فارغ از شاعرانگی، شعر باید قابل فهم باشد




عنوان مجموعه اشعار : طوفان پروانه
شاعر : بابک سویدا


عنوان شعر اول : طوفان پروانه
شیر و خط است عشق با یک روی گریان می‌کند
یک طرف قلب تو را خندانِ خندان می‌کند
***
بر خیابان چتر و زیرش چار پا می‌بارد و
پیروان عشق را باران فراوان می‌کند

عشق با عاشق همانی را که با دیوانگان
پرتو دیوانه پرور، ماه تابان، می‌کند

ضامن نارنجک قلبم درون دست توست
مردنم را رفتنت اینقدر آسان میکند

در شبی از خاطراتت شبنمی، برگونه‌ام
گونه‌ام را ترک کردن دربُ و داغان می‌کند

بوسه‌ای از روی مهر از دختری پائیزپوش
گریه‌ی این مرد را هر بار پنهان می‌کند

قهوه‌شعری یادگار بودنی ذهنی تو را
زیر لب آواره‌ی هرجای تهران می‌کند

توی خانه قلب آرام است اما خاطرات
"تیر" یا "دی" خانه‌ات را یک خیابان می‌کند

"هووو" صدای سامر‌ی، خِش خِش مرا افسانه‌ای
خاطرات آلود در هر گام مهمان می‌کند
***
شاعران پروانه‌اند اما نباید گول خورد
جای دیگر بال یک پروانه طوفان می‌کند

بابک سویدا

عنوان شعر دوم :


عنوان شعر سوم :
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می گویم.
این برداشت غلط ممکن است به ذهن خیلی از کسانی که با شعر آشنا می شوند یا قصد ورود به دایره شاعران دارند خطور کند" که هر کس کلماتی عجیب و غریب را پشت سر هم قطار کند یا جملات بی معنا و خارج از عرف نوشتار و گفتار داشته باشد او شاعر است" حال آنکه قریب به اتفاق شعرهای ماندگار در این چند صدسال ادب فارسی نشان می دهد که اتفاقاً آنچه برای مردم ملموس تر و دست یافتنی طرح بوده شانس بیشتری برای ماندگاری داشته است.
بی تردید منظور از ملموس و دست یافتنی تر بودن، سادگی و روانی صرف بدون در نظر گرفتن شاعرانگی و جلوه های زیبا شناختی نیست زیرا در ان صورت نثر فارسی بر شعر ترجیح دارد. اما از نظر جمله بندی و ساختار جمله و قابل فهم بودن و معنا داشتن هیچ تفاوتی بین یک مصراع شعر با یک جمله نثر وجود ندارد.
به این عبارات توجه کنید:
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
انجه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
اگر به جای جام جم در این جمله یک چیز قابل لمس قرار بدهیم از نظر ساختار جمله هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است. انگار گفته باشیم دل سال‌ها از ما آیینه طلب می‌کرد.
مثالی دیگر :
پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
که ساده شده آن به این شکل است: پیشتر ها بیشتر از این به فکر عشاق بودی.
آن چه این جمله ساده را به آن مصرع زیبا و به یاد ماندنی تبدیل کرده است وارد کردن موسیقی از یک سو (پیش از این و بیش از این) و جلوه های زیبا شناختی(اندیشه عشاق داشتن) و بیان شاعرانه از سوی دیگر است.
با این مقدمه به سراغ شعر شما میرویم و تلاش می کنیم چند بیت از اثر شما را به همین شیوه بررسی کنیم.
عشق مانند شیر و خط است که یک روی آن تو را می‌گریاند و روی دیگرش تو را می خنداند. نگاه شاعرانه شما به این موضوع ستودنی است اما حذف بعضی از ارکان جمله مشکل ساز شده است مثل ضمیر (آن یا ش) بعد از یک روی.
در مصراع دوم صفت" خندان" برای‌ چهره یا جزء مخصوص آن یعنی لب و دهان مناسب تر است تا قلب.

