رسوخ و رسوب بدعتی شایا




عنوان مجموعه اشعار : بینام
شاعر : زهرا غلامی


عنوان شعر اول : بینام
چشم هایم تمام جریان را ...
چشم هایی که عشق پنهان را...

من پر ازابر های غمیگین و ...
از هوایم گرفته باران را

از نگاهش که برف میبارد
سرد تر میکند زمستان را

مثل رودی به فکر دریاهاست
او نمیبیند آب ِ لیوان را

در سرم خانه ای پر از رویا
میپسندد ولی خیابان را

رفت از این خانه ظاهرا نشنید
آن بمان و تو را به قران را

غنچه ی سرخ سینه ام را دید
او ولی شکسته گلدان را

عنوان شعر دوم : خالی
خالی

عنوان شعر سوم : خالی
خالی
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
رونق کلام، نوآوری‌ست، باعث روشنی افق‌های تازه بر تاریکنای تکرارهای مضر است و سبب گشایش چهره‌ی مخاطبِ به ستوه آمده، از بازنویسی‌های دست چندم و کپی پیست‌هایِ متاسفانه متداول شده در نسل اکنون است، گویی حکایت تزهای دزدی و رساله‌های کپی و پایان‌نامه‌های مشابه، در شعر هم، رسوخ و رسوب کرده است، پس در این زمانه‌ی غیر ارژینال، نوآوری چه محصول تفنن باشد، چه ثمره‌ی غور، در هر حال، حال خوب‌کن است، وجهه‌ی شعر را از غبار گفتارهای صد من یک شاهی، می‌زداید و زنگار می‌برد از آینه‌ی صمیمیت، هم اوست که انتهای بن‌بست‌ها، پیدایش می‌شود و به طرفه‌العینی از جمود به نما، تغییر شکل می‌دهد و چون بارباپاپا، روزنه‌ای باز می‌کند برای نفس کشیدن، در تاریخ ادبیات چنان‌چه خوب دقت کنیم، هرگاه پای شاعر بدعت‌گذاری به میان آمده، همه نگاه‌ها را به خود معطوف کرده، سلسله‌ی سبک‌های چندین قرنه را همین نوآوران و سنت‌شکنان به زوال کشیده‌اند و پایه‌ی سلسله‌ی بعدی را نیز، همین صداهای «مطفاوط» که در ذاتش هم تفاوت را طفاوط می‌بیند، گذاشته‌اند، بنابراین بنازم قلمی را که سعی کند مثل دیگرگان نباشد، دیگرکان که نبشتم، آخته‌ام شمشیر از رو، علیه از روی دست هم نویس‌ها، من باب تحقیر، دیگر را دیگرک کنیم در این مجال‌ها تا بدانند، چه شکارند از دست ایشان اهالی زلال ادبیات. در این پیچ و خم‌ها بود که رسیدم با شاعربانویی نوگرا، که رفتم غزل‌های دیگری که از وی نقد شده را مرور کردم، دیدم بهتر است حق مطلب را با گفتن حق مطلب، ادا کنم، او که «زهرا غلامی» نام دارد، از به ستوه آمده‌های تکرارهای تاریک است، نشان به این نشان که غزلی دارد با آغازی خوب؛

چشم هایم تمام جریان را ...
چشم هایی که عشق پنهان را...

پیش‌تر در همین پایگاه نقد از تحلیل رفتن و رُس‌کش شدن قافیه‌های فراوان کار شده، گفتم و نوشتم که وقتی ما قافیه‌ای مثل الف و نون و یا الف و را یا الف خالص را انتخاب می‌کنیم، طبیعی است که در وسطش تکرار مضامین کهن را ببینیم، چون مثلا برای قافیه‌ای مثل باران، که بسیار. بسیار کار شده است، بخواهیم مضمونی بیافرینیم، چه باید بگوییم که تازه باشد؟ به هر سمت بروی، قافیه‌ی آسمان یا ابری است و یا آبی و یا نهایتا بینابین که می‌شود کمی تا قسمتی ابری، معضل جدی ما در نوشتن و تکرار شدن مضامین، دقیقا همین است که هر چه بخواهیم بنویسیم، باز یکی بهترش را نوشته است، البته من علاج این موضوع را می‌دانم، ولی فارغ از این که توصیه اکید به سر کار خانم غلامی دارم، که دلواپس قافیه‌های تکراری باشد و سعی کند در قافیه‌های کم‌کاربرد خود را محک بزند، عرضم خدمت مخاطبین ارجمند این است که «نوآوری» دقیقا همین مواقع دست به کار می‌شود. جایی که قبل‌تر هم اشارتی کردیم، در بن‌بست‌ها، تنها راه گشودن گره، بدعتی شایاست، و بدعتی شایاست که از آن‌طرف بام نیفتاده باشد، یعنی تعادلی در نوآوری الزامی‌ست. در بیتی که خواندیم، مشکل کهنگی قافیه راچه چیزی حل کرده است؟ موضوع؟ چینش و انتخاب واژه؟
خیر، هیچ‌یک، تنها درخشندگی بیت که باعث شده فراموش کنیم، این یک قافیه پرتکرار هست، ردیفی‌ست که در دو حرف خلاصه شده است. ردیف «را» علیرغم این‌که از منظر حرفه‌ای به طور ویژه‌ای باعث ساده شدن شعر می‌شود و سرودن را به شدت آسان می‌کند، در این جایگاه به کنشی مثبت در راستای توسعه‌ی معنا تبدیل شده، این ردیف موجب می‌شود، مخاطب نقطه‌چین‌های بعدش را حدس بزند و به نوعی پنجره‌ای رو به سپیدخوانی گشوده است، توضیحا عرض کنم که سپیدخوانی زمانی را گویند، که ما جاهایی از شعر را نمی‌نویسم تا مخاطب خود جاهای خالی‌اش را پر کند، با مثال زیر ساده‌تر معنای آن را متوجه می‌شوید؛
فرضا ما در جمله‌ای می‌گوییم:
«این خیابان به زودی بسته خواهد شد
و دل تو شکسته»
قاعدتا هر خواننده ابتدایی نیز می‌داند جلوی کلمه‌ی شکسته، باید کلمه‌ای باشد، پس با توجه به فعل جمله قبلی، یک «خواهد شد» نیز بعد از «شکسته» می‌گذارد، به این گونه اتفاقات زبانی در شعر «سپیدخوانی» می‌گویند.

