ي شما هستيم.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.