بر خیابان چتر و زیرش چار پا می‌بارد و
پیروان عشق را باران فراوان می‌کند
این بیت با چند اشکال مواجه است. نخست اینکه حرف اضافه "بر" به جای "در"قبل از خیابان. بر خیابان یعنی بالا یا روی خیابان. "زیر چتر ۴ پا می بارد "اولاً" پا "باریدنی نیست ثانیه عبارت چارپا شاعرانه نیست و کج تابی دارد چون عبارت برای حیوانات استفاده می شود.
مصراع دوم اگرچه فهم می شود اما زیبا نیست چرا که می خواستید بگویید باران حس شاعرانه به انسانها میدهد اما گفتید باران پیروان عشق را زیاد میکند.

عشق با عاشق همانی را که با دیوانگان
پرتو دیوانه پرور، ماه تابان، می‌کند
در بیت سوم فارغ از اینکه این معنا درست است یا خیر حذف فعل "می کند" جمله را ناقص کرده است. عشق کاری را می کند که ماه تابان با دیوانگان انجام می دهد. به هم ریختن ارکان جمله و پس و پیش کردن آن، منطق جمله را نیز دگرگون می کند. اگر "پرتو دیوانه پرور "حذف شود بخشی از این مشکل خود به خود مرتفع می شود.

ضامن نارنجک قلبم درون دست توست
مردنم را رفتنت اینقدر آسان میکند
این بیت شاید سالم ترین بخش این غزل از نظر دستوری و ساختار جمله بندی باشد با این حال از منظر زیباشناختی و شاعرانگی می تواند پرداخت بهتری داشته باشد.

در شبی از خاطراتت شبنمی، برگونه‌ام
گونه‌ام را ترک کردن دربُ و داغان می‌کند
به عنوان تمرین می توانید خودتان این بیت را از حالت نظم شعر فارسی به صورت نثر بنویسید تا متوجه شوید چه ایرادی در این جمله وجود دارد.
به آنچه در مقدمه بیان شد یک بار دیگر باز گردید و تک تک جملات را مرور کنید، آنگاه می فهمید که عبارت "گونه مرا ترک کردن" هیچ نقش دستوری خاصی در این بیت ندارد بلکه آن را دچار نافهمی و باعث به چالش انداختن مخاطب می کند.
بوسه‌ای از روی مهر از دختری پائیزپوش
گریه‌ی این مرد را هر بار پنهان می‌کند
در بیت بالا نیز منطق، کمترین جایگاه را دارد. برای این که معلوم نیست اولاً چرا دختر، پاییز بوش است؟ ثانیه پاییز پوشی کنایه از چیست؟ ثالثاً چرا مرد باید به خاطر بوسه از دختر پاییزپوش گریه پنهانی داشته باشد؟ کدام یک از این سوال ها در این بیت برای مخاطب قابل فهم است و شاعر چه جوابی برای آنها دارد؟ مگر نه این است که خواننده باید از روی روال و منطق جمله به مفهوم آن پی ببرد؟
این بی منطقی و نامفهوم بودن عبارات، در ابیات دیگر این شعر نیز تکرار شده است مانند خانه‌ای که خیابان می شود یا عدم مراعات النظیر بین واژگان سامری و مهمان و....
بار دیگر شمارا به خوانش دقیق تر اشعار گذشته و معاصر دعوت می کنم:
به حافظ، وقتی می گوید:
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است که این قصه اش دراز کنید
به سعدی، زمانی که می‌‌گوید:
من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم
تو به یک جرعه دیگر ببری از دستم
به فروغی بسطامی، انجا که می‌گوید:
خوابم از غیرت نمی آید مگر امشب کسی
دل به دلبر می سپارد جان به جانان می ‌دهد
یا به محمد علی بهمنی، وقتی می گوید:
دریا شده است خواهر و من هم برادرش
و به هزاران شاعر زبان و ادب فارسی که در طول هزاران سال جملاتی ساده و روان را تنها با پرداختی شاعرانه و بیانی غیر مستقیم و بهره مندی از تشبیه، کنایه و استعاره و امثال آن در اختیار من و شما قرار داده‌اند.
یادمان باشد شعر از نظر جمله بندی باید از دستور زبان متابعت کند و در بستر جمله بندی صحیح تعریف شود.
و این چیزی است که شما باید روی آن بیشتر کار کنید.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.