من پر ازابر های غمیگین و ...
از هوایم گرفته باران را

از نگاهش که برف می‌بارد
سرد تر میکند زمستان را

از محاسن دیگر شعر، قابل حدس نبودن قوافی شعر است، طوری که مثلا ما وقتی بیت را شروع می‌کنیم، در حالت عمومی، با برآورد مضمون، تصاویر و شکل گفتاری، می‌توانیم منتظر قافیه‌ی فلان یا بهمان باشیم، مثلا؛ ان‌ها که اهل ادبیاتند و با شعر مانوس هستند، در بیت روبرو، قافیه مصراع دوم را قبل از رسیدنش می‌توانند حدس بزنند و پس از آمدن کلمه‌ی «آب» قافیه را با شاعر بخوانند؛

«می‌شناسم زبان مردم را
خورده‌ام «آب» و نان مردم را

البته بیت را بداهه نوشتم، اما حتم دارم معنای بحث را دریافت کرده‌اید، این هنر شاعر، یعنی «نگاه داشتن خواننده تا پایان بیت یا تا انتهای شعر» را «تعلیق» می‌گویند. هرچه تعلیق حرفه‌ای‌تر باشد، لذتی که در پایان اثر، با بازشدن گره ‌های داستانی، به مخاطب منتقل می‌شود، بیشتر و بیشتر خواهد بود.

غنچه ی سرخ سینه ام را دید 
او ولی شکسته گلدان را 

احتمال دادم شاعر، هنگام تایپ بیت پایانی، در مصرع پسین، حرفی را جا گذاشته باشد. چون بعید است کسی که تسلطش بر وزن حتا در غزل‌های سنگین، به خوبی مشهود است چنین گاف بدی داده باشد، «او ولیکن شکسته گلدان را» یا «او ولی بد شکسته گلدان را» یا چیزی دیگر باید باشد، تا آن سطر آخر مصون بماند شاعر, از قضاوت «وزن را باختن» به هر روی، من در این غزل یک شاعر خوب دیدم که به تسلط و تنها (از نظر اصل بودنِ کار) پشتش به کلماتش گرم است و به فضایی که به خوبی و بدون آوردن کلمات قلمبه سلمبه و بی‌ادبی و بدون استفاده از ادبیات ماشینی و کلمات مکانیکی، شعری نوشته که در نوع خودش قابل ارجحیت است، شعری درست در میانه، نه آن‌قدر قوی است که لقب شاهکار بگیرد، نه ضعیف است که آن‌را نادیده بگیریم، از سایر کارهای ارسالی زهرابانو کم‌اهمیت‌تر می‌نمود و البته ممکن است در یک بازنگری، غزل بهتری از کار درآید، این را همیشه به شاگردانم توصیه کرده‌ام، گاهی بگذارید دو هفته از سرودن‌تان بگذرد، بعد شعرتان را مرور کنید، تا بدون تعصب و با حواسی جمع‌تر اولین ادیت را خودتان بر شعرتان انجام دهید، شک ندارم، غزل در بازنگری دقیق، بسیار رشد خواهد کرد. با آرزوی جانی سرشار از کلمه و شادی و شور برای شاعر عزیز و جهانی عاری از کرونا برای جهان نشینان.

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برنده کنگره‌ها، نشست‌ها و جشنواره‌های مختلف ادبی از 1375 تا هنوز/ داوری بیش از پنجاه مسابقه و رقابت ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.